ج 6، ص 49. ] ابن ابى الحديد در پاسخ اعتراض دوم شيعه به خلافت ابوبكر مى گويد:

«اما حديث «حمله خانه ى فاطمه عليهاالسلام» ذكر كرديم و ظاهر نزد من آن است كه آنچه سيد مرتضى (در كتاب شافى) و شيعه مى گويد صحيح مى باشد لكن نه هرچه آنها مى گويند، بلكه بعضى از آن و ابوبكر هم حق داشت كه از اين كار اظهار ندامت و پشيمانى كند و از كرده ى خود ناراحت باشد. لكن اين ندامت و پشيمانى وى حاكى از محكم بودن دين وى و ترس وى از خدا مى باشد!!

پس اين پشيمانى ابوبكر بهتر است جزو مناقب وى بشمار رود تا در مطاعن وى!! جداً اين منطق ابن ابى الحديد در اينجا بسيار ضعيف است زيرا دلش نمى خواهد جنايت به آن بزرگى را از مطاعن ابوبكر و عمر بشمارد ولى اظهار پشيمانى از ان را در دم مرگ جزء مناقب ابوبكر بشمار مى آورد و اين نوع پشمانى چه فائده اى دارد. كيست كه در حالت احتضار از جنايات خود اظهار ندامت نكند؟!

بارى ابن ابى الحديد در شرح خود تحت عنوان «ايراد كلام أبى المعالى الجوينى فى أمر الصحابة و الردّ عليه» به نقل از ابوالعمالى جُوينى مى گويد:

اگر گفته شود كه خانه ى فاطمه عليهاالسلام مورد هجوم واقع شود و حرمتش شكسته شد به خاطر «حفظ نظام اسلام» و به خاطر جلوگيرى از تفرقه ميان مسلمانان چرا كه مسلمانان آن زمان از دين برمى گشتند و دست از اطاعت برمى داشتند.

در جواب گفته مى شود كه: همين كلام و جواب را بدهيد آنجا كه در جنگ جمَل «هودج عايشه» مورد هتك واقع شد (چرا كه عايشه بر عليه خليفه ى رسمى مسلمانان قيام مسلحانه كرده بود) و هودج او مورد حمله قرار گرفت تا آن كه ريسمان اطاعت پاره نشود و اجتماع مسلمين از هم نپاشد و خون مسلمانان به هدر نرود.

پس وقتى كه حمله به خانه ى فاطمه عليهاالسلام به خاطر امرى كه هنوز واقع نشده، جايز باشد، بدون شك حمله به هودج عايشه به خاطر امرى كه و اقع شده بود، جايز است.

چگونه هتك حرمت از هودج عايشه از گناهان كبيره، آن هم از گناهان كبيره اى كه موجب خلود در آتش جهنم است، مى باشد و بايد از انجام دهنده ى آن بيزارى جست و اين بيزارى از مهم ترين اركان ايمان بشمار مى رود ولى حمله به خانه ى فاطمه عليهاالسلام و ورود وحشيانه در منزلش و جمع آورى هيزم و تهديد به آتش زدن از اركان ايمان بشمار مى رود، چرا كه اين كار ستونهاى دين را محكم كرد! و خداوند به وسيله ى اين كار به مسلمانان عزّت بخشيد و آتش فتنه و خونريزى با آن كار خاتمه پيدا كرد و حال آن كه حرمت هر دو زن يكى بود! اگر نگوييم كه حرمت فاطمه عليهاالسلام بيشتر و شأن و منزلت او بالاتر و صيانت او به خاطر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله مهمتر بود. چرا كه فاطمه پاره ى تن پيامبر بود و جزئى از گوشت و خون آن حضرت بود و فاطمه عليهاالسلام مانند زن نسبت به شوهر اجنبى نبود زيرا كه بين زن و شوهر نسبتى نيست مگر وصله اى، آن هم به طور عاريه و عقدى كه به جاى عقد اجاره جارى مى شود. نه! هرگز چگونه عايشه يا غير او، در منزلت فاطمه عليهاالسلام باشد و حال آن كه تمام مسلمانان مى دانند كه فاطمه عليهاالسلام سيّده ى زنان عالميان مى باشد. [ شرح نهج البلاغه: ج 30، ص 16 و 17. ] چرا فاطمه سقط جنين كرد؟

عده اى از مورخان آنجا كه تعدا فرزندان على عليه السلام را از حضرت زهرا عليهاالسلام ذكر كرده اند، يادآور شده اند كه نام يكى از آنان «محسن» بود و در كودكى از دنيا رفته است [ الكامل ابن اثير: ج 3، ص 397- طبرى: ج 5، ص 153- بيهقى، دلائل النبوّة: ج 3، ص 161- الحدائق الورديه: ج 1، ص 52- المواهب اللدنية: ج 1، ص 198- جمهرة أنساب العرب: ص 16- نزل الأبرار: ص 134- الرياض النضرة: ج 4، ص 239- ذخائر العُقبى: ص 116- إرشاد السارى: ج 6، ص 141- البحر الزخار: ج 1، ص 108- اُسدالغابة: ج 4، ص 308- الإصابة: ج 4، ص 471- صفة الصفوة: ج 2، ص 9. ] وليكن هيچ يك از مورخان اشاره به روز تولّد آن كودك نكرده اند. به قول نويسنده ى كتاب ارزشمند «آتش به خانه ى وحى» اين مطلب سرّى بسيار سنگين در درون دارد و آن اين كه تولد و شهادت حضرت محسن عليه السلام در يك روز بوده است. [ سيد محمد حسين سجاد، آتش به خانه ى وحى: ص 100 پاورقى يك. ] برخى از مورخان براى اين كه از شدت جنايات حمله مهاجمين به خانه ى فاطمه عليهاالسلام بكاهند، راجع به سقط جنين فاطمه دراين حمله متعرّض نشده اند تنها به اين اكتفاء كرده اند كه فاطمه عليهاالسلام براى على عليه السلام چند فرزند به دنيا آورد كه از همه كوچكتر محسن بود كه در كودكى از دنيا رفت [ بلاذرى، أنساب الأشراف: ج 1، ص 404- طبرى، ذخائر العقبى فى مناقب القربى: ص 55- البحر الزخار: ج 1، ص 208- اتّحاف السائل: ص 33- لباب الأنساب والألقاب والأعقاب: ج 1، ص 337- الجوهرة فى نسب الإمام على و آله: ص 19- اسدالغابة: ج 4، ص 308- الإصابة: ج 4، ص 471- التبيين فى أنساب القرشييّن: ص 133- تاريخ الهجرة النبوية: ص 58- صفة الصفوة: ج 2، ص 9- التحفة اللطيفة فى تاريخ المدينة الشريفة: ج 1، ص 19- نورالأبصار: ص 147- تاريخ الخميس: ج 1، ص 279- البداية والنهاية: ج 7، ص 332- المختصر فى أخبار البشر: ج 1، المعارف: ص 211- نهاية الارب: ج 18، ص 213. ] و در بعضى از منابع به سقط شدن «محسن» بدون ذكر سبب اشاره شده است. [ إسعاف الراغبين: ص 86- مطبوع در حاشيه ى نور الأبصار- نُزهة المجالس: ج 2، ص 184- الفصول المهمّة: ص 126- اولاد الإمام على، تأليف سيد مهدى سويج: ص 46- مشارق الأنوار حمزاوى: ص 132. ] و لى در بعضى از منابع اهل سنت به موضوع سقط جنين حضرت فاطمه عليهاالسلام اشاره شده است از جمله شهرستانى در ملل و نحل از نظّام نقل كرده كه گفته است :

«همانا عمر چنان ضربه اى به شكم فاطمه عليهاالسلام در روز بيعت زد كه فاطمه عليهاالسلام جنين خود را از شكم انداخت». [ شهرستانى، ملل و نحل: ج 1، ص 57. ] و همچنين صفدى نيز در كتاب خود كلمات و عقايد ابراهيم بن سيّار بن هانى بصرى معروف به نظّام معتزلى را نقل نموده تا آنجا كه مى گويد: نظّام گفته است:

«انّ عمر ضرب بطنَ فاطمة عليهاالسلام يوم البيعة حتّى ألقتِ المُحسن من بطنها». [ الوافى بالوفيات: ج 6، ص 17. ] «روز بيعت عمر چنان به شكم فاطمه زد كه محسن از شكمش ساقط گرديد».

ذهبى مورخ مشهور (متوفى 748) در كتاب «لسان الميزان» با ذكر سند مى گويد:

محمد بن احمد كوفى (از حافظين حديث اهل سنت) گفته است:

«بدون شك عمر چنان لگدى به فاطمه زد كه محسن از او سقط شد». [ لسان الميزان: ج 1، ص 268 شماره ى 824. ] مسعودى در «اثبات الوصيّة» تحت عنوان «حكاية السقيفة» مى گويد:

«آنان در هجوم خود به خانه ى فاطمه عليهاالسلام سيّده ى زنان را در پشت درب چنان فشار دادند كه محسن عليهاالسلام را سقط كرد». [ اثبات الوصيّة: ص 142. ] ابن شهر اشوب در كتاب «المناقب» از كتاب ابن قُتيبه ى دينورى، درباره ى اولاد فاطمه عليهاالسلام نقل مى كند: فرزندان فاطمه عبارتند از: حسن و حسين و زينب و اُمّ كلثوم عليهم السلام و همانا «محسن» در اثر ضربه ى قُنفذ عدوى كشته شد. [ المناقب: ج 3، ص 132. ] و لى در چاپهاى جديد كتاب معارف ابن قتيبه چنين مطلبى وجود ندارد و پيداست كه آن را در چاپهاى بعدى حذف كرده اند، البته 