جز شكيبايى نديديم، همچون كسى كه خنجر بر گلوى او و نوك نيزه بر دل او نشسته باشد!

(وَ أَنْتُمْ اَلانَ تَزْعُمُونَ أَنْ لا إِرْثَ لِى اَفَحُكْمُ الجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ) [ سوره ى مائده: 50. ] عجب اين كه شما چنين مى پنداريد كه خداوند ارثى براى ما قرار نداده- و ما از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ارث نمى بريم- (آيا از حكم جاهليت پيروى مى كنيد؟ چه كسى حكمش از خدا بهتر است براى آنها كه اهل يقينند)؟! آيا شما اين مسائل را نمى دانيد؟ آرى مى دانيد و همچون آفتاب براى شما روشن است كه من دختر اويم.

«مَعاشِرَ المُسْلمين ابتزّ ارث أبى، أبى اللّهُ أنْ تَرِثَ يابنَ أَبي قُحافة أباكَ وَ لا اَرِثَ أَبِى؟ لَقد جِئتَ شَيْئاً فريّاً».

«شما اى مسلمانان! آيا بايد ارث من به زور گرفته شود، اى پسر ابى قحافه به من پاسخ بده، آيا در قرآن است كه تو از پدرت ارث ببرى ولى من از پدرم ارثى نبرم؟ چه سخن ناروائى؟!!». و در داستان يحيى بن زكريا مى گويد: خداوندا فرزندى نصيب من كن كه از من و از آل يعقوب ارث ببرد. و نيز مى فرمايد: «خويشاوندان در ارث بردن از يكديگر اولى هستند». و نيز مى فرمايد: «خداوند به شما درباره ى فرزندانتان توصيه مى كند كه سهم پسران دو برابر سهم دختران است». و نيز فرموده: «اگر كسى مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر و بستگان به طرز شايسته وصيت كند، اين بر همه ى پرهيزگاران حق است».

شما چنين پنداشتيد كه من هيچ بهره و ارثى از پدرم ندارم؟ و هيچ نسبت و خويشاوندى در ميان ما نيست؟ آيا خداوند آيه اى مخصوص شما نازل كرده است كه پدرم را از آن خارج ساخته؟ يا مى گوييد: پيروان دو مذهب از يكديگر ارث نمى برند و من با پدرم يك مذهب نداريم؟!!

يا اين كه شما به عام و خاص قرآن از پدرم و پسر عمويم آگاهتريد؟!

حال كه چنين است، پس بگير آن- ارث مرا- كه همچون مركب آماده و مهار شده آماده ى بهره بردارى است و بر آن سوار شو ولى بدان در قيامت تو را ديدار مى كنم و بازخواست مى نمايم و در آن روز چه جالب است كه داور خدا است و مدعى تو محمد صلى اللَّه عليه و آله و موعد داورى، رستاخيز و در آن روز باطلان زياد خواهد ديد، اما پشيمانى به حال شما سودى نخواهد داشت!

بدانيد: «هر چيزى جايگاهى دارد و قرارگاهى، و به زودى مى دانيد». [ انعام: 67. ] «چه كسى عذاب خواركننده به سراغش مى آيد و كيفر جاويدان دامانش را مى گيرد». [ هود: 39. ] آنگاه به روضه ى پدرش نگريست و گفت:
رفتى و پس از تو فتنه برپا شد 	  	كين هاى نهفته آشكارا شد
اين باغ خزان گرفت و بى بر گشت 	  	و ين جمع بهم فتاد و تنها شد زيرنويس
 قد كان بعدك أبناء و هينمة 	  	لو كنت شاهدها لم تكثر الخطب
إنّا فقَدْناكَ فقَدَ الأرضُ وابلها 	  	و اختلّ قومك فاشهدهم و لا تغب

بخش هفتم (استمداد از طايفه ى انصار) سپس بانوى اسلام گروه انصار را مخاطب ساخته و با آهنگى رسا و محكم و كوبنده ادامه ى سخن داد و چنين فرمود: اى جوانمردان و اى بازوان توانمند ملت و ياران اسلام! اين ناديده گرفتن حق مسلم من از سوى شما چيست؟ اين چه تغافلى است كه در برابر ستمى كه بر من وارد شده، نشان مى دهيد؟!

آيا رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله پدرم نمى فرمود:

«المَرءُ يُحفَظُ فِي وُلدِهِ». «احترام هر كس در مورد فرزندان او بايد نگاهداشت»؟ چه زود اوضاع را دگرگون ساختيد و چه با سرعت به بيراهه گام نهاديد، با اين كه توانائى بر احقاق حق من داريد، و نيروى كافى بر آنچه مى گويم در اختيار شماست.

آيا مى گوييد: محمد صلى اللَّه عليه و آله از دنيا رفت و با مردن او همه چيز تمام شد، و خاندان او بايد به دست فراموشى سپرده شوند و سنتش پايمال گردد.

آرى مرگ او مصيبت و ضربه ى دردناكى بر جهان اسلام، فاجعه ى سنگينى است كه بر همه، غبار غم فرو ريخت و شكافش هر روز آشكارتر، و گسستگى آن دامنه دارتر، و وسعتش فزونتر مى گردد زمين از غيبت او تاريك و ستارگان براى مصيبتش بى فروغ و اميدها به يأس مبدّل گشت كوهها متزلزل گرديد، احترام افراد پايمال شد و با مرگ او حرمتى باقى نماند!

به خدا سوگند اين حادثه اى است عظيم و مصيبتى است بزرگ، و ضايعه اى است جبران ناپذير، ولى فراموش نكنيد اگر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رفت قرآن مجيد قبلاً از آن خبر داده بود، همان قرآنى كه پيوسته در خانه هاى شماست و صبح و شام با صداى بلند و فرياد- و يا- آهسته و با الحان مختلف در گوش ما خوانده مى شود، پيامبران پيشين نيز قبل از او با اين واقعيت رو به رو شده بودند، چرا كه مرگ، فرمان تخلّف ناپذير الهى است.

آرى قرآن صريحاً گفته بود:

«محمد صلى اللَّه عليه و آله تنها فرستاده ى خدا بود، و قبل از او رسولان ديگرى آمدند و رفتند، آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما بر پاشنه ى پا مى چرخيد و به عقب برمى گرديد؟- و با آئين اسلام وداع گفته رو به خرافات و مظالم جاهليت مى آوريد؟- هر كس به عقب بازگردد به خداوند زيانى نمى رساند و خداوند به زودى پاداش سپاسگزاران را مى دهد».

عجبا! اى فرزندان «قيله» [ قيله، زن با شخصيت و شرافتمندى بود كه نسب قبائل انصار به او منتهى مى گردد. ] آيا ارث من بايد پايمال گردد و شما آشكارا مى بينيد و مى شنويد و در جلسات و مجمع شما اين سخن گفته مى شود و اخبارش به خوبى شما مى رسد و باز هم خاموش نشسته ايد؟ با اين كه داراى نفرات كافى و تجهيزات و نيروى وسيع و سلاح و سپر هستيد، دعوت مرا مى شنويد و لبّيك نمى گوئيد؟ و فرياد من در ميان شما طنين افكن است و به فرياد نمى رسيد؟ با اين كه شما در شجاعت زبانزد مى باشيد و در خير و صلاح معروفيد، و شما برگزيدگان اقوام و قبائل هستيد. با مشركان عرب پيكار كرديد و رنجها و محنتها را تحمل نموديد، شاخهاى گردنكشان را در هم شكستيد و با جنگجويان بزرگ دست و پنجه نرم كرديد، و شما بوديد كه پيوسته با ما حركت مى كرديد و در مسيرها قرار داشتيد، دستورات ما را گردن مى نهاديد و سر بر فرمان ما داشتيد تا آسياى اسلام بر محور وجود خاندان ما به گردش درآمد، و شير در پستان مادر روزگار فزونى گرفت، نعره هاى شرك در گلوها خفه شد و شعله هاى دروغ فرو نشست، آتش كفر خاموش گشت و دعوت به پراكندگى متوقف شد و نظام دين محكم گشت.

پس چرا بعد از آنهمه بيانات قرآن و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله امروز حيران مانده ايد؟ چرا حقايق را بعد از آشكار شدن مكتوم مى داريد و پيمانهاى خود را شكسته ايد، و بعد از ايمان راه شرك پيش گرفته ايد؟ (اَلا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَكَثَوُا أَيْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ). [ توبه: 13. ] «آگاه باشيد من چنين مى بينم كه شما رو به راحتى گذارده ايد، و عافيت طلب شده ايد، كسى را كه از همه براى زعامت و اداره ى امور مسلمين شايسته تر بود، دور ساختيد و به تن پرورى و آسايش در گوشه ى خلوت تن داده ايد و از فشار و تنگناى 