زه ى دخترش وارد خانه ى او نمى شد. چه شد آنهايى كه سالها در خدمت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بودند، بدون اجازه ى واد خانه ى فاطمه- سلام الله عليها- شدند و آن هم با آن وضعيت كه در تاريخ آمده است، كه حتى روى بعضى افراد را كه بويى از اسلام و قرآن نبرده بودند سفيد كردند.

باز هم قرآن كريم علاوه بر اين دستور اخلاقى مى فرمايد: «فى بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو والاصال» [ سوره نور، آيه 36.] : به خانه هايى (مانند معابد و مساجد و منازل انبيا و اولياى خدا) رخصت داده شده است كه آن جا رفعت يابد و در آن ذكر نام خدا شود و صبح و شام تسبيح و تنزيه به ذات پاك او كنند.

چنانچه در فصل «فاطمه- سلام الله عليها- و بى وفايى انصار» گذشت، وقتى كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- اين آيه ى شريفه را قرائت فرمود، ابوبكر و عمر حاضر بودند، ابوبكر اشاره به خانه فاطمه- سلام الله عليها- نموده از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- سوال كرد كه اين خانه هم از آن خانه هاست؟ پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: بلى بلكه بالاتر از خانه ى انبيا است.

احترام به خانه فاطمه- سلام الله عليها- به خاطر چيست؟ آيا غير از اين است كه در آن خانه خدا را عبادت و ستايش و پرستش مى كردند و او را تسبيح و تقديس مى نمودند؟ و گرنه خشت و گل كه احترام نداشته و نخواهد داشت، چنانچه در حديثى مى خوانيم كه امام باقر- عليه السلام- با «قتاده» فقيه معروف اهل بصره گفتگويى داشت، و او از حضور در مجلس امام و ابهت و هيبت آن حضرت كه سراسر قلب او را فرا گرفته بود اظهار شگفتى كرد، امام به او فرمود: آيا مى دانى كجا نشسته اى؟ در برابر همانها كه خدا درباره ى آنها گفته: «فى بيوت اذن الله ان ترفع»، بعد امام فرمود: «فانت ثم و نحن اولئك»: تو آن هستى كه خود گفتى (فقيه اهل بصره) و ما اين هستيم كه قرآن مى گويد! قتاده در جواب گفت: «صدقت والله، جعلنى فداك والله ما هى بيوت حجاره و لا طين»: راست گفتى فدايت گردم، به خدا سوگند منظور خانه هاى سنگى و گلى نيست، منظور خانه هاى وحى و ايمان و هدايت است. [ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 609، ذيل آيه 36.] باز هم قرآن كريم مى گويد: «يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبى الا ان يوذن لكم...» [ سوره احزاب، آيه 53.] : اى كسانى كه ايمان آورده ايد! در خانه هاى پيامبر داخل نشويد مگر به شما اجازه داده شود...

در شان نزول اين آيه مفسران چنين آورده اند: هنگامى كه رسول خدا با «زينب بنت جحش» ازدواج كرد، وليمه مفصلى به مردم داد، انس كه خادم مخصوص پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بود گويد: پبامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- دستور داد كه اصحابش را به غذا دعوت كنم، من همه را دعوت كردم، دسته دسته مى آمدند و غدا مى خوردند و از اطاق خارج مى شدند، تا اينكه عرض كردم: اى پيامبر خدا كسى باقى نمانده كه من او را دعوت نكرده باشم، فرمود: اكنون كه چنين است سفره را جمع كنيد، سفر را برداشتند و جمعيت پراكنده شدند، اما سه نفر همچنان در اطاق ماندند و مشغول بحث و گفتگو بودند.

هنگامى كه سخنان آنها به طول انجاميد، پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- برخاست، من نيز همراه او برخاستم كه شايد آنها متوجه شوند و بروند، پيامبر بيرون آمد و تا به حجره ى عايشه رسيد، بار ديگر برگشت، من هم در خدمتش آمدم، باز ديدم آن چند نفر همچنان نشسته اند، آيه فوق نازل شد و دستورات لازم را در برخورد با اين مسائل به آنها تفهيم كرد. [ مجمع البيان، ج 8، ص 366.] اين آيه ى شريفه و دستورى كه داده اگر به دقت بررسى شود و نيز اينكه چند نفر ساعاتى بيشترى را در خانه ى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- ماندند و يا اينكه كسانى كه بدون اجازه وارد خانه ى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى شوند، موجب رنجش و اذيت پيامبر رحمت مى شود، و او را ناراحت مى كند، بدون شك خانه ى فاطمه- سلام الله عليها- يكى از آن بيوت و خانه هايى مى باشد كه از نظر معنويت و قداست از خانه ى همسران پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بالاتر و برتر بوده است، اگر كسانى به آن هجوم و يورش ببرند و يا اينكه بدون اجازه وارد شوند، قطعا اسباب اذيت و آزار پيامبر اسلام- صلى الله عليه و آله و سلم- را فراهم كرده اند و به خانه ى وحى و پاره ى تن وى هجوم برده اند. اگر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در آن زمان در قيد حيات بود، بلا شك خون مهاجمين را مباح مى كرد تا اين كه به سزاى اعمال زشت خود برسند.

اكنون با توجه به اين آيات نورانى قرآن و رواياتى كه از زبان منور پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بيان شد، جاى اين سؤال باقى است كه چرا سران سقيفه بر خلاف اين دستورات اخلاقى و عاطفى قرآن كريم به خانه ى ولى خداو وصى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- هجوم بردند و بدون اجازه وارد شدند؟ ممكن است گفته شود كه اين عمل براى ضرورت و حفظ امنيت بوده و اينكه جامعه به آرامش اجتماعى نياز داشته و يا اينكه اين گروه قصد برندازى و سرنگونى حكومت را داشته است، و لذا اين مسئله ايجاب مى كرده كه سران حكومت و عمال آنها براى حفظ امنيت جامعه با مجوز از مراجع قانونى، در خانه هاى و محلهايى كه مامن توطئه گران و مخالفين نظام و حكومت بوده است، هجوم ببرند و با دست گيرى مزاحمين آرامش و امنيت را به جامعه برگردانند.

در جواب بايد گفت كه به اعتراف همه، خانه على مظلوم- عليه السلام- و فاطمه مظلومه- سلام الله عليها- محل توطئه و برندازى نبود، و كسانى كه در خانه جمع شده بودند كسانى نبودند كه آرامش و امنيت را از جامعه سلب كنند و يا اينكه در اجتماع اختلاف ايجاد كنند و بر خلاف دستورات اسلام و قرآن (مثل مخالفين حكومتها در اين زمان كه عمل خلاف انجام مى دهند) عمل نمى كردند. بلكه منظور على- عليه السلام- اين بود كه آنچه دستور خدا و پيامبر است پياده و اجرا شود و اين هدف اجرا نمى شد مگر توسط خود مولى على- عليه السلام- با اين بيان خانه ى زهرا- سلام الله عليها- مامن توطئه نبوده، بلكه محل نزول سوره ى هل اتى، سوره كوثر، و سوره قدر و نزول ملائكه الله و مهبط وحى و بلكه نزول كل قرآن بوده و خانه اى بود كه درش به مسجد پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- باز مى شد، در حالى كه درهاى خانه هاى ديگران بسته شده بود. پس چطور شد كه سران حزب حاكم با آن همه سفارشات پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- دارالقرآن و دارالوحى را آتش زدند و سيلى به صورت قرآن ناطق نواختند و فرزند قرآن را كشتند و دست و پاى قرآن ناطق را بستند؟ اهل سنت هجوم و يورش به خانه وحى را بعضى روشن و صريح و بعضى هم تا حدودى با پرده پوشى بيان كرده اند، طبرى كه يكى از بزرگان و مورخين نامى اهل سنت مى باشد و نسبت به خلفا تعصب خاصى دارد، در رابطه ى با يورش و احتراق بيت وحى مى گويد: «اتى عمر بن خطاب منزل على فقال لاحرقن عليكم او لتخرجن الى البيعه» [تا ريخ طبرى، ج 2، ص 443، و در شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 56 از كتاب سقيفه جوهرى نقل كرده والسقيفه والخلافه، ص 14.] : عمر با ج