 تمام كند، آمرزيده مي‌شود؛ زيرا در حقيقت، اين تسبيحي كه به حضرت فاطمه(س) عطا شده است، همان تسبيحات اربعة نماز، يعني عناصر چهارگانة «تسبيح، تحميد، تهليل و تكبير» نماز را در بر مي‌گيرد. البتّه همين تسبيحات اربعه در نماز هم گفته مي‌شود؛ منتها تقديم برخي از اينها و تأخير برخي ديگر از اين چهار تا، مربوط به دستورات خاصّ الهي است. پس اگر كسي اين صد ذكر، 34 بار الله اكبر، 33 بار الحمدلله و 33 بار سبحان‌الله را بگويد و در پايان آن، يك بار ذكر «لا اله الّا الله» را بگويد، بخشيده مي‌شود.
در روايات اهل‌بيت(ع) تسبيح حضرت فاطمه(س) از مصاديق ذكر كثير4 دانسته شده است. مرحوم صاحب «وسايل الشّيعه» در تعقيبات نماز مي‌گويد: اين همان است كه خداوند فرمود: «اُذكروني أذكركم»5، يعني برخي‌ها به ياد نعمت خداوند، مانند لباس، غذا، مسكن و مال هستند و شكر اين نعمت‌ها را نيز به جا مي‌آورند. طبق آية «اذكروا نعمتي الّتي أنعمت عليكم...»6 اشخاصي امتثال امر مي‌كنند و فقط به ذكر نعمت‌هاي الهي بسنده مي‌كنند، امّا در اين ميان كساني هم هستند كه فقط به ذكر نعمت الهي بسنده نمي‌كنند، بلكه به ذكر وليّ نعمت هم مشغولند. يعني نه تنها به ياد نعمت‌هاي خداوند هستند، بلكه پيوسته خداوند را هم ياد مي‌كنند. كساني كه نعمت را شاكرند و به ياد نعمت الهي هستند، مصداق بيت:
شكر نعمت، نعمتت افزون كند
كفر نعمت از كفت بيرون كند
هستند. پس، بالاتر از ياد نعمت‌هاي الهي، ياد وليّ نعمت هم بسيار مهم است. چون ما در اينجا دو نوع تعبير «اذكروا نعمتي الّتي انعمت عليكم...» و «اذكروني اذكركم» داريم، بنابراين اگر كسي به ياد خدا بود، خدا هم به ياد اوست. تسبيح فاطمه(س) كه ذكر كثير مي‌باشد، مشمول «فاذكروني أذكركم» است، يعني اگر كسي زياد به ياد خدا بود، خدا هم زياد به ياد او خواهد بود و اگر خدا دائماً و كثيراً به ياد كسي باشد، آن شخص هرگز از وسوسه‌هاي شيطان آسيب نمي‌بيند. اينها بركات تسبيح فاطمة زهرا(س) است كه متمّم نماز است.
از امام صادق(ع) سؤال شد: چرا كعبه چهار ديوار دارد؟ حضرت فرمودند: «كعبه چهار ديوار دارد، چون بيت المعمور چهار ديوار دارد، بيت‌المعمور هم چهار ضلع دارد، چون عرش خدا چهار ضلع دارد و حضرت در ادامة تعليل آوردند كه: «لأنّ الكلمات الّتي بني عليها الاسلام اربع»؛7 يعني آن كلماتي كه مبنا و عناصر اصلي دين است، چهارتاست كه عبارتند از: «سبحان‌الله و الحمدلله و لا إله الّا الله و الله اكبر». بنابراين چون عناصر محوري دين چهارتاست، از نظر ملكوتي هم اگر بخواهد تمثّل پيدا كند، «عرش، بيت‌المعمور و كعبه» هم چهار ضلعي و چهارديواري مي‌شود و نتيجة سخن اين مي‌شود كه اين طبيعت، نظام، ملكوت و مافوق ملكوت با هم هماهنگ هستند. بنابراين اگر آن عناصر اصلي بخواهند تجلّي كنند، مي‌شوند عرش؛ عرش هم بخواهد تمثّل يابد، مي‌شود بيت‌المعمور؛ بيت‌المعمور نيز بخواهد تنزّل پيدا كند، مي‌شود كعبه. حضرت امام صادق(ع) دربارة فضايل تسبيح حضرت زهرا(س) مي‌فرمايند: «پايان هر تسبيح يك «لا اله الّا الله» بگوييد تا در مجموع صد و يك ذكر كامل شود و مجموعة «تسبيح، تحميد، تكبير و تهليل» تكميل گردد.» امّا از عرش به كسي چنين مطالبي اهدا مي‌شود كه بتواند امّ الائمّه و النّقباء و النّجبا بشود.
وقتي معلوم شد كه اين هديه و نحله، يعني هدية ملكوتي، تسبيح حضرت زهرا(س) يعني چه؟ آنگاه آن سوگنامة حضرت علي(ع) در هنگام شهادت همسرش فاطمة زهرا(س) مشخّص مي‌شود. وقتي حضرت علي(ع) در مراسم تدفين و تجهيز بدن مطهّر حضرت صديقة طاهره(س)، با پيامبر(ص) گفت‌وگو مي‌كند، به پيامبر(ص)، عرضه مي‌دارد:
«سلام من و سلام دخترتان به حضور شما، يا رسول الله(ص)، از دخترتان بپرسيد كه اين امّت با من چه كردند و با او چه كردند؟ اينها توطئه كردند كه هم مرا بكوبند و هم زهرا(س) را حذف كنند! ستنبئك ابنتك بتضافر امّتك علي هضمها،8 همه جمع شدند كه فاطمه را بكوبند».

پي‌نوشت‌ها:
 

٭ با استفاده از: افق حوزه، سال هفتم، ش231.
1.وسايل الشّيعه، ج 6، ص 442.
2.سورة انعام(6)، آية 160.
3.كافي، ج 3، ص 343.
4.سورة احزاب (33)، آية 43.
5.سورة بقره(2)، آية 152.
6.سورة بقره(2)، آيات 40 و 47.
7.بحارالانوار، ج 55، ص 5.
8. نهج‌البلاغه، خ 202.
 فرزانگي در سيره فاطمي

نويسنده: زهرا نساجي زواره

در يك نگاه
 
فاطمه عليها السلام يگانه گوهر پيامبر صلي الله عليه و آله است كه در شأن و موقعيتش آياتي نازل شد و وجود مطهر و مقدسش مورد توجه قرار گرفت. او حلقه اتصال نبوت و امامت، نگين درخشان خاندان پيامبر، و صاحب امتيازات و فضايل خاص و مورد توجه و تحسين رسول خدا صلي الله عليه و آله است.
آن حضرت درباره فاطمه عليها السلام فرمود: «فاطمه پاره تن من است. كسي كه او را بيازارد، مرا آزار داده». (1)
وقتي اوج كمالات انساني در شخصيت بي بديل وي متبلور گرديد، پيامبر شخصيت فاطمه را مصداق اكمل و اتم صفات الهي دانست و درباره مقام والايش فرمود: «ان الله يضَبُ يَغَضَبِكَ و يَرضي لرضاكِ؛ (2) به درستي كه خداوند به سبب غضب تو، غضب مي كند و براي رضاي تو، راضي مي شود».
مسلمانان ديدند و شنيدند كه پيامبر صلي الله عليه و آله چگونه از دخترش سخن مي گويد، پس بايد بيش از پيش در تكريم وي مي كوشيدند و سفارش آن خاتم پيامبران را عملي مي ساختند؛ اما با رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله، توصيه هايش كم رنگ شد و توطئه ها يكي، يكي ظاهر گرديد و تيرهاي بلا از كمان نفاق به حريم ولايت تاختن آغازيد. هنوز پيكر رسول خدا صلي الله عليه و آله به خاك سپرده نشده بود كه جريان «سقيفه» روي داد و حق علي عليه السلام غصب شد و ابوبكر به خدعه مرتجعان و با رنگ ولعاب مصلحت انديشي و حفظ قلمرو نبوي، به خلافت رسيد. مردم حق را از ياد بردند و دستورهاي نبي اكرم صلي الله عليه و آله را كنار زدند و آنچه در دل داشتند، به زبان آوردند و حقوق پيامبر صلي الله عليه و آله را رعايت ننمودند.
دراين ميانه كه فاطمه عليهاالسلام تك و تنها شد، شبانه همراه علي عليه السلام و فرزندانش به درب خانه انصار مي رفت و وصيت پيامبر را در حق علي عليه السلام باز مي گفت، اما آن كوته انديشان مي گفتند: «ما بيعت كرده ايم، اگر علي عليه السلام زودتر مي آمد، با او بيعت مي كرديم و اكنون ابوبكر را برگزيده ايم!».
دشمنان دوست نما و كساني كه تا ديروز يار و صحابي پيامبر بودند، براي گرفتن بيعت از علي عليه السلام، راهي خانه فاطمه شدند. حريم حرمت او و مأواي فرزندانش را شكستند و طراحان نوپرداز سقيفه با آتش زدن در خانه فاطمه عليها السلام، قلبش را غمبار و چشمانش را اشكبار نمودند؛ طوري كه ندا داد: «يا رسول الله! ببين بعد از تو چه بر سر ما آوردند».
هنوز چندي از اين ماجرا نگذشته بود كه حادثه اي ديگر رخ داد. باغ فدك كه بدون حمله نظامي گرفته شده بود و خالصه پيامبر صلي الله عليه و آله به حساب مي آمد و به فاطمه عطا گرديده بود، به ادعاي خليفه وقت كه مي گفت: «فدك، ملك شخصي كسي 