سماء در همان شب فاطمه را غسل داد و كفن كرد. [ سنن بيهقى: ج 6، ص 396 مقتل خوارزمى، مقتل الحسين، ص 82. ] بلاذرى در كتاب «أنساب الأشراف» با ذكر سند مى گويد: «فاطمه در شب دفن شد».

سپس مى گويد:

«على عليه السلام فاطمه را در شب دفن نمود چرا كه اسماء بنت عُميس قبل از آن كه از دنيا برود براى او تابوتى درست كرده بود. فاطمه عليهاالسلام با ديدن آن تبسّمى نمود كه در زمان حياتش بعد از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هرگز متبسّم ديده نشده بود، فاطمه عليهاالسلام را على عليه السلام و اسماء غسل دادند چرا كه خود چنين وصيت نموده بود و ابوبكر و عمر از فوتش خبر نداشتند. [ انساب الأشراف، ج 1، ص 405. ] على عليه السلام جنازه را برداشت به طرف قبر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله حركت كرد و به روضه ى مبارك رفت و آنجا نماز خواند و تنى چند از نزديكان و اصحاب بر او نماز خواند و تنى چند از نزديكان و اصحاب بر او نماز خواندند و عباس و فضل و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار و امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و عقيل و بريده و حُذيفه و ابن مسعود در تشييع جنازه شركت نمودند. [ بحار الأنوار: ج 43، ص 183. ] جنازه را در تاريكى شب، آهسته آهسته و در سكوت مطلق به جانب قبر حركت داد تا مبادا منافقين بفهمند و از دفن مانع شوند و جنازه را كنار قبر بر زمين نهادند، على عليه السلام خودش بدن نازنين همسرش را داخل قبر گذاشت با عجله ى تمام، خاك بر قبر ريختند و على عليه السلام از ترس دشمن قبر فاطمه را با خاك يكسان نمود صورت هفت يا چهل قبر تازه در نقاط مختلف بقيع درست كرد تا جاى حقيقى آن شناخته نشود. [ البداية والنهاية: ج 5، ص 285 و مناقب ابن شهر اشوب: ج 3، ص 363 و بحار الأنوار: ج 43، ص 183. ]
غيرتش بسكه جفا ديد ز امّت نگذاشت 	  	ه پس از مرگ وى آيند به گردش اغيار

بخارى در «صحيح» خود و بيهقى در «سنن» خود و ابن سعد در «طبقات» و حاكم نيشابورى در ضمن روايتى از عايشه نقل مى كنند كه على عليه السلام جنازه ى همسر خود را شبانه دفن كرد و بر او نماز خواند و به ابوبكر اجازه نداد. [ صحيح بخارى: ج 5، ص 139 و سنن بيهقى: ج 6، ص 300 والبداية والنهاية: ج 5، ص 285. ] به گفته ى ابن ابى الحديد غضب فاطمه نسبت به شيخين در حدى بود كه وصيت كرد كه آن دو (ابوبكر و عمر) بر او نماز نخوانند. [ شرح ابن ابى الحديد: ج 6، ص 49. ] مراسم دفن در كمال خفاء و پنهانى و با سرعت انجام يافت همين كه على عليه السلام از دفن فارغ شد، غم و اندوه فراوان بر او هجوم آورد و احساس كرد كه سخت تنها شد. هم بى پيغمبر و هم بى فاطمه، همچون كوهى از درد، بر سر خاك فاطمه نشست. در آن حال پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله را مخاطب ساخت و گفت:

«سلام بر تو اى رسول خدا، از من و از جانب دخترت كه هم اكنون در جوارت فرود آمده، و به سرعت به تو ملحق شده است، اى رسول خدا از فراق دختر برگزيده و پاكت پيمانه ى صبرم لبريز شده و طاقتم از دست رفته».

«لَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الوَدِيعَةُ وَ اُخِذَتِ الرَّهِينَة، أمَّا حُزْنِى فَسَرْمَد وَأمَّا لَيلى فَمُسَهَّد إلى أَن يختارَ اللَّهُ لى دارك الّتى أنتَ بهأ مُقيم». [ عمر رضا كحاله، اعلام النساء: ج 3، ص 1221. ] «اى رسول خدا امانتى كه به من سپرده بودى، هم اكنون باز داده شد وديعه را باز پس دادم اما اندوهم پايان ندارد و شبهايم همراه بيدارى تا آن دم كه خداوند سر منزل تو را كه در آن اقامت گزيده اى برايم انتخاب كند».

«وَ سَتُنبِّئُكَ ابنتُك بتضافُر اُمّتك على هضمها فَاحْفِهاَ السُّئوال و استخبرها الحال...».

«اى پيامبر به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امتت در ستم كردن به وى اجتماع كرده بودند، سرگذشت وى را از او بى پرده بپرس تا از جفائى كه امتت به او كرده اند، به تو خبر دهد زيرا چه بسيار درد دلهايى داشته كه نتوانسته اظهار كند ولى براى تو خواهد گفت شايد خدا در بين ما و اين مردم داورى كند...». [ نهج البلاغه: خطبه 202 با كمى تفاوت اعلام النساء: ج 3، ص 1221. ] در اينجا مى بينيم امير مؤمنان على عليه السلام به هنگام دفن جسد همسرش به دشت از مظلوميت خود و همسرش به پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله شكايت مى كند ولى از تعبيرات امام عليه السلام پيداست اختناق و خفقان به حدى بوده كه به او اجازه نداده نوع مظلوميت همسرش را به زبان آورد و بگويد: حقش را نشناختند، پهلويش را شكستند و جنينش را سقط كردند و فدكش را غصب نمودند و سرانجام باعث مرگش شدند.

سپس امام لحظه اى سكوت مى كند خستگى يك عمر رنج را ناگهان در جانش احساس مى نمايد. به درد دل خود با پيامبر چنين ادامه مى دهد:

«اى رسول خدا با تو وداع مى كنم ولى نه از آن جهت كه از بودن سر قبرت خسته شده ام اگر از حضورت بروم نه از آن است كه ملول شده ام و اگر سر قبرت بمانم نه از آن جهت كه وعده هاى خدا را درباره ى صبر كنندگان باور نداشته باشم. باز هم صبر و شكيبائى از همه چيز بهتر است. يا رسول اللّه اگر بيم چيره گى دشمنان نبود، در آرامگاهت اقامت مى گزيدم و در اين مصيبت بزرگ گريه و ناله مى كردم».

آرى درد، چنان سهمگين است كه روح تواناى على عليه السلام را بى چاره كرده است نمى تواند تصميم بگيرد، بماند؟ يا برود؟ «فبعين اللّه تدفن بنتك سرّاً ويهتضم حقّها قهراً و يمنع إرثها جهراً ولم يطل العهد و لم يخلق منك الذكر فإلى اللّهِ يا رسول اللّه المُشتكى». [ عيون المعجزات، به نقل از بحار الأنوار: ج 43، ص 212 و تذكرة الخواصّ، سبط ابن جوزى: ص 318. ] «اوضاع ما چنين بود كه بناچار دخترت را مخفيانه و در تاريكى شب به خاك بسپارم حقش را گرفتند و از ارث محرومش نمودند. اى رسول خدا دردهاى درونى خود را به خداوند عرضه مى دارم و اين مصيبت جانكاه را به شما تسليت مى گويم».

در پايان اين شعر را زمزمه كرد:
نفسى على زَفَراتهِا مَحبُوسة 	  	يا لَيتَها خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَراتِ
لا خَيرَ بَعْدَكِ فَي الحَياةِ وَ إِنَّما 	  	أَبكي مَخافَةَ أَنْ تَطُولَ حَياتِي

-  [ بحار الأنوار: ج 43، ص 213. ] .

و به خانه برگشت. در هر صورت على عليه السلام بر طبق وصيت نامه عمل كرد و نازنين همسر خود را شبانه دفن نمود، خدا مى داند آن شب بر على عليه السلام چه گذشت!! شب چه شبى، حال چه حالى، اشك چه اشكى، ناله چه ناله اى، خانه چه خانه اى؟!! چگونه تنها به خانه برگردد؟ چگونه بماند؟ كودكان چشم براه اويند.

عمر و ابوبكر و ساير مسلمانان صبح اول وقت به عزم تشييع جنازه به سوى خانه ى على عليه السلام حركت كردند ولى مقداد خبر داد كه بدن زهرا ديشب به خاك سپرده شد، عمر به ابوبكر گفت: نگذار كه چنين كنند؟ عباس گفت: چون خود فاطمه وصيت كرد كه شبانه دفنش نمائيم، بر طبق وصيتش عمل نموديم. عمر گفت: دشمنى و حسد شما بنى هاشم تمام شدنى نيست. على عليه السلام براى آنها قسم خورد كه فاطمه وصيت كرده بود او را شب به خاك بسپاريم، آنها هم گفته ى او را پذيرفتند.

اين مقدار نوشته ى مورخان سنى است. در صورتى كه مورخان شيعه مى گويند:

«بامداد مرگ وقتى مردم فهميدند دختر پيامبر شبانه دفن شده، يكديگر را سرزنش كردن