 خانه زهرا- سلام الله عليها- منصرف شدند و از همان جا گريه كنان برگشتند و نزديك بود قلبهاى آنها از حركت بايستد و جگرهاشان منفجر شود! اما عمر و گروه ديگر كه براى گرفتن بيعت از على- عليه السلام- و بنى هاشم آمده بودند اصرار مى كردند كه او حتما با ابوبكر بيعت كند، على- عليه السلام- فرمود: اگر بيعت نكنم چه خواهد شد؟ گفتند: كشته خواهى شد و به ذات خدا قسم خوردند! و گفتند: گردنت را مى زنيم، على- عليه السلام- فرمود: آن وقت شما بنده خدا و برادر رسول گرامى او را خواهيد كشت؟! عمر گفت: بنده خدا بلى، ولى برادر رسول خدا نه! در اين حال ابوبكر ساكت بود و چيزى نمى گفت: عمر رو به ابوبكر نموده و گفت: چرا او (على- عليه السلام-) را امر به بيعت نمى كنى؟! ابوبكر گفت: تا زمانى كه فاطمه- سلام الله عليها- در كنار اوست (يعنى زنده است) او را مجبور بر چيزى (بيعت) نمى كنم. آن وقت على - عليه السلام- خود را به قبر رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- نزديك كرده (و به عنوان تظلم جمله اى را كه هارون به موسى- عليه السلام- گفته بود به زبان جارى ساخت و) گفت: اى پسر مادرم پس از تو اين گروه مرا ناتوان و خار شمردند و نزديك بود كه مرا بكشند.

خواننده ى گرامى ملاحظه فرموديد كه ابن قتيبه دينورى خيلى از حقايق و وقايع را در رابطه با يورش به خانه وحى (و خانه اى كه مصداق، بلكه عين آيه ى تطهير بود) بيان كرده است. شايد شما سوال فرماييد كه همين مطالب ابن قتيبه را عمر رضا كحاله در اعلام النساء هم گفته است و لازم نبود كه مطالب تكرارى بيان شود؟ در جواب بايد گفت: اولا در كتاب اعلام النساء آمده است كه ابوبكر يك دفعه غلام خودش را به خانه ى فاطمه- سلام الله عليها- فرستاد، ولى در الامامه والسياسه ابن قتيبه آمده است كه ابوبكر قنفذ را دو دفعه به خانه ى على- عليه السلام- و فاطمه- سلام الله عليها- فرستاد و آخر الامر عمر با زور وارد خانه شده و على- عليه السلام- را به مسجد آورد.

ثانيا اينكه ابن قتيبه در سنه 213 به دنيا آمده و در عصر ائمه معصومين- علهيم السلام- زندگى مى كرده است، و در آن عصر خيلى از وقايع و حقايق به صورت زنده و تازه بدون خدشه موجود بوده است و لذا عين سخان وى آورده شد. [ اما اينكه ابن قتيه در الامامه والسياسه، و عمر رضا كحاله در اعلام النساء، و ابن عبد الربه در العقد الفريد گفته اند كه على- عليه السلام- با ابوبكر بيعت كرد، اين موضوع در نزد مشايخ شيعه قابل قبول نيست، و اصلا حضرت على- عليه السلام- با ابوبكر و خلف او، و خلف خلف او بيعت نكرد، از جمله مرحوم سيد مرتضى، عالم بزگوار شيعه: بحث مفصل و گسترده اى پيرامون اين حادثه نموده، و از حضرت صادق نقل كرده است كه على- عليه السلام- بيعت نكرد تا وقتى كه دود غليظى خانه امام را فرا گرفت. از سيد مرتضى جلوتر در عصر ائمه- عليهم السلام- سليم بن قيس كوفى كه از تابعين بشمار مى رود و در عصر اميرالمؤمنين، امام حسن، و امام حسين، امام سجاد مى زيسته و در آن دوران حكومت حجاج بن يوسف در سن نود سالگى درگذشته است، در كتاب خود «اصل» هجوم به خانه وحى را بطور مبسوط بيان كرده و پرده از چهره ى حقيقت برداشته و مى گويد: مامور خليفه آتش برافروخت، سپس فشارى به درب آورد و درب را عقب زد و وارد خانه شد. و با مقاومت فاطمه- سلام الله عليها- رو برو گرديد.] هر انسان با وجدان سليم و بدون تعصيب وقتى آن حقايق را ملاحظه كند و اشاراتى كه طبرى در تاريخ خود و ابن قتيبه در الامامه والسياسه و عمر رضا كحاله در اعلام النساء و ابن عبدالربه در العقد الفريد، در رابطه با يورش به خانه وحى بيان نموده اند را بررسى نمايد، نتيجه ى قطعى را به دست مى آورد كه يورش به خانه وحى و آتش زدن خانه و در نيم سوخته را به پهلوى پاره ى تن پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- كوبيدن و فرزند وى را كشتن و ريسمان به گردن ولى خدا انداختن و دست وى را بستن، همه اينها يك مسئله قطعى در نزد اهل سنت بوده كه شكى در آن براى كسى باقى نمانده و اظهر من الشمس است، و اينكه بعضى از محدثين و مورخين اهل سنت حوادث مذكور را كمرنگ اشاره كرده اند، و يا اينكه بعضى اصلا اشاره نكردند به اين جهت بوده است كه وجهه ى خلفا را حفظ كنند. و اما اينكه بنابر گفته عقدالفريد والامامه والسياسه و طبرى در تاريخ خود، عمر در مسجد مسئله ى اخوت و برادرى على- عليه السلام- با پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را بر خلاف حديث منزلت و موضوع مواخات و برادرى بين مسلمانان، انكار كرده، اين موضوع را انشاءالله در فصل ادعاى فاطمه...- سلام الله عليها- و انكار شهادت على- عليه السلام- از طرف دستگاه حكومت، بحث خواهيم كرد.

اكنون به بررسى دلائل هجوم به خانه ى فاطمه ى زهرا- سلام الله عليها- مى پردازيم:

نخستين دليل: يكى از مدارك و دلائلى كه هجوم به خانه ى وحى را تاييد مى كند نامه اى است كه معاويه به عنوان طعن و انتقاد براى حضرت على- عليه السلام- فرستاده است. او در نامه ى خود پس از يادآورى مقاومت و سرسختى على- عليه السلام- در بيعت نكردن با خليفه ى اول، چنين مى نويسد: دستگاه خلافت تو را و مهار كرد و بسان شتر سركش براى بيعت سوق دادند. [ متن كامل نامه معاويه را در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 15، ص 186 ملاحظه فرماييد.] اميرالمؤمنين- عليه السلام- در پاسخ نامه ى معاويه موضوع را بطور تلويح اشاره كرده و مظلوميت خود را اين چنين بيان فرموده: «و قلت انى كنت اقاد كما يقاد الجمل المخشوش حتى ابايع و لعمرالله لقد اردت ان تذم فمدحت و ان تفضح فافضحت و ما على المسلم من فضاحه فى ان يكون مظلوما». [ شرح نهج البلاغه، نامه 28، ج 15، ص 186.] : در نامه ى خود نوشته بودى كه من بسان شتر سركش براى بيعت سوق داده شدم. به خدا سوگند خواستى از من انتقاد كنى، ولى در واقع مرا ستايش كردى، و خواستى مرا رسوا كنى، اما خود را رسوا كردى، هرگز بر مسلمان ايرادى نيست كه مظلوم واقع شود.

البته ابن ابى الحديد در نقل اين مطالب تنها نيست، بلكه همان طور كه گفته شد: ابن عبدالربه در عقد الفريد و ابن قتيبه در الامامه والسياسه نيز جسارت و اهانت به ساحت قدس امام از ناحيه حكومت را بيان كرده اند. ابن ابى الحديد در شرح نامه ى بيست و هشتم نهج البلاغه امام- عليه السلام- اهانت به امام و يورش مهاجمين به خانه ى وحى را بيان مى كند. اگر چه وى در شرح خطبه ى بيست و ششم جريان يورش را انكار مى كند و مى گويد كه فقط شيعه اين مطالب را مى گويد [ شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 60.] كه جواب آن در جاى خود داده خواهد شد.

در منابع و مدارك مشايخ و بزرگان شيعه درباره ى جريان جسارت به امام- عليه السلام- و مقاومت حضرت فاطمه- سلام الله عليها- و جلوگيرى از مقاومت بانوى دو عالم با تازيانه و سيلى، و اينكه در را به پهلوى مباركش زدند و فشارهاى روحى و جسمى را به وجود آوردند، مطالب فراوان و بيش از حد احصى موجود است، ولى راه و روش ما در اين كتاب اين است كه جريان را از منابع اهل سنت بررسى كنيم.

جالب توجه اينكه: با اين همه كنترل و سانسور حقايق 