ل گشت و تفسير واجبات او را دريافت و شرح محرمات را در آن خواند و براهين روشن و كافى را بررسى كرد و دستورات اخلاقى و آنچه مجاز و مشروع است، در آن مكتوب يافت.

روزه را عامل تثبيت اخلاص.

حج را وسيله ى تقويت آئين اسلام.

عدالت را مايه ى هماهنگى و پيوند دلها.

اطاعت ما را باعث نظام ملت اسلام.

امامت را امان از تفرقه و پراكندگى.

جهاد را موحب عزت اسلام.

صبر را وسيله اى براى جلب پاداش حق.

امر به معروف را وسيله اى براى اصلاح توده هاى مردم.

نيكى به پدر و مادر را موجب پيشگيرى از خشم خدا.

صله ى رحم را وسيله ى افزايش جمعيت و قدرت.

قصاص را وسيله ى حفظ نفوس. و فاء به نذر را موجب آمرزش.

جلوگيرى از كم فروشى را وسيله ى مبارزه با كمبودها.

نهى از شرابخوارى را سبب پاكسازى از پليديها.

پرهيز از تهمت و نسبتهاى ناروا را حجابى در برابر غضب پروردگار.

ترك دزدى را براى حفظ عفّت نفس و...

تحريم شرك را براى اخلاص و بندگى و ربوبيت حق.

اكنون كه چنين است، تقواى الهى پيشه كنيد. آن چنان كه شايسته ى مقام او است و از مخالفت فرمانش بپرهيزيد و تلاش كنيد كه مسلمان از دنيا برويد.

خدا را در آنچه امر يا نهى فرموده، اطاعت كنيد. و راه علوم و آگاهى را پيش گيريد، چرا كه از ميان بندگان خدا تنها عالمان و آگاهان از او مى ترسند و احساس مسئوليت مى كنند.

بخش چهارم (بيان موضع خود در برابر نظام حاكم) سپس فرمود: «أَيُّهاَ النَّاسُ اِعْلَمُوا أَنِّى فاطِمَةُ وَ أَبِى مُحَمَّدٌ صلى اللَّه عليه و آله أقُولُ عَوْداً وَ بَدْواً وَ لا أَقُولُ ما أَقُولُ غَلَطاً وَ لا أَفْعَلُ ما أَفْعَلُ شَطَطاً...».

«اى مردم! بدانيد من فاطمه ام، و پدرم محمد است كه صلوات و درود خدا بر او و خاندانش با آنچه من مى گويم، غلط نمى گويم و در اعمالم راه خطا نمى پويم.

پيامبرى از ميان شما برخاست و به سوى شما آمد كه از رنجهاى شما رنج مى برد و به هدايت شما علاقه ى وافر داشت و نسبت به مومنان مهربان و رحيم بود.

هرگاه نسبت او را بجوئيد مى بينيد او پدر من بوده است نه پدر زنان شما! و برادر پسر عموى من بوده است نه برادر مردان شما! و چه پرافتخار است اين نسب، درود خدا بر او و خاندانش باد.

آرى او آمد و رسالت خويش را به خوبى انجام داد و مردم را به روشنى انذار كرد، از طريقه ى مشركان روى برتافت و بر گردنهايشان كوبيد و گلويشان را فشرد، تا از شرك دست بردارند و در راه توحيد گام بگذارند.

او همواره با دليل و برهان و اندرز سودمند مردم را به راه خدا دعوت مى كرد بتها را درهم مى شكست، و مغزهاى متكبران را مى كوبيد، تا جمع آنها متلاشى شد و تاريكى ها برطرف گشت صبح فرا رسيد و حق آشكار شد، نماينده ى دين به سخن درآمد و زمزمه هاى شياطين خاموش گشت، افسر نفاق بر زمين فرو افتاد، گره هاى كفر و اختلاف گشوده شد و شما زبان به كلمه ى اخلاص «لا إِلهَ اِلاّ اللَّه» گشوديد، در حالى كه گروهى اندك و تهى دستى بيش نبوديد!

آرى شما در آن روز بر لب پرتگاه آتش دوزخ قرار داشتيد و از كمى نفرات همچون جرعه اى براى شخص تشنه و يا لقمه اى براى گرسنه، و يا شعله ى آتشى براى كسى كه شتابان به دنبال آتشى مى رود، بوديد و زير دست و پاها لِه مى شديد!

در آن ايام آب نوشيدنى شما متعفّن و گنديده بود، و خوراكتان برگ درختان! ذليل و خوار بوديد و پيوسته از اين مى ترسيديد كه دشمنان زورمند شما را بربايند و ببلعند!

اما خداوند تبارك و تعالى شما را به بركت محمد صلى اللَّه عليه و آله بعد از آن همه ذلت و خوارى و ناتوانى نجات بخشيد، او با شجاعان درگير شد و با گرگهاى عرب و سركشان يهود و نصارى پنجه درافكند، ولى هر زمان آتش جنگ را برافروختند، خدا آن را خاموش كرد. و هرگاه شاخ شيطان نمايان مى گشت و فتنه هاى مشركان دهان مى گشود، پدرم برادرش على عليه السلام را در كام آنها مى افكند و آنها را به وسيله ى او سركوب مى نمود و او هرگز از اين مأموريتهاى خطرناك بازنمى گشت، مگر زمانى كه سرهاى دشمنان را پايمال مى كرد و بينى آن را به خاك مى ماليد!

او، (على عليه السلام) بر اثر تلاش در راه خدا خود را به مشقّت و رنج افكند و در امر خدا كوشا، به سول خدا نزديك و سرورى از اولياء خدا بود، همواره دامن به كمر زده، نصيحت گر، تلاشگر، و كوشش كننده بود، و شما در آن هنگامه در آسايش زندگى مى كرديد، در مهد امن متنعّم بوديد و منتظر اين كه چرخ روزگار بر عليه ما آغاز شود و گوش به زنگ اخبار بوديد هنگام كارزار عقب گرد مى كرديد و به هنگام نبرد فرار مى نموديد.

بخش پنجم (طوفانى كه بعد از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله برخاست) اما هنگامى كه خداوند سراى پيامبران را براى پيامبرش برگزيد و جايگاه برگزيدگانش را منزگاه او ساخت، كينه هاى درونى و آثار نفاق در ميان شما ظاهر گشت، و پرده ى دين كنار رفت و گمراهان به صدا درآمد و گمنامان فراموش شده سربلند كردند و نعره هاى باطل برخاست و در صحنه ى اجتماع شما به حركت درآمدند.

شيطان سرش را از مخفيگاه خود بيرون كرد و شما را به سوى خود دعوت نمود و شما را آماده ى پذيرش دعوتش يافت و منتظر فريبش!

سپس شما را دعوت به قيام كرد و سبكبار براى حركت يافت! شعله هاى خشم و انتقام را در دلهاى شما برافروخت و آثار غضب در شما نمايان گشت. و همين امر سبب شد و بر غير شتر خود علامت نهيد، و در غير آبشخور خود وارد شويد و به دنبال چيزى رفتيد كه از آنِ شما نبود و در آن حقى نداشتيد و سرانجام به غصب حكومت پرداختيد، در حالى كه هنوز از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله چيزى نگذشته بود، زخمهاى مصيبت ما وسيع و جراحات قلبى ما التيام نيافته و حتى هنوز پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به خاك سپرده نشده بود بهانه ى شما اين بود كه «مى ترسيم فتنه اى برپا شود!» و چه فتنه اى از اين بالاتر كه در آن افتاديد و همانا دوزخ به كافران احاطه دارد چه دور است اين كارها از شما! را ستى چه مى كنيد؟ و به كجا مى رويد؟ با اين كه كتاب خدا قرآن در ميان شماست، همه چيزش پر نور، نشانه هايش درخشنده، نواهيش آشكار، اوامرش واضح ، اما شما آن را پشت سر افكنده ايد!

آيا از آن راه برتافته ايد؟ يا به غير آن حكم مى كنيد؟ آه كه ستمكاران جانشين بدى را براى قرآن برگزيدند (و هر كسى آئينى غير از اسلام را انتخاب كند، هرگز از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است).

بخش ششم (داستان غصب فدك و بهانه هاى غاصبان و پاسخهاى كوبنده ى آن) آرى شما ناقه ى خلافت را دراختيار گرفتيد، حتى اين اندازه صبر نكرديد كه رام گردد و تسليمتان شود، ناگهان آتش فتنه ها را برافروختيد و شعله هاى آن را به هيجان درآورديد و نداى شيطان اغواگر را اجابت نموديد و به خاموش ساختن انوار تابان آئين حق و از ميان بردن سنتهاى پيامبر پاك الهى پرداختيد.

به بهانه ى گرفتن كف- از روى شير، آن را به كلى تا ته مخفيانه نوشيديد- ظاهراً سنگ ديگران را بر سينه مى زديد اما باطناً در تقويت كار خود بوديد.

براى منزوى كردن خاندان و فرزندان او به كمين نشستيد، ما نيز چاره اى 