ذف و تحريف و دستبرد در كتب اهل سنت بسيار است. سوزانيدن درب خانه ى فاطمه به نقل شاهدان عينى

ما اين حادثه دردناك را از منابع اهل سنت نقل كرديم در صورتى كه در منابع شيعه و پيروان اهل بيت فجايع پيش از اينهاست.

سليم بن قيس هلالى عامرى (متوفى حدود سنه 90) كه از معتمدين و موثقين روات و از تابعين است و در كتابى كه به اصل سليم بن قيس معروف است، آنچه از سلمان و ابوذر شنيده، نوشته است و اين كتاب [ اين كتاب اخيراً چاپ شده و به فارسى هم ترجمه شده است. ] در نزد علماى شيعه معتبر مى باشد و مرحوم مجلسى و ديگران اين حادثه را از آن كتاب نقل كرده اند و اين كتاب را ابان بن عيّاش براى امام سجاد عليه السلام قرائت كرده امام آن را تأييد نموده است [ به مقدمه كتاب سليم بن قيس مراجعه شود. ] سليم داستان سقيفه را به تفصيل نقل كرده و درباره سوزانيدن درب خانه فاطمه زهراء چنين نوشته است: چون عمر كلمات فاطمه را شنيد خشمگين شد و گفت ما را با زنان چه كار است؟ سپس برخاست با همراهان خود هيزم جمع كرد و هيزمها را پشت درب خانه ريختند- در حالى كه در درون خانه اميرالمؤمنين على عليه السلام و فاطمه و حسن و حسين بودند- عمر با صداى بلند گفت: به خدا قسم اى على بايد بيرون بيائى و بيعت كنى وگرنه خانه ات را به آتش مى كشم؟!.

فاطمه زهراء پشت ردب خانه آمد صدا كرد، اى عمر ما را با تو چه كار است؟ چرا دست از ما برنمى دارى؟.

عمر گفت: اى فاطمه در را باز كن وگرنه خانه را با شما آتش مى زنم.

فاطمه فرمود: اى عمر آيا از خدا نمى ترسى بدون اجازه داخل منزل بشوى؟ برگرد.

عمر از برگشتن امتناع ورزيد زيرا او «فظّ غليظ القلب» بود صدا زد هيزم ها را آتش بزنيد عمر هيزم ها را آتش زد و در نيم سوخته را فاطمه زهراء پشت آن بود گشود فاطمه مانع ورود عمر مى شد و مى گفت: من راضى نيستم تو به خانه من درآئى اما او قانع نشد و غلاف شمشير را بر پهلوى فاطمه زد زهرا فرياد برآورد يا ابتاه. او براى آرام كردن صديقه تازيانه برآورد و بر دست فاطمه كه مانع ورود عمر به خانه بود، زد. حضرت زهرا با ناله و نفيرى صدا بلند كرد. يا ابتاه يا رسول اللَّه ببين عمر و ابوبكر پس از تو با من چه كردند؟!.

صداى ناله زهرا، تاب و توان على عليه السلام را گرفت از حجره بيرون آمد عمر مى خواست على عليه السلام را بگيرد على عليه السلام گريبان عمر را گرفت و او را سخت بفشرد و بر زمين زد و فرمود: «يا ابن صهاك لولا كتاب من الله سبق و عهد عهده الى رسول الله لعلمت انك لا تدخل بيتى...».

اگر وصيت پيغمبر دستم را نبسته بود، به تو حالى مى كردم چگونه بى اجازه وارد خانه من مى شوى، گردن عمر زخمى شد. قنفذ را به مسجد نزد ابوبكر فرستاد و يارى طلبيد، مردم از قضيه باخبر شدند از مسجد به منزل فاطمه هجوم آوردند على عليه السلام برخاست دست به شمشير زد قنفذ بيمناك شد باز خود را به ابوبكر رسانيد ابوبكر گفت: برو اگر على را توانستيد به مسجد بياوريد اگر نتوانستيد خانه را با هر كه در آن است آتش بزنيد. قنفذ برگشت با جمعى ديگر به خانه على عليه السلام وارد شدند اين بار، على عليه السلام را دستگير كردند و دستهايش را بستند و طناب به گردنش انداختند و به مسجد بردند. در نزديك درب خانه، حضرت زهرا خواست نگذارد شوهرش را بيرون ببرند. قنفذ با تازيانه اى كه در دست داشت بر بازوى آن حضرت زد. زهرا از شدت ضربت قنفذ دست فرو كشيد، على عليه السلام را كشان كشان به مسجد بردند. على عليه السلام در اين گير و دار از وصيت پيغمبر و خبر اين حادثه سخن مى گفت، سليم بن قيس مى گويد: على را به مسجد بردند، عمر شمشير را از قنفذ گرفت و برهنه بالاى سر او گرفت و گفت بيعت كن...

سليم بن قيس مى گويد: از سلمان پرسيدم آيا واقعاً اين جماعت بدون اجازه وارد خانه شدند؟!

سلمان گفت: به خدا سوگند كه فاطمه مقنعه بر سر نداشت و استغاثه مى كرد و مى گفت يا ابتاه ديروز از ميان ما رفتى امروز ابوبكر و عمر با تو چنين مى كنند. من ديدم ابوبكر و آنها كه اطراف بودند همه به گريه افتادند مگر عمر و خالد بن وليد كه مى گفتند: ما با زنان كارى نداريم. و چون على عليه السلام را نزد ابوبكر بردند گفت به خدا اگر شمشير به دست من بود شما بر من دست نمى يافتند و به خدا كه من خود را ملامت نمى كنم كه چرا با شما جهاد نمى كنم زيرا اگر چهل نفر با من همراه و بيعت كرده بودند و بيعت را نمى شكستند جمعيت شما را پراكنده مى كردم لكين خدا لعنت كند قومى را كه بيعت كردند و بعد بيعت خود را شكستند.

سلمان دنباله اين حادثه دلخراش را براى سليم چنين تعريف مى كند:

چون قُنفذ فاطمه را به ضرب تازيانه مجروح ساخت فاطمه مانع بيرون بردن على عليه السلام بود، عمر به قنفذ گفت: اگر فاطمه مانع شد از زدن او پروا مكن، او را از على عليه السلام دور كن تا على عليه السلام را به مسجد ببريم. قُنفذ در را به زور و شدت گشود و به فشار پهلوى فاطمه عليهاالسلام زد و يك دنده از دنده هايش شكست و جنينى كه در رحم داشت سقط شد و بيمار و بسترى بود تا از دنيا رفت. [ كتاب سليم بن قيس: چاپ نجف، ص 22، چاپ ايران، ص 84 و 85. ] طبرسى در اجتحاج مى نويسد: زهرا با زنان بنى هاشم به طرف مسجد رفت و به ابوبكر خطاب كرد و گفت: به حق خدائى كه محمد صلى اللَّه عليه و آله را به رسالت مبعوث كرد اگر دست از پسر عمويم برنداريد موى سر پريشان مى كنم و پيراهن پيامبر را بر سر مى كشم و به درگاه خداوند شكايت مى كنم همانطور كه صالح پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله دعا كرد نه صالح از پدرم عزيزتر بود و نه ناقه او از من گرامى تر است. [ طبرسى، الاجتحاح: ج 1، ص 222 و 223. ] سلمان كه با چشم حقيقت بين خود آثار نزول بلا را مى بيند، به دستور اميرالمؤمنين خود را به زهرا مى رساند و او را از نفرين كردن بازمى دارد.

علت شهادت زهراى مرضيه صدمه هايى بود كه به هنگام هجوم به خانه آن حضرت بر وى وارد شد.

در اين ماجراى غمبار كه براى مجبور نمودن على عليه السلام به بيعت با ابوبكر انجام شد. فاطمه بين در و ديوار قرار گرفت و با تازيانه و غلاف شمشير مضروب گرديد و در اثر اين فشارها فرزندش «محسن» سقط شد پهلويش شكست، سينه اش مجروح و بازويش متورم گرديد كه در نهايت، اين صدمه ها و جراحتها به شهادت آن حضرت انجاميد. [ كتاب سليم بن قيس: ص 85. ] البته قطع نظر از گفته هاى سنى و شيعه هيچ بعيد نيست كه چنين حوادثى پيش آمده باشد زيرا اگر جانشينى حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله حق رسمى على عليه السلام بوده و كار گردانهاى سقيفه با نيرنگ او ار از حق خود محروم ساخته اند، مسلماً خود را براى ارتكاب جنايات بعدى نيز آماده نموده بودند كسى كه به چنين كار نامشروعى دست مى زند و گفته ى پيغمبر را زير پا مى گذارد از آزار دختر پيغمبر نيز باكى نخواهد داشت.غصب فدك فاطمه

در حديثى كه از منابع اهل تسنن از «ابوسعيد خُدرى» صحابه ى معروف پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نقل شده، آمده است كه: «لمّا نزلَ قولُهُ تعالى: (وَ آتِ ذاَ القُرْبى حَقَّهُ) أعطى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله ف