 از امكانات و عايدات چنان سرزمين پر درآمدي براي فاطمه، حكم ثروت خديجه عليها السلام را داشت كه در ترويج اسلام و رشد بندگان خدا و رسيدن به اهداف والاي الهي به كار گرفته شد. پافشاري در اين زمينه، اگر چه به نتيجه هم نمي رسيد، به روشن شدن چهره منافقانه و زشت مدعيان درستكاري و اصلاح، منجر مي گرديد و اين، گامي بلند و ارزنده در معرفي متجاوزان به كرامت انساني و حقوق شرعي و مسلم آنان در طول عصرها و نسل ها و خدمتي شايسته به جامعه بشري و درس مقاومت و پايمردي به پيروان حق و حقيقت بود.
افزون بر اين مطلب، مطالبه فدك از سوي بانوي عالمين، تنها يك شعار سياسي صرف در برهه اي از زمان نبود، بلكه بايد حركت آن حضرت را راز و رمز يك حماسه تاريخي قلمداد كرد كه هدفش، افشاي توطئه اي بود كه سعي در انحراف امر خلافت از جايگاه اصلي آن داشت.
چنانچه به اين قضيه با ديدي ژرف بنگريم، در مي يابيم كه اقدام فاطمه عليها السلام در طلب حق خويش و بيان خطبه اي روشنگرانه، همان فرياد ماندگار در قلب تاريخ است كه به وسيله فرزندانش امام حسين عليه السلام و زينب كبري عليها السلام عليه ظلم يزيد صورت پذيرفت و در حقيقت، مي توان گفت هدف فاطمه عليها السلام از بيان خطبه و مطالبه فدك، درخواست خلافت و حكومت همسرگرامي اش امير مؤمنان عليه السلام و هشيار كردن مسلمانان در برابر جريان خزنده اي بود كه وضعيت آينده جامعه اسلامي را سخت آشفته مي كرد و با غفلت از دستورهاي پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله امت مسلمان را دچار خسارت هاي جبران ناپذيري مي كرد.
نداي دادخواهي كوثر رسالت در ماجراي غم انگيز فدك و به دنبال آن، سخنراني تاريخي اش براي زنان مهاجر و انصار، هشدار عالمانه و مسئولانه وي به مردم بود تا آنها را از بازگشت به دوران جاهليت برهاند و معارف غني اسلام را از آبشخور حقيقي آن؛ يعني امام علي عليه السلام كه منصوب از طرف خدا و پيامبر بود، بجويند و زحمات 23 ساله رسول خدا صلي الله عليه و آله را تضعيف نكنند. ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه مي نويسد: «من از استاد مدرسه غربيّه در بغداد، به نام علي بن فاروقي پرسيدم كه: آيا فاطمه در مطالبه فدك راست مي گفت؟ پاسخ داد: آري. پرسيدم: پس چرا ابوبكر با اينكه مي دانست فاطمه عليها السلام سخن به حق مي گويد، فدك را به وي بازنگرداند؟ استاد لبخند ظريف و معناداري زد و گفت: اگر ابوبكر آن روز در برابر ادعاي فاطمه عليها السلام كوتاه مي آمد و فدك را به وي باز مي گرداند، بي ترديد فرداي آن روز مي آمد و با صداقت و درستي در پرتو آيات و روايات، خلافت شوهرش را كه غصب كرده بودند، مطالبه مي كرد و اين گونه ابوبكر از خلافت عزل مي گرديد». (10)

سند خطبه
 
خطبه حضرت فاطمه عليها السلام در مسجد مدينه مدتي كوتاه پس از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و در پي غصب سرزمين فدك بيان گرديد. سندهاي متعدد از معصومان و تالي مرتبه معصوم (حضرت زينب عليها السلام) به علاوه روايت هاي گوناگون از اهل سنت، بر قطعي و حتمي بودن آن صحه گذاشته و قضيه فدك را از مسلمات تاريخي شمرده اند. از ميان احاديث منقول، به مواردي اشاره مي كنيم.
علي بن عيسي اربلي، از بزرگان علماي اماميه، ضمن نقل خطبه مي گويد: من خطبه را از كتاب «سقيفه» تأليف «احمد بن عبدالعزيز جوهري» نقل مي كنم و اين نسخه قديمي در سال 322ق. بر مؤلف قرائت و تصحيح گرديد و به سندهاي مختلف روايت شده است. (11)
ابن ابي الحديد(شارح نهج البلاغه) نيز اين خطبه را از كتاب فوق به سندهاي گوناگون (چهار طريق) روايت كرده و مؤلف آن را اين گونه معرفي مي كند: «ابوبكر، محدث ماهر در ادبيات، پرهيزگار و مورد وثوق است؛ به طوري كه همه محدثان او را به نيكي ستوده و همه مصنفات خود و ديگران را از او نقل كرده اند. وي در تأكيد مطالب خويش گفته است: اين خطبه را ازكتب شيعه نياورده ام، بلكه از كتاب هاي اهل سنت نقل مي كنم و اين، دليل بر حتمي بودن قضيه فدك و مربوط به همه مسلمانان است و فقط مسئله شيعي نيست». (12)
علامه مجلسي با بيان فصلي مستقل در اين خصوص، نوشته است: «اين خطبه از خطبه هاي معروف و مشهور است كه شيعه و سني آن را به سند هاي مختلف نقل كرده اند». سپس مي افزايد: «احمد بن ابي طاهر، از دانشمندان عصر مأمون، متولد204ق در كتاب «بلاغات النساء»در پاسخ به شبه افكني بعضي ها درباره سند خطبه گفته است: بزرگان و مشايخ آل ابي طالب اين خطبه را از پدران خود نقل نموده و به اولاد خود تعليم مي داده اند». (13)
كتاب ديگري كه خطبه حضرت زهرا عليها السلام را نقل كرده، «احتجاج» مرحوم طبرسي است كه هم ايشان و هم احمد بن عبدالعزيز كه قبلاً اشاره گرديد، در سلسه راويان حديث، نام عبدالله بن حسن، معروف به «عبدالله محض» را آورده اند، وي از نوادگان امام حسن مجتبي عليه السلام و نوه دختري امام حسين عليه السلام و سيادتش حسني و حسيني است، لذا بدين نام مشهور شد.
شيخ صدوق (م 371 ق.) با بيان سلسه راواياني، حديث را از زينب (دختر امير مؤمنان) و ايشان از فاطمه عليها السلام نقل مي كند. (14)
بنابراين هيچ كدام از بزرگان شيعه و سني به سند روايت ايرادي نگرفته اند، مگر معدود معانداني از دشمنان اهل بيت كه رو سياهان تاريخ اند. ذكر خاطره ذيل از آيه الله حسيني زنجاني، دليلي بر اتقان سند خطبه و كرامت فاطمي است. ايشان ازپدر محترمشان نقل مي كند كه: «مرحوم استاد علامه آيت الله شريعت نمازي اصفهاني در جمادي الثاني اقامه ماتم حضرت صديقه كبري عليها السلام مي نمودو خود آن مرحوم بر منبر مي رفت و عين خطبه را موضوع سخن خود قرار مي داد و با احاطه عجيبي كه به ادبيات و علوم اسلامي داشت و حافظه خارق العاده اش، بيانات بسيار جالبي ايراد مي فرمود و مي توان گفت حق شرح اين خطبه را ادا مي نمود، تا روزي مشغول افادات بالغه خودبود و عقل و هوش همه مستمعان جذب سخنان وي گرديده، در اين هنگام يكي از كم مايگان و اندك بضاعتان اهل علم كه در كنار من نشسته بود، سر به گوشم گذاشت و آهسته گفت: اين خطبه از توان يك زن خارج است و آن را شب حضرت علي عليه السلام تعليم فرموده است. والد مي فرمود: همين كه اين حرف را زد، مقارن تمام شدن آن، مرحوم شريعت اصفهاني بر فراز منبر با صداي رسا گفت: «فقال الملعون دعوها فانها معلَّمه؛ ملعون گفت: او را ترك كنيد؛ زيرا شبانه اين حرف ها را علي تعليمش داده است». مرحوم والد فرمود: «از آن سخن شخص، ناراحت شدم و فوراً گفتم: جوابت را بشنو و متوجه كرامت باش».(15)

محتواي خطبه
 
بانوي زنان عالم، در حالي كه حلقه اي از زنان مدينه پروانه وار وجود مباركش را احاطه كرده بودند، همچون پدرش با هيبت نبوي به سوي مسجد گام برداشت. عظمت و ابهت آن بانو سبب شد جايگاهي را برايش در نظر گيرند و با نصب پرده اي، وجود پاكش را از ديد نامحرمان دور نگه دارند. گويا اولين باري بودكه آن حضرت بعد از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله قدم به اين مكان مي نهاد. غمي بزرگ قلبش را فراگرفت و از ژرفاي دل ناله اي سوزناك سرداد