 به هنگام معراجش آتش جهنم را ديده و از آن خبر داده است .
گفتم : دسته اى از مردم مى گويند: آنها هنوز خلق نشده اند و جزو مقدرات هستند و در قيامت خلق خواهند شد، امام فرمود: آنها از ما نيستند و ما نيز با آنها كارى نداريم ، كسى كه خلق بهشت و جهنم را انكار كند نبى و پيامبر اسلام را انكار نموده و ما را منكر شده و از ولايت ما نصيبى نبرده است و در جهنم داخل مى شود، و خداوند فرمود: اين جهنمى است كه گناهكاران آن را تكذيب مى كردند، پس در آن مى گردند تا باور كنند آنچه را كه انكار مى كرده اند. و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله گفته : هنگامى كه به آسمان عروج كردم جبرئيل دست مرا گرفت و مرا داخل بهشت كرد و خرمايى بهشتى را به من داد كه آن را خوردم و در اثر آن نطفه اى در صلب من ايجاد گرديد، پس هنگامى كه به زمين بازگشتم با خديجه همبستر شدم و او به فاطمه حامله گرديد، پس فاطمه حوريه اى انسانى است ، هرگاه كه مشتاق بوى بهشت مى گردم وى را مى بويم چرا كه بوى بهشت مى دهد.
7 بحارالانوار، ج 8 ص 120 رقم 10:
تفسير على بن ابراهيم قمى (171): كان رسول الله صلى الله عليه و آله يكثر تقبيل فاطمة عليها و على اءبيها و بعلها و اءولادها اءلف اءلف التحية و السلام فاءنكرت ذلك عائشة فقال رسول الله صلى الله عليه و آله : يا عائشة ! انى لما اسرى بى الى السماء دخلت الجنة فاءدنانى جبرئيل من شجرة طوبى و ناولنى من ثمارها فاءكلته فحول الله ذلك ماء فى ظهرى ، فلما هبطت الى الارض واقعت خديجة فحملت بفاطمة فما قبلتها قط الا وجدت رائحة شجرة طوبى منها
على بن ابراهيم قمى در تفسيرش گويد:
رسول اكرم دخترش فاطمه را زياد مى بوسيد، پس عايشه حسادت مى ورزيد لذا پيامبر به وى گفت : اى عايشه ! هنگامى كه .... (172)
8 بحارالانوار، ج 36 ص 361 رقم 232:
كنز جامع الفوائد (173): روى الشيخ اءبوجعفر الطوسى ، عن رجاله ، عن الفضل بن شاذان ذكره فى كتاب مسائل البلدان يرفعه الى سلمان الفارسى قال : دخلت على فاطمة عليهاالسلام و الحسن و الحسين يلعبان بين يديها فقرحت بهما فرحا شديدا، فلم البث حتى دخل رسول الله صلى الله عليه و آله فقلت : يا رسول الله اءخبرنى بفضيلة هولاء لازداد لهم حبا.
فقال : يا سلمان ! ليلة اسرى بى الى السماء اذ راءيت جبرئيل فى سماواته و جنانه ، فبينما اءنا اءدور قصورها و بساتينها اذ شممت رائحة طيبة فاعجبتنى تلك الرائحة فقلت : يا حبيبى ما هذه الرائحة التى غلبت روائح الجنة كلها؟ فقال :
يا محمد! تفاحه خلق الله تبارك الله و تعالى بيده منذ ثلاثمائة اءلف عام ما ندرى ما يريد بها، فبينا اءنا كذلك اذ راءيت ملائكة و معهم تلك التفاحة ، فقال : يا محمد! ربنا يقرء عليك السلام و قد اءتحفك بهذه التفاحة . فقال رسول الله صلى الله عليه و آله : فاءخذت تلك التفاحة فوضعتها تحت جناح جبرئيل ، فلما هبط الى الارض اءكلت تلك التفاحة ، فجمع الله ماءها فى ظهرى ، فغشيت خديجة بنت خويلد فحملت بفاطمة من ماء التفاحة ، فاءوحى الله عزوجل الى اءن قد ولد لك حوراء انسية . فروج النور من النور: النور فاطمة من نور على فانى قد زوجتها فى السماء و جعلت خمس الارض مهرها، و يستخرج فيما بينهما ذرية طيبة و هما سراجا الجنة الحسن و الحسين ، و يخرج من صلب الحسين اءئمة يقتلون و يخذلون ، فالويل لقاتلهم و خاذلهم
ترجمه : سلمان فارسى مى گويد:
بر فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام داخل شدم در حالى كه آن دو بازى مى كردند و فاطمه به مشاهده آنها خردسند و بسيار شادمان بود، و مزاحم آنان نشده تاءمل كردم تا پيامبر داخل شد، پس گفتم : اى رسول خدا! درباره فضائل اينان براى من بگو تا علاقه ام نسبت به ايشان فزونى يابد. آن حضرت فرمود: اى سلمان ! شبى كه به آسمان برده شدم جبرئيل را در آسمان و غرفه هاى بهشت ملاقات كردم و در اين حال در قصرها و مزارع آنجا مى گشتم كه ناگهان بوى بسيار خوشى به مشامم رسيد و از خوبى آن متعجب گشته به جبرئيل گفتم : اى حبيب من ! اين رايحه اى كه بر ساير بوهاى بهشت غالب آمده از چيست ؟ گفت : اى محمد! اين بوى خوش به سيبى تعلق دارد كه خداوند آن را سيصدهزار سال پيش خلق كرده و ما نمى دانيم كه قصد وى از خلق اين سيب چيست ، در همين حال جمعى از فرشتگان را ديدم كه آن سيبب را مى آورند پس خطاب به من گفتند: اى محممد! خداوند متعال بر تو سلام و درود مى فرستد و اين سيب را به تو هديه مى دهد.
رسول خدا فرمود: من آن سيب را گرفتم و بر بال جبرئيل گذاردم و هنگامى كه به زمين بازگشتم آن ميوه را تناول نمودم و در اثر آن نطفه اى در پشت من پديدار گشت ، و با خديجه همبستر شدم و او از اين نطفه ، فاطمه را باردار شد، سپس خداوند بر من وحى نمود كه به زودى براى تو حوريه اى انسانى متولد مى شود، و نور را به نور تزويج خواهى نمود، يكى فاطمه و ديگرى على ، زيرا ازدواج آنها در آسمان واقع شده است در عالم ذر، يعنى مقدر گرديده است و براى فاطمه يك پنجم زمين را مهر قرار مى دهى ، و از آن دو ذريه اى طيبه پديد مى آيد، و اين دو از آنها هستند، و از صلب حسين فرزندانى متولد مى گردد كه امامان مردم خواهند بود ولى مردم آنها را مى كشند و بر ايشان ستم روا مى دارند، بدا بر قاتل آنها و كسانى كه به ايشان ظلم كنند!
9 بحارالانوار، ج 8 ص 188 و 189 رقم 160:
علل الشرايع (174): القطان ، عن السكرى ، عن الجوهرى ، عن عمر بن عمران ، عن عبيدالله بن موسى ، عن جبلة المكى ، عن طاوس ، عن ابن عباس ، عن النبى صلى الله عليه و آله قال : لما عرج بى الى السماء و انتهيت الى السما السادسة نوديت :
يا محمد! نعم الاب اءبوك ابراهيم ، و نعم الاخ اءخوك على فلما صرت الى الحجب اءخذ جبرئيل (عليه السلام ) بيدى فاءدخلنى الجنة فاذا اءنا بشجرة من نور فى اءصلها ملكان يطويان الحلى و الحلل الى يوم القيامة فقلت :
حبيبى جبرئيل لمن هذه الشجرة ؟ فقال : هذه لاخيك على بن اءبى طالب و هذان الملكان يطويان له الحلى و الحلل الى يوم القيامة ، ثم تقدمت فاذا اءنا برطب اءلين من الزبد، و اءطيب من المسك ، و اءحلى من العسل ، فاءخذت رطبة فاءكلتها فتحولت الرطبة نطفة فى صلبى ، فلما هبطت الى الارض ‍ واقعت خديجة فحملت بفاطمة ، ففاطمة حوراء انسية ، فاذا اشتقت الى الجنة شممت رائحة فاطمة (عليهاالسلام )
ترجمه : ابن عباس از رسول اكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده :
هنگامى كه به سوى آسمان عروج كردم ، به آسمان ششم كه رسيدم ، ندايى گفت :
اى محمد! چه پدر خوبى است پدر تو ابراهيم ، و چه برادر خوبى است برادرت على . و چون به سراپرده هاى بهشت رسيدم ، جبرئيل دستم را گرفت و داخل بهشت نمود، در آنجا درختى نورانى توجه مرا جلب كرد در حالى كه دو فرشته آن را با زيورهايى مى آراستند. من گفتم :
اى جبرئيل ! اين درخت به چه كسى تعلق دارد؟ گفت : آن درخت على بن ابى طالب است و اينها تا روز قيامت وظيفه دارند آن را تزيين نمايند. وقتى كمى جلوتر رفتم خرمايى ديدم كه از كره نرمتر و از مشك خوشبوتر و از عسل شيرين تر بود، يكى از آنها را خوردم و در اثر آن نطفه اى در صلب من ايجاد شد، پس از آنكه به زمين با