ّا جنّ الليل غَسَلها علىٌّ عليه السلام و وضعها على السرير و قال للحسن: اُدعُ لى أبوذرّ، فدعاه فحملاه إلى المُصلّى، فصلّى عليها ثُمّ صلّى ركعتين و رفع يده إلى السّماء فنادى: هذه بنت نبيّك فاطمة أخرجتها من الظلمات إلى النّور فأضاءت الأرض ميلاً فى ميل فلمّا أرادوا أن يدفنوها نودوا من بُقعة من البقيع الىَّ الىَّ فقد تربتها منّى فنظروا فاذا هى بقبر محفور، فحملوا السرير إليها فدفن». [ بحار الأنوار: ج 43، ص 215. ] «چون شب تاريك شد، على عليه السلام بدن زهرا را غسل داد و روى تابوت نهاد و به امام حسن فرمود: ابوذر را خبر كند به كمك ابوذر جنازه را به مصلّى آورد و بر او نماز خواند و سپس دو ركعت نماز گزارد و دستهاى خود را به سوى آسمان بلند كرد و عرض نمود: پروردگارا اينك فاطمه دختر پيغمبر توست كه از ظلمات دنيا به سوى نورانيت آخرت حمل كردم در اين وقت منادى ندا داد كه بقعه ى بقيع محل دفن او است. على عليه السلام جنازه را به همان محل برد چون آنجا رسيد، قبرى ساخته و لحدى آماده ديد و نعش را در همان قبر به خاك سپرد».

اين روايت تأييد قول كسانى است كه مى گويند قبر زهار در قبرستان بقيع است.

ابن سعد از عبدالله بن حسن روايت كرده است كه: مغيرة بن عبدالرحمان بن حارث بن هشام را در وسط روز گرمى ديدم كه در بقيع ايستاده بود بدو گفتم: اى ابوهاشم براى چه در اين وقت اينجا ايستاده اى؟ گفت: در انتظار تو بودم. به من گفته اند فاطمه عليهاالسلام را در اين خانه ( خانه ى عقيل) كه پهلوى خانه ى جَحْشيين است به خاك سپرده اند از تو مى خواهم اين خانه را بخرى تا مرا در آنجا به گور بسپارند.!

گفتم: به خدا اين كار را خواهم كرد!

اما فرزندان عقيل آن خانه را نفروختند. عبدالله بن جعفر گفت: هيچ كس شك نداد كه قبر فاطمه در آنجاست. [ طبقات: ج 8، ص 30. ] بعضيها گفته اند: به چند دليل قبر فاطمه ى زهرا عليهاالسلام بايد در جنب قبر پيامبر صلى اللَّه عليه واله در حجره ى خود آن حضرت باشد:

اوّلاً: نزديك ترين راه براى حفر و دفن و دورترين محل از انظار اغيار بوده است.

ثانياً: صورت قبر ساختن امير مؤمنان عليه السلام در بقيع دليل قوى ترى است بر اين كه آثار قبر در بقيع نبود، و آن حضرت بدين وسيله مى خواست به كلى ذهن مخالفان مشغول گردد تا قبر آن حضرت مصون بماند.

ثالثاً: احاديث نبوى و تأثير عجيبى كه در زيارت بين قبر و منبر است بهترين شاهدى است كه قبر حضرت زهرا در روضه ى و يا لااقل در حجره ى خود نزديك روضه مى باشد. را بعاً: از وصيت امام حسن مجتبى عليه السلام كه فرموده مرا در كنار قبر مادرم دفن كنيد و اگر مانع شدند در بقيع در مقابر قريش دفن نمائيد، مى توان استفاده كرد كه قبر فاطمه عليهاالسلام در روضه ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله يا مجاور آن بوده نه در بقيع.

خامساً: عمر بن عبدالعزيز قبر فاطمه را در خانه و حجره ى خويش مى دانست و او جسد مبارك را به روضه ى منوّره پيغمبر انتقال داده است.

سادساً: موضوع ديگرى كه ظن انسان را قوى تر مى كند اين است كه امير مؤمنان پس از پوشانيدن جسد فاطمه، رو به قبر شريف پيامبر كرد و گفت: اى رسول خدا وديعه ى خود را به تو برگردانيدم او وارد به تو و مهمان تو مى باشد و گزارش حوادث پس از رحلت شما را او خود بيان مى كند. اين قبر يا در حجره ى خود فاطمه جنب روضه ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بوده يا در خود روضه ى رسول خدا صلى الله عليه و آله مى باشد.

پس به ظن قوى از تتبع و تحقيق در تاريخ اين نتيجه حاصل شده است كه قبر فاطمه زهرا عليهاالسلام در فاصله ى ميان قبر پيغمبر و منبر آن حضرت است و در اين باره رواياتى هم وجود دارد از آن جمله امام رضا عليه السلام فرمود: جدّه ام در خانه ى خويش مدفون شد كه اكنون آن خانه در مسجد افتاده و در روضه ى پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله واقع شده است.

با وجود همه ى اين موّيدات هيچ كس دقيقاً نمى داند قبر زه را كجاست و لذا فقهاى اسلام فرموده اند كسى كه مى خواهد آن حضرت را زيارت كند در سه موضع افضل است:

1- در روضه كه ما بين قبر پيامبر و منبر آن حضرت است.

2- در خانه ى خودش كه الان در مسجد قرار گرفته است.

3- در قبرستان بقيع.

اگر چه بعضى از اين اقوال مورد تأييد بعضى از بزرگان قرار گرفته است، ولى همه ى اين مؤيّدات، حدثيّات است و هيچ محققى دقيقاً نمى داند محل دفن زهراى اطهر كجاست و نبايد هم بداند زيرا بنابر اين است كه مدفن او بايد همواره نامعلوم بماند و اين وصيت و خواسته ى خود صاحب قبر است او با اين وصيت خواسته كه قبرش هميشه مخفى بماند تا هميشه همگان بپرسند: چرا قبر زهرا مخفى است؟! از اينجاست كه حتى فرزندان معصومش نيز نخواسته اند قبر مادرشان را شناسائى كنند و اگر مخفى بودن قبر زهرا جنبه ى موقت داشت، مثل مخفى بودن قبر شريف امير مؤمنان عليه السلام كه امام صادق عليه السلام آن را نشان داد. [ اصول كافى: ج 1، ص 456. ] و هر كدام از امامان نيز قبر شريف مادرشان را نيز نشان مى دادند.

آرى در مخفى بودن قبر فاطمه عليهاالسلام دختر گرامى پيامبر سرّى است و دليل روشن بر مظلوميت او است.

يكى از هدايت يافتگان مى گويد:

«من در طول سالهاى بحث و بررسى به مدينه ى منوّره مسافرت كردم كه خود به برخى از حقايق آگاه شدم به اين نتيجه رسيدم كه: قبر فاطمه ى زهرا عليهاالسلام براى كسى معلوم نيست. برخى مى گويند كه در بقيع ميان قبور اهل بيت است بى آنكه مشخص باشد. اين نخستين حقيقتى است به آن رسيدم و چنين مى پندارم كه آن حضرت- درود خدا بر او باد- با مخفى بودن قبرش مى خواسته است كه در طول قرنها و نسلها، مسلمانان همواره از يكديگر بپرسند كه چرا فاطمه از شوهرش خواست كه شبانه دفنش كند و كسى از مخالفان بر جنازه اش حاضر نشود؟!! و بدينسان ممكن است هر مسلمانى با مراجعه ى به تاريخ، به برخى از آن حقايق شگفت انگيز دست يابد...». [ تيجانى، آنگاه كه هدايت شدم: ص 9- 228. ] قبر زهرا چرا مخفى است؟!

آن بانوى مظلوم و دلشكسته روزهاى آخر عمرش را طى مى كرد و مى دانست به زودى به پدرش ملحق خواهد شد، هر لحظه در انتظار آن روز به كلى از ديدار مردم اين دنيا بيزار بود. روزها و شب ها اين چنين مى گذشت و اصحاب، گرم قدرت و على عليه السلام در عزلت سردش ساكت، و فاطمه در انديشه ى مرگ، انتظار بى تاب رسيدن مژده ى نجاتى كه پدر داده بود. هر روز كه مى گذشت، براى مرگ بى قرارتر مى شد. و گاهى به حدى به ملاقات خداوند اشتياق پيدا مى نمود كه مرگش را از خدا مى خواست راستى خيلى شگفت آور است چقدر فاطمه از زندگانى در ميان چنان مردم خسته شده بود كه در عنفوان جوانى مرگ را بر حيات ترجيح مى داد و پيوسته تقاضاى مرگ مى نمود كه اللّهم عَجِّل وفاتى سريعاً.

در روزهاى آخر با خدا راز و نيازهائى داشت و مكرر مى گفت:

«يا حىُّ يا قيّوم برحمتك استغيث فاغثنى اللّهم زحزحنى عن النار وادخلنى الجنّة وألحقنى بأبى محمد». [ مصباح الأنوار: به نقل بحار الأنوار: ج 43، ص 217 و عوالم: ج 117 ص 494. ] «اى خداى زنده، اى خدائى كه آغاز و پايان ندارى به آمرزش ت