مسئوليتها به وسعت بى تفاوتى روى آورديد».

آرى آنچه را از ايمان و آگاهى در درون داشتيد، بيرون افكنديد و آب گوارائى را كه نوشيده بوديد، به سختى از گلو برآورده ايد!

اگر فراموش نكرده باشيد، خداوند مى فرمايد:

(فَإِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الأَرْضِ جَمِعياً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ). [ ابراهيم: 8. ] «اگر شما و تمام مردم روى زمين كافر شوند، به خدا زيانى نمى رساند، چرا كه خداوند بى نياز و غنى و حميد است».

بدانيد و آگاه باشيد من آنچه را بايد بگويم، گفتم: با اين كه به خوبى مى دانم ترك يارى حق با گوش و پوست شما آميخته و عهدشكنى قلب شما را فراگرفته است، ولى چون قلبم از اندوه پر بود و احساس مسئوليت شديدى مى كردم، كمى از غم هاى درونيم بيرون ريخت و اندوهى كه در سينه ام موج مى زد، خارج شد تا با شما اِتمام حجت كنم و عذرى براى احدى باقى نماند.

اكنون كه چنين است، اين مركب خلافت و آن فدك، همه از آنِ شما، محكم بچسبيد و رها نكنيد ولى بدانيد اين مركبى نيست كه بتوانيد راه خود را بر آن ادامه دهيد، پشتش زخم و كف پايش شكافته است!

داغ ننگ بر آن خورده و از غضب خداوند نشانه دارد و رسوائى ابدى همراه آن، و سرانجام به آتش افروخته ى خشم الهى كه دلها را دربر مى گيرد، خواهيد پيوست! فراموش نكنيد آنچه را انجام مى دهيد، در برابر خدا است.

(وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ) عليهم السلام «ستمگران به زودى مى فهمند به چه سرنوشتى گرفتار مى شوند».

«و أناَ اِبنةُ نذيرٍ لكُم بينَ يدىْ عذابٍ شديدٍ فاعمَلُوا انَّا عاملونَ و انتظرُوا انا منتظرون».

«من دختر پيامبرى هستم كه شما را در برابر عذاب شديد انذار كرد، آنچه از دست شما برمى آيد، انجام دهيد ما نيز به وظيفه ى الهى خود عمل خواهيم كرد، شما منتظر باشيد ما نيز منتظريم!».

سخنان آتشين و تكان دهنده ى حضرت فاطمه ى زهرا عليهاالسلام كه از دلى داغدار برخاسته بود، چنان دهشت و وحشتى در دلها ايجاد كرد كه بغض گلوها را گرفت اشك در چشمها حلقه زد و يك جنبش پنهانى در جوانان اسلام پيدا شد و بيم شورش و انقلابى مى رفت. ولى بزرگان صحابه چنان بن غوغاى قدرت و حكومت «و خود پائى» مشغول بودند كه ديگر آواى نرم و ضعيف عاطفه و دوستى و اخلاص را نمى توانستند بشنوند.

ابوبكر در اين مجلس سخت بيمناك شد و چون تصميم داشت نقشه ى خود را اجرا كند، در اين موقع چاره اى جز معذرت نداشت، لذا از دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله معذرت خواست، اما روايت خود را كه خبر واحد بوده، و همه ى رُوات از او نقل كرده اند، تكرار كرد و گفت: من شنيده ام كه پيغمبر فرمود: «نحنُ معاشِرَ الأنبياء لا نُوَرِّثُ ذهباً و لا داراً و لا عِقاراً وانّما نُورّثُ الكِتابَ والحِكمة والعِلم والنُّبوّة».

البته حديث عدم ارث گذاردن پيامبران به شكل ديگر و به معنى ديگر است نه آن گونه كه غاصبان فدك نقل كرده اند، زيرا در منابع ديگر حديث چنين نقل شده:

«إِنَّ الأنبياءَ لَم يُوَرِّثُوا ديناراً و لا درهماً ولكنْ وَرثُوا العِلمَ فَمن أخَذَ منهُ أخذَ بحَظٍّ وافرٍ». [ كلينى، كافى: ج 1، ص 34. ] «پيامبران درهم و دينارى از خود به يادگار نگذاردند، بلكه ميراث پيامبران علم و دانش بود، هر كس از علم و دانش آنها سهم بيشترى بگيرد، ارث بيشترى را برده است».

اين ناظر به ميراث معنوى پيامبران است و هيچ گونه ارتباطى با ارث اموال آنها ندارد.

اين همان است كه در روايات ديگر آمده: «إِنّ العُلماء وَرَثةُ الأنبياء». [ مجلسى، بحار الأنوار: ج 2، ص 92. ] «دانشمندان وارثان پيامبرانند». و اگر اين حديث صحيح بود، چگونه هيچ يك از همسران پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آن را نشنيده بودند و سراغ خليفه آمدند و سهم خود را از ميراث پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مطالبه كردند. [ ابن ابى الحديد: ج 16، ص 228. ] اگر اين حديث صحيح بود، چرا سرانجام خليفه طى نامه اى دستور داد فدك را به فاطمه عليهاالسلام بازگردانند، نامه اى كه عمر آن را گرفت و پاره كرد [ سيره ى حلبى: ج 3، ص 391. ] و چرا و چرا؟!
 ابن ابى الحديد مى نويسد: ابوبكر در پاسخ سخنان زهرا عليهاالسلام گفت:

«دختر پيغمبر! به خدا هيچ يك از مخلوقات خدا را بيشتر از پدرت دوست نمى دارم! روزى كه پدرت وفات كرد، دوست داشتم آسمان بر زمين فرود آيد به خدا دوست دارم عايشه فقير شود ولى تو فقير نباشى. چگونه ممكن است من حق همه را بدهم و درباره ى تو ستم كنم. تو دختر پيغمبرى! اين مال از آنِ پيغمبر نبود مال همه ى مسلمانان بود پدرت آن را در راه خدا مى داد و نياز مردم را با آن برطرف مى ساخت. پس از مرگ او من نيز مانند او رفتار خواهم كرد».

همين كه سخن ابوبكر به اينجا رسيد، زهراى اطهر عليهاالسلام خطاب به ابوبكر فرمود:

«واللَّهِ لا كلّمتك أبداً». «به خدا سوگند هيچ گاه با تو سخن نخواهم گفت».

ابوبكر گفت:

«واللّهِ لا هجرتك أبداً» «به خدا سوگند از تو دست برنخواهم داشت».

حضرت فاطمه ى زهرا عليهاالسلام فرمود:

«واللَّهِ لأَدْعُونَّ اللَّهَ عليكَ» «به خدا سوگند تو را نفرين مى كنم».

ابوبكر گفت: «به خدا سوگند در حق تو دعا مى كنم». [ شرح نهج البلاغه: ج 16، ص 214- بلاغات النساء: صص 31- 32-. ] و نيز ابن ابى الحديد از محمد بن زكريا روايت مى كند كه چون ابوبكر خطبه ى دختر پيامبر را شنيد بر او گران آمد و لذا به منبر رفت و گفت:

مردم! چرا به هر سخنى گوش مى دهيد؟! چرا در زمان پيامبر چنين خواست هائى نبود؟! هركس از اين مقوله چيزى شنيده بگويد، هركس ديده، گواهى دهد.

إِنّما هو ثعالَةٌ شهيده ذنبه، مُرِبٌّ لكلّ فتنة هو الّذى يقول: كرّوها جذعة بعد ما هرمت، يستعينون بالضّعفة و يستنصرون بالنّساء كاُمّ طِحال أحبّ أهلها إليها البغى ...».

«روباهى را ماند كه گواه او دُم اوست مى خواهد فتنه ى خفته را بيدار كند. از درماندگان يارى مى خواهند. از زنان كمك مى گيرند اُمّ طحال. [ زن روسپى كه در عصر جاهليت معروف بوده است. ] را مانند بدكارى را از همه چيز بيشتر دوست داشت. من اگر بخواهم مى گويم و اگر بگويم آشكار مى گويم. ليكن چندانكه مرا واگذاريد، خاموش خواهم بود».

شما اى گروه انصار! سخن نابخردان شما را شنيدم! شما بيشتر از ديگران بايد رعايت فرموده را بكنيد! چه شما بوديد كه او را پناه داديد و يارى كرديد من دست و زبانم را از كسى كه سزاوار مجازات نباشد، كوتاه خواهم داشت.

پس از اين سخنان بود كه دختر پيامبر با دلى پر درد به خانه بازگشت. [ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد: ج 16، ص 215. ] و احساس كرد كه بيش از آنچه در تصور آيد، تنهاست. احساس كرد كه چهره هاى آشنائى كه سالها در پيرامون پدرش بودند، با وى سخت بيگانه شده اند. اصحاب وى اكنون در هواى ديگر دم مى زنند، مدينه ديگر «شهر پيغمبر» صلى اللَّه عليه و آله نيست. احساس كرد كه در برابر اين فاجعه اى كه آغاز شده است، ديگر كارى نمى توان كرد. افق ها همه در پيش چشمش تيره شد.

ابن ابى الحديد مى گويد: اين سخنان را بر نقيب ابويحيى، يحيى 