 در پشت من به هم رسيد، هنگامى كه به زمين بازگشتم با خديجه همبستر شدم و او به فاطمه حامله شد، پس هيچگاه فاطمه را نبوسيده ام مگر اينكه بوى درخت طوبى را از او استشمام كرده ام .
7 مناقب آل ابى طالب (48): اءنس بن مالك قال : ساءلت امى عن صفة فاطمه عليهاالسلام فقالت : كانت كاءنها القمر اليلة البدر اءو الشمس ‍ كفرت غماما اءو خرجت من السحاب و كانت بيضاء بضة (49)
بيان : كفرت على البنا للمجهول اءى ان شئت شبهتها بالشمس السمتورة بالغمام لسترها و عفافها اءو لا مكان النظر اليها و ان شئت بالشمس الخارجة من تحت الغمام لنورها و لمعانها، و يحتمل اءن يكون الغرض التشبيه بالشمس فى حالتى ابتداء الدخول فى الغمام و الخروج منها تشبيها لها بالشمس و لقناعها بالسحاب التى اءحاطت ببعض الشمس اءو يقال : التشبيه بها فى الحالتين لجمعها فيهما بين الستر و التمكن فى النظر، و عدم محو الضوء و الشعاع ، و على التقادير ماءخوذ من الكفر بمعنى التعطية يقال : كفرت الشى ء اءكفره بالكسر كفرا اءى سترته .
والبضاضة رقة اللون و صفاؤ ه الذى يؤ ثر فيه اءدنى شى ء
ترجمه : ابن شهر آشوب در كتاب مناقب به نقل از انس بن مالك گويد:
از مادرم درباره شمايل حضرت فاطمه سؤ ال كردم ، در جواب گفت : فاطمه مثل ماه در شب چهاردهم يا مثل آفتابى بود كه تازه از زير ابر خارج شده و يا تازه وارد آن مى گرديد، و رنگ پوستش سفيد و روشن بود.
بيان : ((كفرت )) بنابراينكه ((كفرت )) خوانده شود صيغه مجهول به اين معنا خواهد بود كه اگر مى خواهى او را به آفتابى كه در پشت ابر بوده و كم كم مى خواهد از پشت آن خارج شود تشبيه كن كه در آن صورت منظور از كلام راوى عفيف و پوشيده بودن حضرت فاطمه خواهد بود لكن نه به گونه اى كه تمام بدن او حتى چشمانش پوشيده باشد كه اگر به او نگاه شود چيزى قابل رؤ يت نباشد، و يا اگر مى خواهى او را به آفتابى تشبيه كن كه تازه از زير ابر خارج شده و نورافشانى مى كند و هدف از آن اين باشد كه فاطمه داراى چهره اى نورانى و درخشنده بوده است . همچنين ممكن است كه غرض راوى تشبيه فاطمه بر خورشيد در حالتى باشد كه تازه زير ابر مى رود و يا تازه زير ابر خارج مى شود و در هر دو حال نورى دارد كه چشم از نگاه به آن آزرده مى شود.
و تشبيه فاطمه به خورشيد در دو حالت (كفرت غماما، اءو خرجت من السحاب ) به دليل آن است كه در هر دو حالت هم ستر و پوشيدگى وجود دارد و هم امكان رؤ يت و در عين حال جلوه و روشنى محو نمى شود و قابل مشاهده است ؛ به هر تقدير ((كفرت )) ماءخوذ از ((كفر)) به معنى پوشاندن است و وقتى گفته مى شود ((كفرت الشى ء الكفره )) يعنى مخفى كردن و پوشاندن آن .
و ((بضاضه )) عبارت از روشن بودن رنگ چهره و صفاى آن است به نحوى كه كوچكترين چيز در آن اثر مى گذارد.
8 مناقب آل اءبى طالب (50): عطاء (51)، عن اءبى رباح (52) قال : كانت فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه و آله تعجن و ان قصبتها تضرب الى الجفته وروى (53): انها كانت مشرقة الرباعية
ترجمه : ابن شهر آشوب در كتابش از ابورباح نقل كرده :
فاطمه دختر رسول خدا از آرد خمير مى ساخت ، و موهاى خود را مى بافت و آنها چون بلند بودند بر روى شانه هاى ايشان مى ريختند. و روايت شده كه چهره او چون خورشيد مى درخشيد و چهار دندان پيشين او افتاده بود.
9 مناقب آل اءبى طالب (54): جابر بن عبدالله : ما راءيت فاطمة تمشى الا ذكرت رسول الله صلى الله عليه و آله تميل جانبها الايمن مرة و على جانبها الايسر مرة ؛ و ولدت فاطمة بمكة بعد النبوة بخمس سنين و بعد الاسراء بثلاث سنين ، ثم هاجرت معه الى المدينة فزوجها من على بعد مقدمها المدينة بسنتين اءول يوم من ذى الحجة ، و روى اءنه كان يوم السادس و دخل بها يوم الثلاثاء لست خلون من ذى الحجة بعد بدر و قبض ‍ النبى و لها يومئذ ثمانى عشرة سنة و سبعة اءشهر و ولدت الحسن و لها اثنتا عشرة سنة (55)
ترجمه : ابن شهر آشوب در كتاب مناقب از جابر بن عبدالله نقل كرده :
هرگاه راه رفتن فاطمه را مى ديدم پيامبر اسلام به يادم مى آمد، زيرا او نيز مانند پدرش در موقع راه رفتن گاهى به طرف راست و گاهى به طرف چپ متمايل مى شد؛ او پنج سال بعد از نبوت پدرش و سه سال پس از معراج او، در بيستم جمادى الاخر در مكه متولد گرديد و مدت هشت سال را با پدرش ‍ در مكه بود. آنگاه همراه ايشان به مدينه مهاجرت نمود، و پيامبر خدا او را در سال دوم هجرت ، در روز اول ذى الحجه ، به ازدواج على بن ابى طالب درآورد. و روايت شده كه ازدواج در روز ششم ذى حجة ، در روز سه شنبه و بعد از بازگشت از جنگ بدر بوده است ، و هنگامى كه پيامبر رحلت نمود وى هيجده سال و هفت ماه داشت ، و هنگامى كه فرزند اولش امام حسن عليه السلام متولد گرديد مادرش فاطمه دوازده ساله بود.
10 كشف الغمة (56): ذكر ابن الخشاب (57)، عن شيوخه يرفعه ، عن اءبى جعفر محمد بن على عليهماالسلام قال : ولدت فاطمة بعد ما اءظهر الله نبوة نبيه و اءنزل عليه الوحى بخمس سنين و قريش ‍ تبنى البيت و توفيت و لها ثمانى عشرة سنة و خمسة و سبعين يوما؛ و فى راوية صدقة : ثمانى عشرة سنة و شهر و خمسة عشر يوما، و كان عمرها مع اءبيها بمكة ثمانى سنين ، و هاجرت الى المدينة مع رسول الله صلى الله عليه و آله فاءقامت معه عشر سنين و كان عمرها ثمانى عشرة سنة فاءقامت مع على اءميرالمؤ منين بعد وفاة اءبيها خمسة و سبعين يوما؛ و فى رواية اخرى : اءربعين يوما.
و قال الذراع : اءنا اءقول ، فعمرها على هذه الرواية ثمانى عشرة سنة و شهر و عشرة اءيام ، و ولدت الحسن و لها احدى عشر سنة بعد الهجرة بثلاث سنين (58)
ترجمه : محقق اربلى در كشف الغمة به نقل از امام باقر عليه السلام گويد:
حضرت فاطمه در سال پنجم بعد از بعثت پيامبر اسلام به دنيا آمد و اين در حالى بود كه قريش خانه كعبه را تعمير مى كردند، وفات نمود در حالى كه سنش هجده سال و هفتاد و پنج روز بود و در روايت صدقه آمده كه مدت عمر او هجده سال و يك ماه و پانزده روز بوده زيرا مدت زندگيش با پيامبر، در مكه ، هشت سال بود، و پس از آن با پدرش به مدينه هجرت نمود، و ده سال در مدينه زندگى كرد، پس عمرش حدود هجده سال بوده و پس از رحلت پيامبر فقط هفتاد و پنج روز زنده بود و در روايت ديگرى آمده كه اين مدت چهل روز بوده است .
ذارع گويد: پس بر اساس اين روايت عمر او هجده سال و يك ماه و ده روز بوده ، و امام حسن در سال سوم بعد از هجرت در حالى از وى متولد شد كه او يازده سال داشت .
11 كشف الغمة (59): فى كتاب مولد فاطمة عليهاالسلام لابن بابويه يرفعه الى السماء بنت عميس قالت :
قال لى رسول الله صلى الله عليه و آله و قد كنت شهدت فاطمة عليهاالسلام و قد ولدت بعض ولدها فلم اءرلها دما، فقال صلى الله عليه و آله : ان فاطمة خلقت حورية فى صورة انسية
ترجمه : محقق اربلى در كشف الغمه به نقل از شيخ صدوق در كتاب مولد فاطمة ، و او از اسماء بنت عميس روايت كرده :
من شاهد بودم كه وقتى برخى فرزندان فاطمه متولد شدند، فاطمه خونى نديد، و رسول خدا در اين باره گفت : فاطمه حوريه اى در لباس انسان خلق شده است .
12 روضة الواعظين (60): 