ديگر نمى توانست حركت كند و در خانه بسترى شد.

امام صادق عليه السلام فرمود:

در اثر ضرباتى كه «قُنفذ» بر پيكر نازنين زهرا وارد ساخت، سقط جنين كرد و بدان جهت پيوست رنجور و ضعيف مى گشت تا اين كه رسماً بسترى شد و در خانه خوابيد. [ دلائل الإمامة: ص 45- بحارالأنوار: ج 43، ص 170. ] امير مؤمنان و اسماء دختر عُميس از آن حضرت پرستارى مى نمودند. [ بحارالأنوار: ج 43، ص 211. ] در اين حال از يك طرف فكر مى كرد پس از پدر در اندك زمانى نسبت به او از مردم چه بى مهريها رسيده؟ و از طرف ديگر حق شوهرش على عليه السلام پايمال هواى نفس عده اى مسلمان نماها شده است؟ از طرف پدرش پيغمبر به او وعده داده اول كسى كه بعد از من از دنيا مى رود، تو خواهى بود. [ بحارالأنوار: ج 43، ص 159. ] باز از طرفى فكر مى نمايد نسبت به بچه هاى عزيزش كه آنها را برابر جان خود دوست مى دارد، پس از او كه يتيم خواهند شد، چه خواهد شد؟!

كم كم آثار مرگ در جبين مقدسش ظاهر شد. از طرفى هم خوشحال است كه از اين زندگى تلخ و بى ارزش رهائى خواهد يافت و از جهتى هم براى امير مؤمنان و مظلوميت او و فرزندانش مضطرب و ناراحت است! آيا پس از مرگ من با آنها چگونه رفتار خواهند نمود؟ او كاملاً مى دانست كه خانه نشينى على عليه السلام آغاز يك تاريخ هولناك و خونين است و بيعت سقيفه، بيعت هاى خونينى را به دنبال خواهد داشت و فدك، سرآغاز غصب هاى بزرگ و ستمهاى بزرگ فردا خواهد بود.

دختر پيغمبر نالان در بستر افتاد، در مدت بيمارى او، از اصحاب و ياران پيامبر، از آنان كه هر چه داشتند از بركت پدر او بود، چند نفر او را دلدارى دادند و يا به ديدنش رفتند، هيچ كس! جز دو تن از محرومان و ستمديدگان چون بلال و سلمان.

در هر صورت چند روزى است فاطمه قدرت و توانائيش را از دست داده و ديگر نمى تواند از خانه خارج شود. زنهاى مدينه و زنهاى مهاجر و انصار همين كه فاطمه عليهاالسلام را نديدند، پى بردند كه كسالت فاطمه شدت پيدا كرده است. اما بعد از چندى كه بر بيمارى فاطمه عليهاالسلام در خانه با بى خبرى گذشته بود، خودش به اين كتمان اصرار داشت و فرموده بود كه كسى را خبر نكنند، زنان مدينه بعد از اين كه باخبر شدند، همه همديگر را خبر كردند و گفتند: فرداى قيامت ما در جواب پيغمبر گرامى اسلام صلى اللَّه عليه و آله چه خواهيم گفت؟ اگر از ما سؤال كند از دخترم فاطمه چه خبر داريد و پيغمبر بفرمايد با اين همه سفارش كه درباره ى دخترم نمودم با او چگونه رفتار نموديد؟ عواطف زنان مدينه تحريك شد يكديگر را خبر نمودند و همه با هم تصميم گرفتند از آن حضرت عيادت كنند آمدند درب خانه ى فاطمه عليهاالسلام. كنيز حضرت آمد سؤال كرد چه كار داريد؟ گفتند: براى عيادت آمده ايم. گفت: اندكى صبر كنيد تا از بانويم كسب اجازه كنم.
رفت و برگشت اجازه ى ورود داد، البته معلوم است كه زنان سالخورده در پيش و زنان جوان به دنبال آن ها وارد حجره ى فاطمه عليهاالسلام شدند. چشم زنان مدينه كه به سيماى رنگ پريده و غمگين حضرت زهرا افتاد، بى اختيار اشك در چشمها حلقه زد. سرها به زير افتاد، اشكها از چشمها جارى شد ولى هنوز فاطمه زبان به سخن باز نكرده است.

مختصر زمانى گذشت همه محزون، همه غمگين، همه ناراحت، آنچنان سكوت دردناك فضاى حجره را گرفته كه نمى توان بيان نمود، ناگهان فاطمه عليهاالسلام نگاهى پرمعنى به اطراف كرد.

در اين حال يكى از زنان سكوت مجلسى را درهم شكست، عرض كرد: يا بنت رسول اللّه كيف أصبحتِ؟ اى دختر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شب را چگونه صبح نمودى؟ حال شما چگونه است؟ رقّت قلب زنان بيشتر است قلب بانوان رحيم و دلسوز است زهرا عليهاالسلام با آن همه رنجورى زنها را پذيرفت بود تا آخرين حرف خود را در آخرين ساعات عمر به زنان مدينه بگويد تا به گوش شوهرانشان برسانند و سپس فارغ از زحمت مسؤوليت هدايت و رهبرى امت از دنيا چشم بپوشد. لذا برخلاف عادت بيماران، جواب را از حال رنجور خود نداد. بلكه فرمود:

«أصبحتُ واللَّهِ عائفةٌ لِدُنيا كُنَّ قاليَةٌ لِرِجا لِكُنَّ!».

«به خدا سوگند صبح كردم در حالى كه به دنياى شما بى علاقه هستم و از مردان شما غصبناك»!

بعد از اين كه امتحانشان كردم به دورشان افكندم و از دستشان ملول و دلگيرم. اف بر عقيده ى سست و رأى متزلزل آنها، چه كار بدى كردند و مستوجب غضب الهى گشتند! من خلافت و فدك را در اختيارشان گذاشتم ولى ننگ آن براى هميشه بر دامنشان باقى خواهد بود»!. تا اين كه فرمود:

«ويحَهُمْ انّى زَحْزَحُوها عن رواسِىَ الرِّسالة و قواعدَ النُبوَّةِ و الدّلالة و مَهبِطُ الرُّوح الأَمين...».

«واى بر آنها، به چه علت خلافت را از مقرّ اصلى و پايگاه رسالت و محل نزول امين وحى و از آن كسى كه خبره و آگاه به امور دنيا و آخرت بود، دور ساختند؟ اين زيان و خسران بر همه آشكار است».

«و ما الذّى نقمُوا من أبى الحسن نقموا منه واللّه نكير سيفه و قلّة مبالاته بحتفه و شدّة و طأته...».

«واى به حال شما، چگونه خلافت را از على عليه السلام گرفتند به خدا سوگند علت كنار زدن او جز اين نبود كه از شمشير برّان و حملات سخت او و دلاوريهايش در راه خدا ناراحت بودند. چه شد كه شما چنين مست جاه و مقام شديد، چگونه قضاوت مى كنيد و چه جواب مى گوئيد، سوگند به خداى يگانه كه افعال زشت و نابكار شما حامل يك سلسله حوادث خونينى است كه به زودى مولود آن ميوه دهد و اول كام خود شما را تلخ سازد!». و چون پستان مركب سوارى را بدوشيد خون تازه دست شما را بيالايد، از اين نهالى كه كاشتيد ميوه ى مسموى به كام خود فرو خواهيد برد، آن وقت زيان ستمكاران آشكار مى گردد. شما نمى دانيد كه خود را به چه پرتگاهى انداختيد بدون شك كوركورانه به ظلمتكده ى نيستى مى رويد و درهاى طعن ولعن را بر خود مى كشانيد.

اكنون آمده حوادث ناگوار و منتظر شمشيرهاى برنده و هرج و مرج دائم و ديكتاتورى ستمكاران باشيد. بيت المال شما را به غارت خواهند كرد و منافع شما را به جيب خواهند ريخت. واى به حال شما چرا اين چنين شديد؟ نمى دانيد در چه مسير خطرناكى افتاده ايد از عواقب امور بى اطلاع هستيد آيا مى توانيم شما را به هدايت مجبور كنيم در حالى كه خودتان از آن كراهت داريد. [ بحار الأنوار: ج 43، ص 160- احتجاج طبرسى: ج 1، ص 147- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: ج 16، ص 233- بلاغة النساء: ص 19- عواظم العلوم: ج 11، ص 458. ] گفتار آتشين فاطمه كه از قلب پرسوز و گداز او سرچشمه گرفته بود آنچنان در زنهاى مدينه اثر بخشيد كه همه را منقلب نمود همه چون شمع مى سوختند از خانه حضرتش خارج شدند هر يك با يك دنيا ناراحتى به طرف خانه هاى خود حركت كردند و مردانشان را از وضع رقت بار دختر پيامبر و شكوه هاى او آگاه ساختند.

گفتار زنان مدينه در مردان اثر عجيب و عميقى بخشيد. لذا صبحگاهان جمعى از بزرگان و مهاجر و انصار براى عذر تقصير راهى خانه فاطمه شدند و گفتند اى سرور زنان عالم اگر على عليه السلام قبل از ما بيعت مى خواست با او بيعت مى كرديم و جز او با كس ديگر بيعت نمى نموديم ول