علوم مى شود علت سكوت او چيز ديگرى بوده است.

هنگامى كه على و زهرا عليهماالسلام از كفن و دفن رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فارغ شدند، در مقابل عمل انجام شده اى قرار گرفتند و ديدند ابوبكر را عده اى به خلافت برگزيده اند و گروهى از مسلمانان با او بيعت كرده اند، در چنين موقعيتى، على عليه السلام يكى از چند كار را مى توانست انجام دهد:

1- دست به شمشير زند و قيام نمايد و مردم را بر عليه او بشوراند.

2- يا اين كه براى حفظ منافع شخصى با ابوبكر سازش نمايد.

3- يا اين كه روش معتدلى را انتخاب كند. يعنى نه قيام مسلحانه نمايد و نه با ابوبكر سازش كند، بلكه راهى بين اين دو انتخاب نمايد.

براى آن حضرت انتخاب اول امكان نداشت زيرا در صورتى كه مى خواست مسلحانه وارد مبارزه شود، اقدام او به ضرر اسلام تمام مى شد و دشمنان اسلام كه در كمين بودند، از اين اختلاف استفاده مى كردند ممكن بود اسلام را كه تازه پا گرفته بود، به طور كلى ريشه كن سازند بدين جهت آن حضرت منافع اسلام را ترجيح داد و از قيام مسلحانه صرفنظر كرد و همين تصريح پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود.

اقدام دوم هم نه با روحيه ى او مى ساخت و نه صلاح مى دانست زيرا مى ديد اگر ابتدا با ابوبكر بيعت كند بدين وسيله عمل مردم و ابوبكر تأييد مى شود و موضوع امامت و خلافت پيغمبر براى هميشه از مسير اصلى خود خارج مى گردد و تمام زحمات و فداكاريهاى پيامبر و خودش يكسره از بين مى رود. علاوه بر اين، حكومت ابوبكر مشروعيت پيدا مى كند و هر عملى را كه او انجام دهد، به حساب دين و پيغمبر گذاشته مى شود.

اين بود كه سياست سكوت پيش گرفت اما چه سكوت تلخ و دردآورى.

آيا براى غيرت اللّه سخت تر و مشكل تر از آن ساعتى بود كه عده اى از اشرار به خانه ى او هجوم آوردند و حريم او را شكستند و در جلو چشمش ناموس او را آزردند و بر بازوانش تازيانه زدند او سكوت اختيار كرد؟! سبحان اللّه اين چه سكوت تلخ و دشوارى است؟! خدا مى داند كه على عليه السلام در آن ساعت چه حالى داشت؟ و ناظر به همين احوال است كلام اندوهبار امام عليه السلام كه فرمود:

«وضعيّتى كه پيش آمد، مرا به تأمّل واداشت آيا با دست تنها (و بى ياور) بپا خيزم يا با اندوهى عميق بنشينم و صبر كنم؟ در محيطى كه پيران را فرسوده، جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگى به رنج وامى دارد».

«فَرَأَيْتُ انّ الصبرَ على هاتا احجى، فصبرتُ وَ فى العَينِ قَدْى وَ فِى الحَلْقِ شَجى، أرى تراثى نَهْباً». [ نهج البلاغه: خطبه 3، معروف به شقشقيّه. ] «سرانجام ديدم صبر و شكيبايى به عقل و خرد نزديكتر است، لذا شكيبايى پيشه كردم ولى به كسى مى ماندم كه خاشاك چشمش را پر كرده و استخوان گلويش را گرفته، با چشم خود مى ديدم، ميراثم را به غارت مى برند»!.

امام بناچار به تصميم نهائى خود رسيد، سكوت اختيار كرد تا زمانى كه اطمينان يابد كه مى تواند افكار عمومى را عليه ابوبكر و دو همكارش بسيج كند.

از همان روزهاى سخت و دشوار اين هدف او بود، كوشش خود را با آن آغاز كرده بود ابتداى كار چنين بود كه شبانه به همراه همسر و فرزندانش به خانه ى بزرگان مدينه مى رفت. و آنان را به يارى خود دعوت مى كرد و سفارشات پيامبر را بدانان تذكر مى داد.

در همه ى اين احوال همسرش در كنار او، موضع و حقانيت او را تأييد مى كرد و در اين جهاد سرى، همرزم و همدست او بود. اما در اين ديدارها بر آن نبود كه گروهى را براى جنگ متشكل كند زيرا مى دانيم، على عليه السلام در همه حال يارانى داشت كه عاشقانه و پروانه وار گرد او بودند، بلكه هدفش اين بود كه مردم را بيدار كند و با خود همراه سازد اينجاست كه فدك را به عنوان نخستين برنامه ى جديد على عليه السلام مى بينيم و قيام فاطمه ى بزرگ عليهاالسلام كه طرح دقيق آن به دست وصىّ نبىّ ريخته شده بود.

نقش فاطمه عليهاالسلام در اين مرحله از نهضت در اين خلاصه مى شد اموالى را كه ابوبكر از او مصادره كرده بود، مطالبه كند و آن را مقدمه براى مناقشه در مسأله اى اساسى، يعنى خلافت قرار دهد و به مردم بفهماند روزى كه على عليه السلام را ترك گفتند و دور ابوبكر را گرفتند، از جاده ى حق منحرف شدند و با كار خود به خطا درافتادند و با كتاب الهى به مخالفت برخاستند شكل گرفتن اين فكر در ذهن زهرا عليهاالسلام او را بر آن داشت كه خلافت را به جاى اصلى خودش باز گرداند از اينرو شجاعانه بپا خاست و خليفه ى حاكم را به خيانت آشكار و به بازى گرفتن شرافت قانون الهى، متهم ساخت و نتيجه ى انتخاب سقيفه را كه از آن، ابوبكر برآمده بود، به مخالفت با كتاب خدا محكوم كرد.

به گفته ى مرحوم شهيد صدر: اين اقدام زهرا عليهاالسلام از دو ويژگى و امتياز برخوردار بود كه على عليه السلام نمى توانست خود، آن را به جاى همسرش انجام دهد:

اول: زهرا عليهاالسلام به سبب مصيبت عظيمى كه به او رسيده بود و ارج و مقام والائى كه در پيش پدرش داشت، بهتر از على عليه السلام مى توانست عواطف مردم را بر عليه نظام حاكم بشوراند و مسلمانان را تحت تأثير جاذبه ى روح بزرگ پدر خود قرار دهد و احساسات آنها را متوجه مسائل اهل بيت سازد.

دوم: تا زمانى كه او در مقام يك زن بپا خاسته و هارون محمد صلى اللَّه عليه و آله- على عليه السلام- در خانه ى خويش به سكوتى تلخ و صلحى موقت تن در داده بود به انتظار اين كه مردم به دور او جمع شوند و اگر زمان ايجاب كند به رهبرى قيام برخيزد و در غير اين صورت در خاموش كردن فتنه ها بكوشد. منازعه ى زهرا عليهاالسلام هرگز، شكل جنگى مسلحانه- كه نياز به رهبرى داشت، كه فرماندهى آن را تعهد كند- به خود نمى گرفت. به هر تقدير زهرا عليهاالسلام بپا خاسته بود و پايدارى مى كرد چه قيام همگانى را بر ضد خليفه ترتيب دهد و چه مبارزه او در محدوده ى جدال و نزاعى عادى بماند، ولى او كار را به جائى نمى كشاند كه مايه ى فتنه و انشقاق در جامعه ى اسلامى گردد.

بدين ترتيب امام عليه السلام بر اين تصميم بود كه فريادش را با زبان زهرا و مظلوميت او به گوش مردم برساند و خود در انتظار فرصتى مناسب بماند و نيز مى خواست تا قيام زهرا براى همه ى پيروان قرآن، در بطلان خلافت موجود برهانى اقامه كند و به يقين خواسته ى امام به تمامى حاصل شد چرا كه زهرا حق و حقانيت على را با سخنانى كه سرشار از روح هنر و زيبائى و پيكار و ستيزندگى بود، به همه ى انسانها ابلاغ كرد. [ فدك در تاريخ موسسه ى مرحوم شهيد صدر، ترجمه ى محمود عابدى: ص 107- 106. ] عيادت زنان مدينه از دختر پيامبر

پس از وفات پيامبر و ناراحتى هاى پى درپى كه براى فاطمه پيش آوردند، چندى به قرستان «احد» مى رفت با عموى پيامبر حمزه، درد دل مى كرد و عصر برمى گشت و چندى هم در قبرستان بقيع براى پدر گريه مى كرد و غالباً حسنين عليهماالسلام هم در خدمت مادر بودند و شبانگاه به سوى خانه على عليه السلام برمى گشت. چندى بدين منوال گذشت بيمارى فاطمه عليهاالسلام شدت پيدا كرد و ناراحتى آن حضرت بيشتر و كم كم ضعف بر حضرتش مستولى گرديد به طورى كه 