دایت از آتش دوزخ مستور دارد (10).] و در احادیث دیگری نیز نام اسماء آمده که ان شاء الله در صفحات آینده در ضمن داستان شهادت فاطمه (عليها السلام) خواهید خواند.
و اما آنچه به علی (عليه السلام) وصیت کرد ،از جمله کرامات فاطمه (عليها السلام) که محدثین شیعه و اهل سنت روایت کرده‏اند این است که وی از مرگ خود خبر داد و روز و وقت آن را تعیین کرد چنانکه در روایات پیش از این نیز گذشت و در حدیثی است که وقتی به علی (عليه السلام) گفت: هنگام مرگ من رسیده! علی (عليه السلام) فرمود: ای دختر پیغمبر با اینکه وحی از ما قطع شده این خبر را از کجا دانستی؟
فاطمه پاسخ داد، هم اکنون خواب مختصری مرا فرا گرفت و رسول خدا (صلي الله عليه واله) را دیدم که به من فرمود: امشب نزد ما خواهی بود و من می‏دانم که او راست گفته و امروز روز آخر عمر من است. (11)
و در روایتی است که پس از آن به علی (عليه السلام) گفت: چیزهایی در دل دارم که می‏خواهم آنها را به تو وصیت کنم!
علی (عليه السلام) فرمود: ای دختر رسول خدا هر چه می‏خواهی بگو!
در این وقت علی (عليه السلام) کسانی را که در اتاق بودند بیرون کرد و نزدیک سر فاطمه (عليه السلام) نشست، آن گاه فاطمه به سخن آمده گفت:
ای پسر عمو هیچ گاه مرا دروغگو و خیانتکار ندیدی، و از وقتی با تو معاشرت داشته‏ام نافرمانی تو را نکرده‏ام!
علی (عليه السلام) در پاسخ او فرمود:
«معاذ الله انت اعلم بالله و ابر و اتقی و اکرم و اشد خوفا من الله من ان اوبخک بمخالفتی، قد عز علی مفارقتک و تفقدک الا انه امر لا بد منه...»
[پناه بر خدا! تو داناتر و نیکوکارتر و پرهیزکارتر و بزرگوارتر و نسبت‏به خدای تعالی بیمناکتر از آنی که من بخواهم تو را در مورد مخالفت و نافرمانی خود سرزنش کنم، و براستی مفارقت و دوری تو بر من بسیار ناگوار است جز آنکه چاره‏ای از آن نیست...]
آن گاه سخنان خود را ادامه داده فرمود:
به خدا مصیبت رحلت رسول خدا (صلي الله عليه واله) را برای من تجدید کردی و مرگ و فقدان تو بر من بسیار بزرگ است.
«فانا لله و انا الیه راجعون‏» !
آه! که چه مصیبت دردناک و جانسوز و غم انگیزی است! مصیبتی که به خدا سوگند جبران پذیر نخواهد بود!
دنباله حدیث این گونه است که در اینجا هر دو گریان شده و لختی گریستند آن گاه علی (عليه السلام) سر فاطمه را برداشته به سینه چسبانید و بدو فرمود: هر وصیتی داری بنما که من آن را انجام خواهم داد.
فاطمه عرض کرد: خدایت پاداش نیک دهد ای پسر عموی رسول خدا، نخستین وصیت من آن است که پس از من «امامه‏» دختر خواهرم را به ازدواج خویش در آوری چون او نسبت ‏به فرزندان من همانند خودم مهربان است، و مردان نیز ناچارند همسری از زنان داشته باشند.
و از جمله عرض کرد: وصیت دیگر من آن است که احدی از این مردم که به من ستم کرده و حق مرا گرفتند در تشییع جنازه من و دیگر مراسم آن حاضر نشوند زیرا اینان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند، و مبادا بگذاری یکی از آنها و یا پیروان آنها بر جنازه‏ام نماز بگذارند...
مرا شب هنگام در آن وقتی که دیده‏ها همگی خواب رفته‏اند دفن کن (12) ؟
و در نقلی هم آمده که فاطمه (عليه السلام) وصایای خود را در رقعه‏ای نوشته و زیر سرش نهاده بود و چون از دنیا رفت، علی (عليه السلام) آن رقعه را بیرون آورد و جملات زیر را در آن مشاهده کرد:
«بسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما اوصت‏به فاطمة بنت رسول الله، اوصت و هی تشهد ان لا اله الا الله، و ان محمدا عبده و رسوله، و ان الجنة حق و النار حق، و ان الساعة آتیة لا ریب فیها، و ان الله یبعث من فی القبور.
«یا علی انا فاطمة بنت محمد زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا و الآخرة، انت اولی بی من غیری، حنطنی و غسلنی و کفنی باللیل، و صل علی و ادفنی باللیل و لا تعلم احدا، و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة‏» (13).
[به نام خدای بخشاینده و مهربان، این است آنچه دختر رسول خدا بدان وصیت می‏کند، و این وصیت را در حالی می‏کند که گواهی می‏دهد معبودی جز خدای یکتا نیست، و گواهی می‏دهد محمد بنده و رسول اوست، و گواهی می‏دهد که بهشت‏حق است، و جهنم حق است، و قیامت‏خواهد آمد و هیچ گونه شکی در آن نیست، و گواهی می‏دهد که خدای تعالی هر کس را که در گورهاست مبعوث و زنده خواهد کرد.
ای علی منم فاطمه دختر محمد که خدای تعالی مرا به ازدواج تو در آورد تا در دنیا و آخرت از آن تو باشم، و تو در انجام کارهای من سزاوارتر از دیگران هستی!
کار حنوط و غسل و کفن مرا در شب انجام ده، و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن کن، و کسی را خبر نکن، تو را به خدا می‏سپارم، و بر فرزندان خود تا روز قیامت‏سلام می‏رسانم (14)! ] در نقلی که از مجالس مفید و امالی شیخ رحمة الله علیهما آمده در حدیثی از امام حسین روایت‏شده چنین است که چون فاطمه دختر رسول خدا (صلي الله عليه واله) بیمار شد به علی وصیت کرد که وضع حال او را پنهان دارد، و حتی از بیماری او کسی را با خبر نکند، و علی (عليه السلام) نیز این کار را کرد، و خودش شخصا پرستاری فاطمه (عليها السلام) را به عهده گرفت، و احیانا اسماء بنت عمیس نیز او را کمک می‏داد، آن هم به طور پنهانی، و چون هنگام وفات و رحلت او شد به علی (عليه السلام) وصیت کرد کارهای پس از مرگ او را خود انجام دهد، و شبانه او را دفن کند و جای قبر او را نیز پنهان و مخفی کند که اثری از قبر او معلوم نباشد (15).
و از کتاب دلایل طبری از امام باقر (عليه السلام) نقل شده که فرمود: فاطمه وصیت کرد از مال خودش به زنان پیغمبر و زنان بنی‏هاشم، به هر کدام دوازده وقیه بدهند، و به «امامه‏» دختر ابی العاص (خواهر زاده فاطمه (عليها السلام) نیز همین مقدار بدهند.
و در حدیث دیگری که از زید بن علی (عليه السلام) روایت کرده فرمود: فاطمه (عليها السلام) مال خود را بر بنی‏هاشم و فرزندان عبد المطلب بخشید و علی (عليه السلام) این کار را کرد و به دیگران نیز داد (16).
و بر طبق روایت کشف الغمه از امام باقر (عليه السلام) فاطمه وصیت فرمود: حوائط هفت گانه در دست علی (عليه السلام) باشد، و پس از او به حسن (عليه السلام) و پس از او به حسین (عليه السلام) برسد، و پس از درگذشت وی در دست‏بزرگترین فرزندان او قرار گیرد، و متن این وصیت‏نامه به خط امیر المؤمنین (عليه السلام) نوشته شده بود و مقداد بن اسود و زبیر بن عوام آن را گواهی کرده بودند.
نگارنده گوید: «حوائط‏» جمع حائط و به معنای باغ و یا بستانی است که اطراف آن را دیوار کشیده باشند، و بر طبق روایات «حوائط‏» فاطمه (عليها السلام) عبارت از هفت‏باغ بوده به نامهای «مبیت، عواف، دلال، حسنی، برقه، صافیه، مشربه‏» که اینها غیر از فدک بوده و پیغمبر اکرم آنها را برای فاطمه (عليها السلام) وقف کرد، و بعدا نیز به صورت موقوفه فرزندان‏فاطمه (عليها السلام) در آمد، و برخی احتمال داده‏اند که این «حوائط هفتگانه‏» همان است که در برخی از روایات به نام «عوالی‏» ذکر شده، و اینها باغهایی بود که از «مخیریق‏» یهودی به رسول خدا (صلي الله عليه و