ر به بيعت نمى كنى، و ساكت نشسته اى؟! ابوبكر گفت: تا زمانى كه فاطمه- سلام الله عليها- در كنار على- عليه السلام- است (يعنى زنده است) او (على- عليه السلام-) را به بيعت مجبور نمى كنم. بعد على- عليه السلام- كنار قبر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- رفته و از بى وفايى امت ناله و گريه مى كرد، و خطاب به قبر مى گفت: اى پسر مادر، اى رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- همانا اين مردم بعد از تو مرا خوار و ضعيف كردند و نزديك بود كه مرا بكشند. و بعد عمر رضا كحاله مى گويد: على- عليه السلام- تا زمانى كه فاطمه- سلام الله عليها- زنده بود با ابوبكر بيعت نكرد و دست بيعت به او نداد. [ البته به گفته اين نويسنده على- عليه السلام- بعد از وفات فاطمه- سلام الله عليها- بيعت كرد، ولى به گفته بزرگان شيعه از جمله مرحوم سيد مرتضى در كتاب «الشافى» على- عليه السلام- هرگز با ابوبكر بيعت نكرد، ممكن است مولى- عليه السلام- بعضى رفتار تقيه گونه داشته است آنهم نه در بيعت بلكه در مسائل ديگر.] مطلب ديگر اينكه بعد از سقيفه، مسئله ى يورش مهاجمين به خانه ى وحى يكى از دردناكترين و تلخ ترين حوادث و اتفاقات تاريخ اسلام و زندگانى على و فاطمه- سلام الله عليها- مى باشد. اگر انسان بخواهد راجع به اين حوادث مولمه بى پرده و رك سخن بگويد، مايه رنجش و ناراحتى كسانى مى شود كه به عامل و سر دسته مهاجمين و آن كسى كه علت العلل و نقش اساسى در اين حواث تلخ را داشته است، تعصب خاصى دارند. از طرفى هم تزوير و پوشاندن حق و حقيقت و واقعيتها و وارونه جلوه دادن حوادث، خود يك نوع خيانت به تاريخ و نسلهاى آينده و كسانى كه هميشه دنبال حقيقت هستند، مى باشد. وجدان يك نفر نويسنده و محقق آزاد و آزادانديش هرگز اين را قبول نمى كند كه براى خاطر خوشحالى و جلب نظر ديگران پايش را روى حقيقت و واقعيت گذارد، و وقايع را كج و وارونه به صفحه ى كاغذ بياورد تا اينكه عده اى دلخور نشوند، چنانچه بعضى پا روى حقيقت گذاشتند، ولى بعضى ديگر امثال عبدالفتاح عبدالمقصود و ديگران واقعيت را تا اندازه اى روشن تر و واقع بينانه تر بيان كرده اند.

بنابراين بزرگترين خطا و گناه كبيره، و بد شكل ترين حادثه ى تاريخ اسلام كه بعد از انتخاب خليفه ى اول واقع شد، موضوع هجوم و يورش به خانه وحى، و منزل فاطمه- سلام الله عليها- بود. اين حادثه آن قدر زشت بوده، و قباحت دارد كه حتى بعضى از محدثين اهل سنت به زشتى و قباحت آن تصريح كرده و بى پرده سخن گفته و تصريح كردند (كه در فصل هاى بعدى خواهد آمد) ولى متاسفانه بعضى ديگر تعصب خاصى را بكار برده و بى پرده سخن نگفته اند. و لذاست كه اولا بايد اين حادثه ى يورش به خانه وحى را از نظر قرآن بررسى كنيم كه آيا سران سقيفه اجازه داشتند كه به خانه ى ديگران هجوم ببرند، و تهديد كنند و بكشند، آتش بزنند، و تازيانه بزنند؟ بايد ببينيم كه نظر قرآن در اين باره چيست؟ چنانچه گذشت خداوند تبارك و تعالى در سوره ى مباركه ى نور مى فرمايد: «يا ايها الذين امنوا لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستانسوا و تسلموا على اهلها ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون» [ سوره ى نور، آيه 27.] : اى اهل ايمان در خانه هايى غير از خانه ى خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد، اين براى شما بهتر است، شايد متذكر شويد.

در اين آيه و آيات بعدى، بخشى از آداب معاشرت و دستورهاى اجتماعى اسلام كه ارتباط نزديكى با مسائل مربوط به حفظ عفت عمومى دارد بيان شده است، و يك دستور اجتماعى طريق ورود به خانه هاى مردم و كيفيت و چگونگى اجازه ورود گرفتن است.

در اين آيه ى شريفه بسيارى از آداب اجتماعى به گونه ى خلاصه بيان شده است، محتواى آن اين است كه فرياد نكشيد، در را محكم نكوبيد، با عبارات خشك و زننده اجازه نگيريد، و به هنگامى كه اجازه داده شد، بدون سلام وارد نشويد، سلامى كه نشانه صلح و صفا و پيام آور محبت و دوستى است. در اين آيه جنبه انسانى و عاطفى آن روشن است. و جمله ى «لعلكم تذكرون» خود دليلى بر آن است كه اين گونه احكام ريشه در اعماق عواطف و عقل و شعور انسانى دارد، كه اگر انسان در آن بينديشد متذكر خواهد شد كه خير و صلاح و استحكام جامعه و خانواده در آن است.

ابى نعيم در حليه الاولياء مى گويد: «روى بسنده عن عمران بن حصين ان النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- قال الا تنطلق بنانعود فاطمه فانها تشتكى؟ قلت بلى، قال فانطلقا حتى اذا انتهينا الى بابها فسلم و استاذن فقال: ادخل انا و من معيى؟ قالت نعم و من معك يا ابتاه، فوالله ما على الا عباءه فقال: اصنعى بها كذا واصنعى بهاه فعلمها كيف تستر، فقال والله ما على راسى من خمار، فقال فاخذه ملاءه كانت عليه فقال: اختمرى بها ثم اذنت لهما فدخلا...» [ حليه الاولياء، ج 2، ص 42، و كنزالعمال، ج 12، ص 105 الى 112.] : از عمران بن حصين نقل شده است: همانا پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: با ما نمى آيى تا از فاطمه- سلام الله عليها- كه مريض است عيادت كنيم؟ عرض كردم: بلى يا رسول الله، فرمود: پس برويم، عمران مى گويد: با پبامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- رفتم تا اينكه به درب خانه ى فاطمه- سلام الله عليها- رسيديم، پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- سلام نمود و اجازه ى داخل شدن خواست، و سپس فرمود: كسى كه با من هست داخل شود؟ فاطمه- سلام الله عليها- عرض كرد: اى پدر! بلى كسى كه با شما هست با هم داخل شويد، فاطمه عرض كرد: قسم به خدا چيزى ندارم مگر يك عباى كوچك، پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: خودت را با آن بپوشان و طريق پوشاندن را پيامبر به او راهنمايى فرمود، بعد فاطمه- سلام الله عليها- اجازه ى ورود داد و آنها داخل خانه شدند.

ابونعيم نيز در اين باره روايتى از اجازه گرفتن پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از فاطمه- سلام الله عليها- در حليه الاولياء نقل كرده است. در روايتى ديگر هم مى خوانيم كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- هنگامى كه مى خواست وارد خانه دخترش فاطمه- سلام الله عليها- شود، اول دست به روى در مى گذاشت و در را كمى عقب مى زد، سپس مى فرمود: «السلام عليكم» فاطمه- سلام الله عليها- پاسخ سلام پدر را مى داد، بعد پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى فرمود: اجازه دارم وارد شوم؟ او عرض مى كرد: وارد شويد اى رسول خدا! پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى فرمود: كسى كه همراه من است نيز اجازه دارد وارد شود؟ فاطمه عرض كرد: مقنعه بر سر من نيست، و هنگامى كه خود را به حجاب اسلامى محجب ساخت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مجددا سلام كرد و فاطمه- سلام الله عليها- جواب داد، و مجددا اجازه ورود براى خود گرفت [ نور الثقلين، ج 3، ص 587.] و بعد از از پاسخ و موافقت فاطمه- سلام الله عليها- پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم اجازه ى ورود براى همراهش جابر بن عبدالله گرفت.

اين حديث به خوبى نشان مى دهد كه تا چه اندازه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- كه يك الگو سرمشق براى مسلمانان بود اين نكات را دقيقا رعايت مى فرمود و بدون اج