لمآل، حضرمى، مكتبة الظاهرية، دمشق، ص 82- أرجح المطالب، حنفى، لاهور، ص 262. ] را با خويش مى آورد، اراده اى كه مى خواهد تا على و فاطمه زير يك سقف گِرد هم آيند، تا سوره ى «كوثر» تحقّق يابد و «خير»، همه انسانها را فراگيرد.

كابين فاطمه در زمين سپرى است كه على به چهارصد و هشتاد [ مجمع الفوائد، ج 9، ص 205- منتخب كنزالعمّال، ج 5، ص 99- تاريخ الخميس، حسن الدياربكرى، ج 1، ص 362- محاضرات الأدباء، راغب اصفهانى، ج 4، ص 477. ] درهم مى فروشد، و در آسمان شفاعتِ [ نزهة المجالس، شافعى بغدادى، ج 2، ص 225- اخبار الدول و آثار الاول، قرمانى، ص 88- تجهيز الجيش، دهلوى، ص 102. ] گنه كاران است.

جهيزيه ى فاطمه، قطيفه اى از مخمل، مشك، بالشى از پوست آكنده از پوست درختِ خرما يا گياه خشبوى «اذخر» [ مسند شيبانى، شيبانى، ج 1، ص 108- مسند حاكم، نيشابورى، ج 2، ص 80- ذخائر العقبى، طبرى، ص 34- الثغور الباسمة، يوسفى، ص 11- منتخب كنزالعُمّال- وسيلة المقال، ص 84- المواهب اللدنية، زرقانى، ج 2، ص 7- ذخائر المواريث، نابلسى، ج 3، ص 16. ] سنگ زيرين و زبرين آسياب و دو كوزه است. قطيفه، براى دو نفر كافى نيست. [ صفوة الصفوة، ابن جوزى، ج 2، ص 4- ذخائر العقبى، ص 105. ] در آسمان، جهيزيه ى بانوى بانوان، آن است كه درختان بهشت بر حوريان بهشتى و بر زمين بهشت مرواريدها فروريزند كه حوريان را فراگيرند و ساكنان بهشت و آسمان خويش را با آنها بيارايند. [ حلية الاولياء، ابونعيم اصفهانى، ج 5، ص 59- تاريخ بغداد، ابوبكر بغدادى، چ السعادة، مصر، ج 4،ص 128- مقتل الحسين، موفّق، ص 64- مناقب، ص 235- وسيلة المآل، حضرمى، مكتبة الظاهرية، دمشق، ص 85- ينابيع المودّة، قندوزى، ص 196. ] فرشتگان گِرد هم حلقه مى زنند. بهشتيان به شادمانى درمى آيند. حوريان در عرش دست افشانى مى كنند.

پرندگان آواز مى خوانند و درخت «طوبى» بهترين مرواريدها، لؤلؤى برفگون، زبرجد سبز، ياقوت سرخ [ نزهة المجالس، شافعى بغدادى، ج 3، ص 223- الفتاوى الحديثية، هيثمى، حلبى، مصر، ص 124- رشفة الصّادى، حضرمى، ص 9، وسيلة المآل، حضرمى، ص 85- أرجح المطالب، حنفى، ص 254. ] و مرجان فرومى پاشد.

در زمين، فاطمه به زفافگاه خويش مى رود.

پيشاپيش وى آخرين پيام آور، طرف راست، جبريل، سمت چپ ميكائيل و هزاران فرشته پشت سرش ره مى سپرند و تا سپيده، خداى را به پاكى ياد مى كنند. [ تاريخ بغداد، ابوبكر بغدادى، ج 5، ص 7- مناقب، ابى مؤيد، ص 66- ذخائر العقبى، طبرى، ص 32- وسيلة المآل، حضرمى، ص 86. ] در خانه ى تازه ى فاطمه، پدر دريا دل به دخترش مى گويد: «برايم آب بياور.» چون آب مى آورند، اندكى از آن را بر آغوش، سر و ميان شانه هاى وى مى پاشد و مى فرمايد:

- خداوندا! من، او و تبارش را از [تبه كارى] شيطانِ رانده شده به تو پناه مى دهم.

آن گاه به او مى فرمايد: «به نام الله وارد شو». [ منتخب كنزالعُمّال ، ج 5 ص 99- عمل اليوم و الليلة، حنفى، ص 163- مجمع الزّوائد، هيثمى، ج 9،ص 205- محاضرات الادباء، اصفهانى، ج 4، ص 477- المواهب اللدنية، قسطلانى، ج 2، ص 4. ] مسلمانان و مردمان مدينه به وليمه دعوت مى شوند و وليمه ى على بهترين وليمه ها است. [ الصّواعق المحرقه، ابن حجر، ص 232- تاريخ الخميس، دياربكرى، ج 1، ص 362- الثغور الباسمة، السيوطى، بمبئى، ص 7- رشفة الصّادى، حضرمى، ص 10- ذخائر العقبى، طبرى، ص 33- النهاية، ابن جوزى، ج 2، ص 136- لسان العرب، ابن منظور، ج 9، ص 136. ] آسمان و آخرين پيام آور آن را تبرّك كرده اند فاطمه، به خانه ى تازه رفته است.

خانه اى ساده و ارزان قيمت، كه زيراندازش شن نرم است.

جالباسىِ چوبى، پوست گوسفند، بالشى از ليفِ خرما و مشكى آب. [ مناقب، ابن شهرآشوب مازندرانى، ج 3، ص 35- بحارالانوار، مجلسى، ج 43، ص 114. ] در شب زفاف، تمام جهيزيه را يك جا گِرد مى آورند: پيراهن، روسرى، قطيفه اى خيبرى، فرشى از پوست، دو دست رختخواب از پارچه اى مصرى كه محتواى يكى از آنها ليفِ درخت خرما و ديگرى پشم گوسفند بود، حصيرى از منطقه «هجر»، دستاس، آفتابه، كوزه ى سفالين.

اين دنياى فاطمه است. بانوى شهر و بانوى جهان. دنيا، محمد صلى اللَّه عليه و اله و سلم را مى گرياند. پدر مى گويد: «آفريدگارا! بركت به قومى ده كه بيشترين ظرفشان گِلين است.» [ بحارالانوار، مجلسى، ج 43، ص 353- كشف الغمّه، اربلى، ج 1، ص 359. ] عطرِ سرودها فضاى مدينه را مى آكند و تاريخ مى نگارد:

اى همگامان من، به يارى آفريدگار راه رويد و او را در همه حال سپاسگزاريد.

آنچه را كه خداوند بر شما آفريد به ياد آوريد كه ناراحتيها و آفتاهايى است كه از شما دورِ دور كرده يزدان پس از كفر، ما را هدايت فرمود و خداى آسمانها به ما طراوت ايمان بخشيد با بهترين بانوى گيتى راه رويد آن بانويى كه سزاست به او گفته شود «عمه ها و خاله هاى من فداى تو» اى دخت آن كه پروردگار بلند پايه او را فضيلت بخشيد با وحى اى كه بر او فرستاد و با رسالتها فاطمه! برترين بانوى انسانها كسى كه رخسارى همچو ماه دارد خداى به خاطر آن كسى كه قرآن بدو فرود آمد ترا بر تمام مردمان جهان برترى داده است خدا تو را به ازدواج جوانى فرزانه درآورد يعنى، على بهترين انسانِ موجود اى همگامان من با او ره سپاريد با آن بانوى بزرگوارى كه دخت رسول بلند پايه است خانه ى على عليه السلام روشن شده است. شمعهاى روح و رخسار فاطمه خانه را روشن كرده اند، خانه اى كوچك كه واژگان آن را گرم و عطر بهشت آن را خوشبو كرده اند. [ اخبار الدول، قرمانى، ص 8- ذخائر العقبى، طبرى، ص 36- وسيلةالمآل حضرمى، ص 79- ينابيع المودّة، قندوزى، ص 197- المستدرك، نيشابورى، ج 3، ص 156- ميزان الاعتدال، ذهبى، حيدرآباد، ج 2، ص 26. ] زهرا به زندگى تازه مشغول مى شود. على مى داند زهرا «پاره ى تن» [ الفصول المهمّة، مالكى، ص 128- نزهة المجالس، شافعى بغدادى، ج 2،ص 228- نورالابصار، شبلنجى، ص 41- أرجح المطالب، حنفى، ص 245- ارشاد السّارى، قسطلانى، ج 6، ص 144- ينابيع المودّة، قندوزى، ص 171 و 180- كنوز الحقائق، مناوى، ص 103. ] رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم است، پس، نه وى را مى آزارد و نه او را بر كارى كه خوش نمى دارد وادار مى كند. زهرا نيز هرگز از فرمان على سرپيچى نمى كند.

على در چشم زهرا، رخسارى فرشته گون بود كه ديدنش اندوه را مى زدايد.

خوشترين لحظه ى على [ مناقب، خوارزمى، ص 256. ] در زندگى، زمانى است كه با فاطمه به سر مى بَرد.

كارهاى انبوه منزل بر دوش زهرا است و هرگز بى اجازه ى على از خانه ى شوى، گام بيرون ننهاده. [ وافى، فيض كاشانى، كتاب النّكاح، ص 114- مناقب، خوارزمى، ص 256. ] سپيده دمان- و چه بسا پيش از سپيده- برمى خيزد در چشمه ى نماز غوطه ور مى شود در بامداد، گندم را آرد مى كند [ ذخائر العقبى، ص 51. ] و تنور را برمى افروزد. على نيز هر آنچه از دستش برمى آيد تا از كارهاى فاطمه كاسته شود فروگذارى نمى كند. هيزم و آب مى آوَرد و خانه را جارو مى كند. [ بحارالانوار، مجلسى، ج 43، ص 151. ] على مى بيند همسر فرشته سيمايش با آن روح زلال و پيكر باريك، چگونه كار مى كند. مشك آب بر سينه اش نقش مى افكند و گرداندن سنگِ آسياب بر پوست لطي