ان خواهم كرد و به خدا قسم كه بر آنچه قسم خورده پايدار و استوار است. [ نويرى: نهاية الأرب فى فنون الادب: ج 19، ص 40. ] بسيار عجيب است برخى از علماى اهل سنت اين عمل عمر را جزء فضائل او شمرده اند در حالى كه ابوبكر از يادآورى اين حادثه ى دلخراش به شدت رنج مى برد و آرزو مى كرد اى كاش چنين جنايت هولناك از او سر نمى زد.

چنانكه اغلب مورخان به ذكر سند از عبدالرحمن بن عوف نقل كرده اند كه گفت: زمانى كه ابوبكر مريض شد- در مرضى كه مرد- به عيادت او رفتم. ابوبكر گفت: بر هيچ چيز دنيا تأسّف نمى خورم مگر بر سه كار كه انجام دادم و اى كاش انجام نداده بودم و سه كار كه ترك كردم و اى كاش انجام داده بودم و سه چيز كه ايكاش از پيامبر در مورد آنها سؤال كرده بودم اما آن سه چيزى كه انجام دادم و اى كاش آنها را انجام نداده بودم: «فوددتُ انّى لم أكُن كشفت عن بيت فاطمة بنت رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و تركته و لو أغلق على حرب...». [ طبرانى: المعجم الكبير: ج 1، ص 63، حديث 43 و طبرى، تاريخ الأُمم والملوك: ج 2، ص 619 و يعقوبى: ج 2، ص 137 و ابن قُتيبه، الإمامة و السياسة: ج 1، ص 18 و متقى هندى، كنزالعمّال: ج 5، ص 631 و دهلوى هندى، إزالة الخلفاء: ج 2، ص 29. ] «اى كاش به خانه ى دختر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بى احترامى نكرده بودم اگر چه بر عليه من اعلان جنگ مى نمودند».

مسعودى در قسمت (مرض ابوبكر) مى گويد:

«... ابوبكر 15 روز قبل از آن كه از دنيا برود، مريض شد چون به حالت احتضار رسيد، گفت: باكى بر من نيست مگر بر سه چيز كه انجام دادم و اى كاش انجام نداده بودم... اما آن سه كار كه انجام دادم و اى كاش انجام نداده بودم:

«وَدَدتُ انّى تركتها فوددت انّى لم أكن فتشت بيت فاطمة و ذكر فى ذلك كلاماً كثيراً». [ مسعودى، مروج الذهب: ج 2، ص 308. ] «اى كاش خانه ى فاطمه را مورد تفتيش قرار نداده بودم، دراين باره سخنان زيادى گفت».

ابن ابى الحديد معتزلى كه در ميان علماى اهل سنت به انصاف معروف است با توجه به گفتار مورخان صدر اول در جاى جاى كتاب خود به دقايقى در اينباره متعرّض شده است كه ديگران كمتر متعرّض شده اند از جمله:

تحت عنوان «حديث السقيفة» (جريان سقيفه) مى نويسد:

روايات در مورد قصّه سقيفه مختلف است، آنچه كه شيعه مى گويد با توجه به آن كه جمع قابل توجهى از محدّثين اهل سنت بيشتر آن را نقل كرده اند، آن است كه:

«همانا على عليه السلام از بيعت با ابوبكر خوددارى كرد تا آن كه آن حضرت را به زور از خانه بيرون كشيدند و همچنين زبير بن عوام نيز از بيعت با ابوبكر خوددارى كرد و مى گفت: با هيچ كس جز على عليه السلام بيعت نخواهم كرد». [ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد: ج 2، ص 21. ] سپس ابن ابى الحديد مى گويد:

«و گفته شده كه عمر شمشير را از دست زبير گرفت و آن را به سنگ زد تا آن كه شكست. سپس تمام آنها را (على عليه السلام و زبير و بنى هاشم) به طرف ابوبكر كشانيد و در مقابل وى قرارشان داد و آنها را با زور به بيعت مى كشانيد تا آن كه تمام آنها با ابوبكر بيعت كردند مگر على عليه السلام به تنهائى. در اين موقع على عليه السلام به خانه ى فاطمه عليهاالسلام پناه برد لكن به خانه ى فاطمه عليهاالسلام حمله ور شدند و با زور و بدترين صورت على عليه السلام را از خانه خارج ساختند در اين وقت فاطمه درب خانه ايستاده بود، پس هجوم آوردندگان متفرّق شده و گفتند: على عليه السلام به تنهائى ضررى به حال آنها ندارد».

البته گفته شده است كه: «آنان على عليه السلام را به زور با آن افراد ديگر از خان خارج كرده و نزد ابوبكر بردند». از اينگونه روايات محمد بن جرير طبرى زياد نقل كرده است. [ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد: ج 2، ص 21. ] باز ابن ابى الحديد مى گويد:

«اما آنچه اكثر محدّثين و بزرگان آنها گفته اند، آن است كه على عليه السلام از بيعت با ابوبكر تا شش ماه خوددارى كرد و در خانه نشست و بيعت نكرد تا آن كه فاطمه عليهاالسلام از دنيا رحلت كرد». [ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد: ج 2، ص 22. ] همچنين ابن ابى الحديد با ذكر سند روايت كرده كه: زمانى كه براى ابوبكر بيعت مى گرفتند، زبير و مقداد با عده اى از بيعت سرپيچى كرده و نزد على عليه السلام كه در خانه ى فاطمه عليهاالسلام بود، رفته و با هم به شور و مشورت پرداخته بودند.

عمر كه از جريان با خبر شد به طرف آنان حركت كرد در اين هنگام با فاطمه عليهاالسلام برخورد كرد و گفت: «به خدا قسم! شخصيت تو مانع از آن نيست. اگر اين افراد را كه نزد خود جمع كرده اى دستور بدهم خانه را بر آنها به آتش بكشند».

چون عمر برگشت فاطمه عليهاالسلام نزد آنها آمده و گفت: دانستيد كه عمر نزد من آمده و قسم خورد اگر متفرّق نشويد خانه را بر شما آتش بكشد و به خدا قسم! بر آنچه قسم خورده، ثابت و پايدار است. [ شرح ابن ابى الحديد: ج 2، ص 45. ] در روايتى ديگر آمده كه «سعد بن وقّاص» و «مقداد بن اسود» نيز از جمله افرادى بودند كه در خانه ى فاطمه عليهاالسلام گرد آمده بودند، در اين هنگام عمر جهت آتش زدن خانه بر ايشان به آنها حمله ور شد كه زبير با شمشير از خانه به طرف عمر خارج شد از طرفى فاطمه عليهاالسلام نيز از خانه خارج شد در حالى كه فرياد مى كشيد و گريه مى كرد، مردم او را از گريه و ناله نهى كرده گفتند: گناهى بر ما نيست چرا كه نبايد در امرى كه مردم بر آن اجتماع كرده اند، اختلاف نمود. [ شرح ابن ابى الحديد ج 2، ص 56. ] در روايت ديگر ابوبكر به عمر و خالد بن وليد دستور داد براى دستگيرى على عليه السلام و زبير حركت كنند. آن دو به طرف خانه ى على عليه السلام روانه شدند عمر داخل خانه شده و خالد بن وليد در آستانه ى درب خانه ايستاد، فاطمه عليهاالسلام فرياد كشيد و آنها را به خدا سوگند داد، پس آنها شمشيرهاى آن دو را گرفتند و به سنگ زدند تا شكست در اين هنگام عمر آن دو را به زور با صورتى بد مى كشانيد. [ شرح ابن ابى الحديد: ج 2، ص 57. ] مردم جمع شده بودند و تماشا مى كردند كوچه هاى مدينه پر از مردم بود فاطمه عليهاالسلام كه اين رفتار عمر را ديد ناله هاى جانسوز بر كشيد و ولوله مى كرد، عده اى از زنان هاشمى و غير هاشمى اطراف او جمع شده بودند فاطمه عليهاالسلام در آستانه ى درب ايستاده و فرياد مى كشيد و مى گفت:

«يا ابابكر، ما أسرع ما أغرتُم على أهلِ بيتِ رسولِ اللّه واللّهِ لا أُكَلِّمُ عمرَ حتّى ألقى اللّه».

«اى ابوبكر چه زود فراموش كرديد و چه بد با اهل بيت رسول خدا رفتار كرديد به خدا قسم تا زنده هستم با عمر سخن نخواهم گفت». [ شرح ابن ابى الحديد ج 6، ص 49. ] ابن ابى الحديد روايت مى كند كه:

زمانى كه ابوبكر مريض شد (مرضى كه در آن مرد) گفت: «اى كاش با خانه ى فاطمه عليهاالسلام كار نداشتم و به آنجا حمله ور نمى شدم».

ابن ابى الحديد در ادامه مى گويد:

«اين گفته ى ابوبكر دلالت بر صحت آنچه درباره ى حمله به خانه ى فاطمه عليهاالسلام روايت شده است، مى كند و همچنين دلالت بر اين مطلب دارد كه ابوبكر حق را به غير خود- به على وفاطمه- عليهاالسلام داده نه به خود». [ شرح ابن ابى الحديد 