د كه چه مردمى هستيد يك دختر از پيغمبر شما باقى ماند او هم به درود حيات گفت، شما نه بر بالينش حاضر شديد، نه بر او نماز خوانديد نه مى دانيد قبرش كجاست».

گفتند: اهميتى ندارد مى فرستيم زنى بيايد قبرها را بشكافد و جنازه ى او را بيرون بياورد تا بر وى نماز بخوانيم.

عمر گفت: من تصميم دارم قبر فاطمه عليهاالسلام را بشكافم و بر او نماز بخوانم.

على عليه السلام فرمود: اى عمر به خدا سوگند اگر بخواهى چنين كارى را انجام دهى با شمشير خونت را مى ريزم، هرگز اجازه نمى دهم كه بدن زهرا عليهاالسلام را از قبر بيرون بياورى. عمر وضع را خطرناك ديد از تصميمش منصرف گشت. [ بحار الأنوار: ج 43، ص 199. ] اين اخبار صريح در اين است كه صديقه ى طاهره عليهاالسلام وصيت كرد كه امير مؤمنان او را مخفيانه و پنهانى دفن كند كه هيچ كس نداند قبر او كجاست و مخصوصاً آنهائى كه حقش را غصب كردند و به او ستم نمودند، به جنازه ى او حاضر نشوند.

آنها هم چون اين واقعه را براى خود سخت مصيبت و بدنامى مى دانستند قصد نبش قبر كردند كه با مخالفت سخت على عليه السلام مواجه شدند و لذا على عليه السلام قبر او را مخفى كرد تا ندانند كدام است.

جاى اين سؤال باقى است كه چرا دختر گرانقدر پيامبر وصيت كرد شبانه بدنش به خاك سپرده شود؟! و چرا امير مؤمنان على عليه السلام صورت قبرهاى ديگرى در اطراف قبر همسرش درست كرد تا قبر او شناخته نشود؟! پاسخ اين پرسشها را بايد در وقايع تاريخى و رفتار دستگاه خلافت با آن خاندان و يادگار پيامبر (فاطمه ى زهرا عليهاالسلام) جستجو كرد اين شعر هميشه بر زبانهاست كه:
وَ لأَىِّ الأُمورِ تُدفن سِرّاً 	  	بنت خير الورى و تعفى ثراها؟

«به كدامين دليلى دختر بهترين خلق، مخفيانه دفن مى شود؟ و اثر قبرش محو مى گردد؟!».

مرحوم سيد محسن امين مى گويد:
و َ لأَىِّ حال فى الدُّجى دُفنتْ 	  	وَ لأَىِّ حالٍ الحدتْ سِرّاً دُفنت
و لم يحضر جنازَتها 	  	أحدٌ وَ لا عرفوا لها قبراً

[ المجالس السنيّة: ج 5، ص 120. ] .ضميمه دوم : بررسى كوتاه سه نظريه معروف پيرامون تاريخ ميلاد حضرت فاطمه عليهاالسلام
نظريه اول
اينكه حضرت فاطمه عليهاالسلام پنج سال قبل از بعثت و زمانى كه قريش ‍ خانه كعبه را تعمير اساسى مى نمود متولد شده است :
ولدت فاطمة قبل المبعث بخمس سنين و قريش حينئذ تبنى البيت
اين نظريه متعلق به اكثر اهل سنت است (85) و آنان اين نظريه را با دلايل ذيل تاءييد و تقويت مى نمايند:
1 قول ابن اسحاق
2 روايت منقول از عباس بن عبدالمطلب
3 اجماع
دليل اول
ابن اسحاق گويد: حضرت فاطمه عليهاالسلام همانند ساير فرزندان رسول اكرم صلى الله عليه و آله از خديجه عليهاالسلام ، قبل از بعثت متولد شده است :
ان فاطمة ولدت قبل اءن يوحى الى النبى صلى الله عليه و آله ، و كذلك سائر اءولاده من خديجة (86)
محمد بن اسحاق بن يسار مطلبى مدنى از علماى بزرگ اسلام در قرن دوم هجرى و متوفى به سال 151 هجرى مى باشد و به دليل نزديكى زمان زندگيش به صدر اسلام ، اقوال و نظريات او مورد قبول و استقبال قرار مى گيرد، ولى اين نظريه وى را نمى توان پذيرفت زيرا معارض دارد، چرا كه امام سجاد عليه السلام مى فرمايند:
و لم يولد لرسول الله من خديجة على فطرة الاسلام الا فاطمة (87)
و جابر بن عبدالله صحابى جليل القدر پيامبر نيز گويد:
ولدت فاطمة بمكة بعد النبوة . (88)
و چنين است كه سرآمد دانشمندان شيعه در قرن سوم و چهارم هجرى يعنى محمد بن يعقوب كلينى در كتاب خود گويد:
و لم يولد بعد المبعث الا فاطمة عليهاالسلام (89)
از آن جهت كه بنا بر اختصار است به همين مقدار كفايت مى شود و عدم اعتبار نظريه محمد بن اسحاق در مورد فرزندان رسول اكرم به اثبات مى رسد.
دليل دوم
ابن سعد كاتب در طبقات الكبير روايت ابن عباس را به اين صورت نقل مى كند:
اءخبرنا محمد بن عمر قال : حدثنا ابوبكر بن عبدالله بن اءبى سيرة ، عن يحيى بن شبل ، عن اءبى جعفر قال :
دخل العباس على على بن ابى طالب و فاطمة ، و هى تقول : اءنا اءسن منك .
فقال العباس : اءما اءنت يا فاطمة فولدت و قريش تبنى الكعبة و النبى ابن خمس و ثلاثين سنة ، و اءما اءنت يا على فولدت قبل ذلك بسنوات (90)
ترجمه : عباس عموى پيامبر بر على و فاطمه عليهاالسلام وارد شد در حالى كه فاطمه به على مى گفت : من از تو مسن تر هستم . پس عباس گفت :
اى فاطمه تو در وقتى متولد شدى كه قريش خانه كعبه را بازسازى مى كرد و پيامبر 35 ساله بود، و اى على تو چند سال قبل از او متولد شده اى .
همين روايت را ابن عساكر به اسنادش از ابن سعد به شرحى كه گذشت روايت نموده (91) و در آن به جاى يحيى بن شبل ، يحيى بن سيل آورده . و همين طور است در نقل بلاذرى . (92)
نحوه استدلال اهل سنت به اين روايت :
آنان گويند: عباس بن عبدالمطلب عموى پيامبر بوده و و بر وقايع و حوادثى كه در آن دوران رخ مى داده آگاهى كامل داشته و لذا قول او قابل اعتماد خواهد بود.
آنچه در فوق به نقل از اهل سنت آورديم در صورتى صحيح و پذيرفته خواهد بود كه حداقل طبق قوانين و قواعد خود ايشان در علم حديث ، خبر مذكور به طريق صحيح به دست ما رسيده باشد. در حالى كه طبق موازين علوم حديث در نزد ايشان اين روايت مجعول و غيرقابل اعتماد است . زيرا:
1 يحيى بن سيل يا شيل مجهول است .
2 ابوبكر بن عبدالله بن ابى سبرة المدنى القاضى (93) از ضعفا و متروكين است كه به جعل حديث اشتغال داشته و به روايات او اعتماد نمى شود.
3 ابوجعفر در اين روايت مجهول و نامعلوم است .
حال بايد از دانشمندان حديث شناس اهل سنت پرسيد كه آيا مى توان به چنين رواتى اعتماد نمود؟
دليل سوم
گفته اند كه : اهل سنت ((اتفاق و اجماع )) دارند بر اينكه حضرت فاطمه عليهاالسلام در پنج سال قبل از بعثت پيامبر متولد شده است .
در جواب ايشان بايد گفت : اگر به واقع چنين اتفاق و اجماعى ادعا شده باشد كه نگارنده در آثار اهل سنت چنين ادعايى را مشاهده نكرده ، بلكه در برخى از منابع شيعى آن را به علماى عامه نسبت مى دهند در اين صورت :
1 چنين اتفاق و اجماعى تحقق ندارد چرا كه بسيارى از علما و دانشمندان عامه (94) با آن مخالف هستند و نظريه هاى ديگرى را ابراز مى دارند. (95)
2 در فرض عدم وجود مخالف و تحقق ظاهرى اتفاق و اجماع ميان علماى عامه ، چنين اجماعى ((مدركى )) است و مدرك آن روايت ((عباس بن عبدالمطلب )) مى باشد كه طبق موازين مورد قبول عامه عدم اعتبار آن را اثبات كرديم ، و لذا چنين اجماعى فاقد اعتبار خواهد بود.
نتيجه گيرى : به دليل عدم اعتبار دلايلى كه طرفداران اين نظريه براى صحت عقيده خود ابراز داشته اند، و با توجه به اينكه به جز ادعا، دليل ديگرى كه بشود به آن استناد كرد و اين نظريه را به كمك آن اثبات نمود باقى نمانده است ، (96) لذا نظريه مذكور از درجه اعتبار ساقط مى گردد.
نظريه دوم
اينكه حضرت فاطمه عليهاالسلام در سال پنجم بعد از بعثت پيامبر متولد شده است .
اين نظريه به دلايل متفاوتى اتكا دارد كه عبارتند از:
دليل اول : روايت امام باقر عليه السلام
محمد بن يعقوب كلينى (328 ه ) در كافى ، اين روايت را به شرح ذيل