م، خدايا تو هم از آنها راضى نباش».

همين كه اين سخن را از صدّيقه ى طاهره شنيدند، ابوبكر به جزع و فزع افتاد و گفت:

«يا ليتَ اُمّى لم تلدنى». «اى كاش مادرم مرا نزائيده بود».

عمر گفت:

«تو پيرمرد خرفتى شده اى به خاطر غضب يك زن ناراحتى مى كنى». [ ابن قُتيبه، الإمامة والسياسة،: ج 1، ص 20- علل الشاريع، صدوق: ص 179، باب 149. ] ابوبكر گفت:

«أنا عائذٌ باللَّهِ مِن سخطه و سخطك يا فاطمة» «من به خدا پناه مى برم از ناخشنودى او و ناخشنودى تو اى فاطمه».

پس از سخنان ابوبكر، حضرت زهرا فرمود:

«واللَّهِ لأَدْعُونَّ عليك عند كلّ صلاة أُصلِّيبها». [ بحارالأنوار: ج 43، ص 198. ] «به خدا قسم بعد از هر نمازى كه مى خوانم شما را نفرين خواهم كرد».

پس ابوبكر خارج شد در حالى كه به شدت گريه مى كرد مردم دور او جمع شدند كه چرا چنين پريشانى؟ گفت: شما مردم همه شب همسر خود را در آغوش مى كشيد و سرگرم خوشيهاى خود هستيد و مرا به اين گرفتاريها مبتلا كرديد. من به بيعت شما احتياجى ندارم بيائيد بيعت خود را پس بگيريد». [ الإمامة والسياسة: ص 20. ] ابن قُتيبه مى افزايد:

«غضب فاطمة مِن أبى بكر و هِجرته إلى أن ماتَتْ».

«فاطمه از ابوبكر غضبناك شد و با او حرف نزد تا وفات نمود».

ممكن است بعضيها در روايت ابن قتيبه كه در آن ادعا كرده فاطمه بر ابوبكر و عمر غضب كرد، ترديد نمايند ولى هرگز در «صحيح بخارى» كه نزد علماى اهل سنت صحيح ترين كتاب پس از قرآن است، نمى توانند ترديد نمايند.

بخارى در صحيح خود در باب «مناقب قرابة رسول الله صلى اللَّه عليه و آله» نوشته است كه پيامبر فرمود:

«فاطمة بضعة منّى فمَن أغضبَها أغضبنى». [ بخارى: ج 5، ص 36. ] «فاطمه پاره ى تن من است هر كه او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است». و همچنين در باب «غزوه خيبر» از عايشه نقل كرده است كه فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر كسى را نزد ابوبكر فرستاد و در مورد ميراث خود از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله استفسار كرد ابوبكر از دادن چيزى از آن ميراث به فاطمه امتناع ورزيد و لذا فاطمه بر ابوبكر خشمگين شد و از او رنجيد و با او سخنى نگفت تا از دنيا رفت. [ صحيح بخارى: ج 3، ص 39. ] به هر حال از نوشته ى ابن قتيبه و بخارى يك نتيجه به دست مى آيد منتهى بخارى آن را به اختصار و ابن قتيبه تا اندازه اى به تفصيل ذكر كرده است و آن اين است كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از غضب فاطمه عليهاالسلام غضبناك و از رضايتش خرسند و راضى مى شود و اينكه فاطمه عليهاالسلام از دنيا رفت در حالى كه بر ابوبكر و عمر خشمگين بود.

بسيارى از اهل سنت: بخارى [ صحيح بخارى، ج 5، 139. ] مسلم [ صحيح مسلم، ج 4، 1903. ] و ابن كثير [ البداية والنهاية، ج 5، 249. ] و زرقانى [ شرح المواهب، ج 7، 8. ] و ابن قتيبه [ الامامة والسياسة ج 1، 20. ] و ابن سعد [ طبقات ابن سعد، ج 8، 18. ] و ابن ابى الحديد [ شرح نهج البلاغه، ج 4، 81. ] و سمهودى [ وفاء الوفاء: ص 157. ] و ديگران نوشته اند تا فاطمه عليهاالسلام زنده بود تا ابوبكر سخن نگفت و در حالى از دنيا رفت كه از ابوبكر و عمر خشمگين بود.

آرى ظلم و ستمى كه بعد از وفات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از طرف خلفا نسبت به خاندان رسالت و فاطمه زهرا عليهاالسلام شده چيزى نيست كه قابل كتمان باشد، اگر چه جيره خواران و حقوق بگيران آنان در طول تاريخ سعى در كتمان آن داشته اند ولى جنايت و ظلم آنان به قدرى بزرگ است كه كاملاً نتوانسته اند دامن آنان را از لكه ى ننگين پاك سازند.

گرچه تا حدودى از شدت آن كاسته اند ولى همين مقدار كه در كتابهاى آنها مانده براى مظلوميت فاطمه عليهاالسلام و خاندان رسالت و محكوميت خلفا كافى مى باشد.

البته روايات شيعه تمام جزئيات رفتارى كه خلفا با حضرت زهرا عليهاالسلام كرند و سخنانى كه آن حضرت گفته و ستمهاى فراوانى كه به و ى رفته همه را بازگو مى كند و اگر كسى بخواهد به آنها اطلاع پيدا كند به كتب تاريخى و جوامع احاديث شيعه مراجعه نمايد.

اين مسئله- تا فاطمه عليهاالسلام زنده بود با ابوبكر خشمگين بود- نظر به ارتباط خاصى كه با موقعيت ابوبكر دارد از نظر دانشمندان و مورخان شيعه و سنى دور نمانده و هر يك در پيرامون آن سخنها گفته اند. مخصوصاً دانشمندان اهل سنت درباره ى آن توجيهاتى نموده اند چنانكه ابن كثير شامى در كتاب «البداية والنهاية» مى نويسد:

«من نمى دانم سبب خشم فاطمه (رضى اللّه عنها) بر ابوبكر چيست؟ اگر براى اين بود كه ميراث پدرش را به وى نداده است او معذور بوده زيرا روايتى از پيغمبر نقل مى كند كه فرموده است ما پيغمبران ارث نمى گذاريم... تا اين كه مى گويد: فاطمه نيز يكى از دختران حوّاست و مانند زنهاى ديگر به خشم مى آيد لازم نيست فاطمه بى گناه باشد!! از طرفى نمى توان باور كرد زهرا ابوبكر را دروغگو بداند و بعد مى گويد: فرضاً هم ابوبكر به تنهائى اين حديث را نقل نموده باشد، بر همه ى جهانيان لازم است از او بپذيرند.

در پايان اضافه مى كند: كه گويا خشم فاطمه و دورى گزيدن او از ابوبكر روزنه ى شرارت. و نادانى را به روى شيعه ها گشوده تا بى خردانه پندارهائى بافته اند!! آنها اگر حقيقت را فهميده و مقام بلند ابوبكر را شناخته بودند، عذرش را مى پذيرفتند، عذرى كه پذيرفتن آن بر هر كسى لازم است!! ولى شيعه ها مردم پست و رذلى هستند آنها حقايق روشنى را كه همه ى ياران پيغمبر و پيروان آنها قبول دارند، گذاشته و دنبال متشابهات مى روند. [ ابن كثير، البداية والنهاية: ج 5، ص 249 و 286، طبع 16 سال 1932. ] البته چنين توجيهات نامعقول و سخنان نامربوط از ابن كثير شامى خلاف انتظار نيست زيرا او شديداً تحت تأثير افكار استادش «ابن تيميّه» (متوفى 728 ه- ق) و مكتب انحرافى او قرار گرفته. [ دانشنامه ى ايران و اسلام: دفتر شماره 6، ص 805. ] و عداوت شديدى نسبت به شيعه و پيروان اهل بيت عليهم السلام داد. [ شيعيان را به اتهام اينكه سه خليفه ى اول و معاويه و يزيد را لعن مى كنند، به مرگ محكوم مى كرد (نهاية: ج 14، ص 250). ] او فاطمه عليهاالسلام را مثل زنان ديگر فرض كرده است در حالى كه به تصريح بخارى در كتاب «الإستئذان» و در باب «مَن ناجى بين يدى الناس» فاطمه، سرور زنان جهان است و به تصريح بزرگان اهل سنت دوستى با فاطمه دوستى با خدا و رسول خداست و دشمنى با فاطمه دشمنى با خدا و رسول او است، هر عملى كه فاطمه را به خشم آورد، خدا و رسول را به خشم مى آورد. و هر رفتارى كه باعث رضا و خشنودى فاطمه باشد، باعث خشنودى خدا و رسول او است آزار فاطمه، آزار خدا و رسول او است و نيكى و محبت نسبت به او نيكى و محبت به خدا و رسول او است. [ الإصابة: ج 8، ص 159- مستدرك: ج 3، ص 153- تذكرة الخواص: ص 175- ذخائرالعُقبى: ص 39- اُسد الغابة: ج 5، ص 522- صواعق: ص 105- ميزان الإعتدال: ج 2، ص 72. ] و اگر فاطمه عليهاالسلام تنها بانوئى از اين امت است كه خداوند رجس و پليدى را از او دور كرده و او را پاك و طاهره قرار داده، پس بى گمان غضبش براى غير خدا نمى باشد و لذا است از غضب او، خدا و رسولش نيز غضب مى كنند و از اينرو ابوبكر از ناخشنودى او به خدا پن