نى يك قسمت از 72 قسمت به او مى رسيد و چه كسى ميراث پيامبر را بين وُرّاث او تقسيم كرد و آن حجره را به عايشه داد؟!

عجيب است كه عايشه خود را مالك حجره ى پيامبر مى دانست و لذا موقعى كه خواستند جنازه ى امام حسن عليه السلام را در حجره ى پيامبر دفن كنند، عايشه گفت: خانه، خانه ى من است و به كسى اجازه نمى دهم در آنجا دفن شود.

ابوالفرج اصفهانى در «مقاتل الطالبييّن» مى نويسد:

چون خواستند آن حضرت را دفن كنند، عايشه بر استرى سوار شده از بنى اميه و مروانى ها يراى خواست و شاعر در اينباره مى گويد:

«فَيَوْماً عَلى بَغْلٍ وَ يَوْماً عَلى جَمَلٍ». [ ابن جوزى، تذكره الخواص: ص 122 - ابوالفرج الصفهانى، مقاتل: ص 30- ابن ابى الحديد: ج 4، ص 18. ] «روزى بر استر و روزى بر شتر سوارى».

يعقوبى در تاريخ خود مى نويسد «عايشه به قاطر سياه و سفيد سوار شد گفت: خانه، خانه ى من است آنجا به كسى اجازه نمى دهم دفن شود. «قاسم بن محمد ابن بوبكر» گفت: اى عمّه هنوز سرهاى خود را از روز جمل احمر نشسته ايم آيا مى خواهى بگويند روز قاطر شهباء برگشت؟!

پس «صقر بصرى» كه يكى از شعرا است، عايشه را مخاطب كرده چنين مى گويد:
و يوم الحسن الهادى على بغلك اسرعت 	  	و ما نست و ما نعت و خاصمت و قاتلت
و فى بيت رسول الله بالظلم تحكمت 	  	هل الزوجة أولى بالمواريث من البنت
لك التسع من الثمن و بالكل تحكمت 	  	تجملت تبغلت ولو عشت تفيلت

[ ابن شهر اشوب، مناقب: ج 4، ص 45- 44. ] .

«يعنى: روز دفن حسن هادى شتابان سوار قاطر شده آمدى با تبختر و خصومت و جنگ كردى، در خانه ى رسول خدا حكم به جور نمودى، آيا زوجه به ميراث از دختر اولى است؟ (اگر از رسول خدا ارث برده مى شد چرا به دخترش زهرا ندادند) براى تو نُه يك از هشت يك است (يك قسمت از 72 قسمت) ولى در همه تصرف و حكومت كردى روزى به شتر سوار شده به جنگ بصره رفتى و روزى به قاطر برنشستى و اگر نمردى و زنده ماندى به فيل هم سوار مى شدى»!

از كارهاى عجيب و شگفت انگيز آنها، هجوم جمعى از مسلمانان بر حجره ى پيامبر و ترك امتثال امر قرآن است كه مى فرمايد: (لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيَّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لُكُمْ). «به خانه هاى پيامبر داخل نشويد مگر اين كه اذن بدهد».

اى كاش مى دانستم بعد از وفات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله براى دخول امواتشان به حجره ى پيامبر و كندن آنجا و درست كردن قبر، از چه كسى اجازه گرفتند؟! و به اذن چه كسى آنجا را مقبره ى خود ساختند؟! اگر خانه اش ميراث است- چنان كه طبق حكم قرآن هم همين طور است- پس چرا از تمام ورثه ى آن حضرت اجازه نگرفتند؟! و ضمناً چگونه مى تواند پيش آنها ميراث باشد در حالى كه ادعا كردند پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ميراث نمى گذارد. اگر اموال ان حضرت تَرَكه براى همه ى مسلمانان بود، پس چرا به مسلمانان ديگر اذن ندادند مرده هاى خود را در آنجا دفن كنند؟! و چرا براى چنين كارى از مسلمانان اجازه نگرفتند؟ اگر اذن مسلمانان لازم بود، پس چرا در دادن فدك و عوالى به دخترش فاطمه از مسلمانان استجازه ننمودند؟! در حالى كه پدرش حق بزرگى در گردن مسلمانان داشت.

عجيب است كه ابوبكر حجره ى پيامبر را نه به ورثه اش و نه به مسلمانان داد، بلكه آن را تنها به دخترش عايشه داد و بسيارى از مسلمانان مى توانستند اين موضوع را بر عايشه و پدرش انكار كنند ولى مداهنه كردند و تغافل ورزيدند. (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ).

بعضى از بى خردان معتقدند كه خانه مال عايشه است زيرا هر حجره اى به نام يكى از زنان پيامبر كه در آن خانه سُكنى داشت، ناميده مى شد به اصطلاح خانه ها به اسم زنها بود، و اين دلالت مى كند كه خانه ها ملك طِلق آنها باشد، لازمه ى اين حرف اين است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در مدينه از خود خانه اى نداشت و خانه ها ملك زنها بود و پيامبر در مدينه بر خانه هاى زنانش وارد شده است و اين برخلاف اجماع مسلمين است، زيرا همه اتفاق دارند كه پيامبر بعد از آمدنش به مدينه در آنجا زمين خريد و خانه هايى ساخت و زنانش را در همان خانه ها اسكان داد و قبلاً گفتيم عايشه در مدينه مالك خانه نبود. و اگر خانه ها به خاطر سكونت زنها به آنها نسبت داده شده از باب استعاره و مَجاز است، چنانكه مى گويند: خانه ى مورچه و خانه ى چهارپايان و مانند آن اگرچه مورچه و چهارپايان مالك آن خانه نباشند و قرآن اين موضوع را تصديق مى كند آنجا كه مى فرمايد:

(يا أَيُّهاَ النَّبِىُّ إذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ احْصُوا العِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبّكُمْ لا تَخْرُجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهُنَّ وَ لا يَخْرُجْنَ إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ). [ طلاق: 1. ] «اى پيامبر گرامى، اگر زنان را طلاق دهيد، به وقت عده ى آنها طلاق دهيد و زمان عدّه (مدت پاكى) را بشماريد و از خدا كه آفريننده ى شماست، بترسيد. و آن زنان را (تا در عده اند)، از خانه بيرون نكنيد مگر آن كه آشكارا كار زشت مرتكب شوند».

معلوم است كه خانه ها مال پيامبر بوده و اگر مال زنان طلاق گرفته بود، نمى توان آنها را از خانه هايشان بيرون كرد خواه آشكارا عمل زشت انجام بدهند يا ندهند؟ پس به هر صورت اين كه مى گويند خانه ها مال زنان پيامبر است، ادعاى باطلى است و ادعاى عايشه هم ظلم بود و هرگز آن خانه به حيله ورزى حلال نمى شود.

حميدى در كتاب «الجمع بين الصحيحين» از مسند عبدالله بن زيد بن عاصم انصارى از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ذكر كرده كه فرمود:

«ما بَينَ بَيْتى وَ مِنْبَرِى رَوْضَةٌ مِنْ رِياضِ الجَنَّة». [ مسلم، صحيح: ج 2، ص 1010 در كتاب الحج- بخارى، صحيح: ج 2، ص 57. ] «ما بين خانه و منبر من باغى از باغات بهشت است».

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نفرمود: «ما بين عائشه و منبرى» ما بين خانه ى عايشه و منبر من.

حميدى همين روايت را با همين الفاظ از مسند ابوهُريره نيز روايت كرده است. [ مسلم، صحيح: ج 2، ص 1010 در كتاب الحج- بخارى، صحيح: ج 2، ص 57. ] مرحوم سيد ابن طاوس مى گويد: اين حديث را در صحيح مسلم با لفظ ديگر ديدم و آن اين است كه: «ما بينَ منبرى و بَيتى رَوضَةٌ مَن رياضِ الجنَّةِ». و در همه ى اينها مى فرمايد: بيت من نه بيت عايشه.

آيا آنها را مى بينى كه قول پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را در اين كه مى فرمايد خانه ى من است، تصديق نمى كنند؟! يا اين كه ادعاى عايشه را درباره ى خانه از قول پيامبر صحيح تر مى دانند؟!

ابن سعد صاحب «طبقات» از ابن عباس نقل كرده كه گفت: هنگامى كه از كار غسل و كفن رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فارغ شد آن را در خانه اش روى تخت قرار داد و اين شهادت ابن عباس است بعد از وفات پيامبر كه خانه، خانه ى پيامبر است و نگفت: خانه ى عايشه.

طبرى در تاريخ خود ذكر كرده است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود:

«إِذا غَسَلْتُمُونِى وَ كَفَنْتُمُونِى فَضَعُونِى عَلى سَرِيرى فِى بَيْتى هاذا عَلى شَفِيرِ قَبْرِى». [ طبرى، تاريخ: ج 3، ص 193. ] «هرگاه مرا غسل دهيد و كفن كنيد بر 