ه مى برد. و از شگفت انگيزترين مسائل در اين مورد، سخن يكى از علماى اهل سنت است كه پس از يادآورى اين حادثه نسبتاً به تفصيل، نوشته است:

«معاذ اللَّه كه فاطمه عليهاالسلام ادعاى چيزى كند، كه در آن حقى ندارد و معاذ اللّه كه ابوبكر، حق او را منع كند. و با اين سفسطه گوئى پنداشته است كه مشكل را حل كرده و پژوهشگران را قانع نموده است.

به قول دكتر تيجانى: اين سخن مانند سخن كسى است كه مى گويد: «معاذاللّه كه قرآن غير از حق بگويد و معاذاللّه كه بنى اسرائيل گوساله را بپرستند».

«گرفتار شديم با علمائى كه مى گويند چيزى را كه نمى فهمند و ايمان به چيزى دارند در عين حال كه ايمان به طرف مقابل و نقيضش هم دارند، در حالى كه واقعيت اين است كه فاطمه عليهاالسلام قطعاً ادعا كرده و ابوبكر، ادعاى او را رد كرده است حال از دو حال خارج نيست يا اين كه- نعوذ باللّه- فاطمه دروغ گفت است كه او منزّه است از دروغ و يا اين كه ابوبكر به او ظلم كرده است و ديگر هيچ راه حل سومى براى قضيه وجود ندارد هر چند بعضيها در جستجوى آن هستند».

دكتر تيجانى مى افزايد:

«و اگر با دليلهاى عقلى و نقلى، محال باشد كه سرور زنان جهان دروغگو است، چرا كه از پدرش پيامبر قطعاً چنين روايتى رسيده است كه فرمود: «فاطمه پاره ى تن من است هر كه او را آزار دهد، مرا آزرده ساخته است». و از بديهيات كسى كه دروغ مى گويد، شايستگى چنين سخنى از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ندارد پس حديث فى حدّ ذاته بر عصمت حضرت زهرا عليهاالسلام دلالت دارد. همچنان كه آيه ى تطهير نيز دلالت بر معصوم بودن او دارد كه درباره ى او و همسرش و دو فرزندش، به گواهى شخص عايشه نازل شده است. [ صحيح مسلم: ج 7، ص 121- 130. ] پس ديگر راهى نزد عقلا باقى نمى ماند جز اين كه اعتراف نمايد به اين كه بر فاطمه عليهاالسلام ظلم شده و كسى مى تواند ادعاى او را رد كند كه به آسانى به سوزندانش و سوزاندن منزلش دستور مى دهد در صورتى كه اعتراض كنندگان از خانه ى او براى بيعت با ابوبكر، بيرون نيايند». [ الإمامة والسياسة: ج 17، ص 20. ] بدين جهت است كه آن حضرت به ابوبكر و عمر اجازه ى ورود به منزلش را نداد وقتى كه آن دو، اذن گرفتند كه بر او وارد شوند، فاطمه رويش را از آنان برگرداند و رو به ديوار كرده، و حتى راضى نشد كه چشمش به آنها بيفتد. [ الإمامة والسياسة: ج 17، ص 20. ] و پس از رحلتش شبانه و مخفيانه- طبق و صيّتش- دفن شد تا اين كه هيچ يك از آنان بر جنازه اش حاضر نشوند. [ صحيح بخارى: ج 3، ص 39. ] دكتر تيجانى- كه توفيق الهى شامل حالش شده- با تأسّف مى گويد: بدينسان قبر يگانه دختر پيامبر تا امروز بر مردم پوشيده و پنهان است. من مجدّانه مى پرسم چرا علماى ما از اين حقايق چشم پوشى مى كنند و ميل ندارند پيرامون آنها بحثى كنند و لااقل ذكرى نمايند و به گونه اى اصحاب رسول خدا را براى ما ترسيم مى كنند كه گويا همه ى آنها فرشتگانى هستند كه هرگز خطائى از آنان سر نزده است و گناهى مرتكب نشده اند. [ آنگاه كه هدايت شدم: ص 188- 190. ] آرى بسيارى از مورخان و علماى اهل سنت اقرار مى كنند كه فاطمه در مورد ارث خود و سهم ذوى القربى با ابوبكر نزاع كرد ولى او تمام سخنان و ادعاهاى فاطمه را رد كرد تا وقتى كه فاطمه از دنيا رفت بر ابوبكر خشمگين بود. با اين حال، آنان از اين حوادث و رويدادهاى مهم با بى اعتنائى مى گذرند و براى حفظ آبروى شيخين مايل نيستند در آن برنامه سخنى بگويند.

ابن ابى الحديد از احمد بن عبدالعزيز جوهرى نقل مى كند كه فاطمه پس از قضيه ى فدك سوگند ياد كرد ديگر با ابوبكر و عمر حرف نزند و از آنها خود را پنهان دارد و لذا در حال احتضار وصيت كرد و تأكيد نمود، بلكه تعهد گرفت از على عليه السلام كه شبانه او را دفن كند و قبر او را مخفى دارد كه آن دو نفر به جنازه ى او حاضر نشوند.

پس از اين روايات معلوم شد كه فاطمه در هنگام رحلتش از ابوبكر و عمر غضبناك و ناراضى بود و به موجب روايات فراوانى كه در كتب اهل سنت موجود است و نمونه هائى از آنها ذكر گرديد و هر كس فاطمه از او ناراضى و غصبناك باشد، خدا و رسول نيز او ناراضى و خشمگين هستند و چون اين جريان به هيچ وجه قابل كتمان و اغماض نيست و بزرگترين لكه ى ننگى بر دامان شيخين است، خواسته اند براى اين كه اين جريان را لوث كنند، و زبان دوستان على عليه السلام و زهرا عليهاالسلام را كوتاه نمايند، بر آنها شريك جرم درست كرده اند و حديثى جعل نموده اند كه اين اخبار درباره ى على عليه السلام رسيده كه چون خواست دختر ابى جهل را به عقد ازدواج خود درآورد و رسول خدا بر او غضبناك شد فرمود: هر كس فاطمه را بيازارد مرا آزرده است و كسى كه مرا آزار دهد، مغضوب خداست و مرادش على عليه السلام بوده است!!!

التبه هر انسان عاقلى با مختصر تأمّل مى فهمد كه اين حديث از جعليات مزدوران اموى است و هيچ تناسبى با شأن على عليه السلام و زهراى اطهر عليهاالسلام ندارد چنانكه برخى از علماى بزرگ عامه نيز به اين معنى اعتراف دارند.

ابن ابى الحديد معتزلى از شيخ و استاد خودش ابوجعفر محمد بن عبدالله اسكافى بغدادى در اينباره بيانى دارد و مى گويد:

«معاويه بن ابى سفيان جمعى از صحابه و تابعين را معين نموده بود كه درباره ى على عليه السلام اخبار قبيح جعل نمايند و آن حضرت را مورد طعن و مذمت قرار دهند تا مردم از او بيزارى جويند. از جمله آنها ابوهُريره و عمرو بن عاص و مُغيرة بن شعبه و از تابعين عُروة بن زُبير و... و به بعضى از اخبار اشاره نموده تا مى رسد به نام ابوهُريره مى گويد: ابوهريره كسى است كه روايت نموده حديثى را كه معناى آن اين است كه على عليه السلام از دختر ابوجهل در حال حيات پيامبر خواستگارى نمود. آن حضرت بر او غضب نمود و بالاى منبر فرمود: بين دختر ولىّ خدا با دختر دشمن خدا نمى شود جمع كرد؟ فاطمه پاره ى تن من است كسى كه او را اذيت نمايد، مرا اذيت نموده، كسى كه مى خواهد دختر ابى جهل را بگيرد، بايد از دختر من دورى نمايد؟!

آنگاه ابوجعفر اسكافى مى گويد:

«والحديث مشهور من رواية الكرابيسى» يعنى اين حديث مشهور به روايت كرابيسى است (به اين معنى كه هر روايت بى اساس را كرابيسى مى گويند).

ابن ابى الحديد گويد: اين حديث در صحيح بخارى و مسلم از «مسور بن مخرمه زهرى» روايت شده و سيد مرتضى علم الهُدى در كتاب خود موسوم به «تنزيه الأنبياء والأئمّة» گويد اين روايت از «حسين كرابيسى» رسيده و او مشهور به انحراف از اهل بيت طهارت و از نواصب و دشمنان بزرگ آن خاندان جليل بوده است و روايت او پذيرفته نيست. [ شرح نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد: ج 4، ص 64 و 65. ] به علاوه اخبار مذمت اذيت كنندگان فاطمه عليهاالسلام فقط اختصاص به نقل از كرابيسى يا ابوهريره در خطبه ى ساختگى دختر ابوجهل نمى باشد، بلكه اخبار زيادى در اينباره وارد شده است از جمله بخارى در «فصل الخطاب» و احمد بن حنبل در «مسند» و مير سيد على همدانى در «مودة القُربى» حديثى از سلمان محمدى نقل مى نمايند كه رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله فرمود: