 دستش آبله رويانده است. خانه را جارو مى كند و غبار بر لباسش مى نشيند. تنور را برمى افروزد [ صحيح بخارى، بخارى، ج 6، ص 69. ] و از اين همه كار رنج مى بَرد.

دلِ شوى از اين همه تلاش همسرش به درد مى آيد و بدو پيشنهاد مى كند تا نزد پدرِ مهربانش برود، شايد براى يارى، خدمتكارى به او هديه كند. زهرا نزد پدر مى رود. آزرم او را از خواستن بازمى دارد، پدر از نيازش مى پرسد، مى گويد: «آمدم به شما سلامى كنم.» و دست خالى به خانه برمى گردد.

پدر، از آنچه در ژرفاى دخترش موج مى زند، آگاه است. شب به خانه ى او مى رود. زمستان است و بادِ سرد در كوچه ها پرسه مى زند. پوشش براى يك نفر كافى است. رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم اجازه مى گيرد و وارد مى شود و مى پرسد: دختر محمد چه مى خواست؟ و فاطمه شرمگينانه به خاموشى پناه مى برد و على پاسخ مى دهد.

- اى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم! من مى گويم: او آنقدر مشك را حمل كرده كه بر سينه اش نقش بسته است. آن قدر سنگ آسياب را چرخانده است كه دستانش تاول زده. آن قدر خانه را جارو كرده كه لباسش خاكى شده. آن قدر در تنور دميده كه تن پوشش [از دود] تيره شده است. به او گفتم: اگر نزد پدرت بروى و از او خادمى بخواهى، ديگر اين قدر خسته نمى شود.

پدر مى گويد: «آيا چيزى به شما نگويم كه برايتان از خادم بهتر باشد؟ هر گاه خواستيد به بستر رويد، سى و چهار بار اللَّه اكبر، سى و سه بار الحمدللَّه و سى و سه بار سبحان اللَّه بگوييد. اين كلمات در زبان، صدا به شمار مى آيند و در نامه ى كارهايتان هزار كار نيك.

زهرا، خرسند پاسخ مى دهد: «از خداى و رسولش خشنودم. [ بحارالانوار، مجلسى، ج 43، ص 82 و 134. ]».

فاطمه، در محراب به پا ايستاده است. نورى كه از او مى تراود، چنان بر آسمانيان مى درخشد كه نور ستارگان بر زمينيان و خداى به فرشتگان مى گويد:

- اى فرشتگانم! به كنيزكم- كه بانوى كنيزكان من است- بنگريد برابرم ايستاده است، رگهاى گردنش از هراس من مى لرزد و با تمام وجود به نيايش من مشغول است. [ أمالى، صدوق، راوى «ابن عبّاس» است از قول پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم. ] اشگش، از بيم خداى آسمانها و زمينها قطره قطره مى چكد [ عدّة الداعى ، حلّى، ص 139. ] و پاهايش از ساعتهاى طولانى در محراب ايستادن آماس كرده است. [ ربيع الابرار، زمخشرى، ص 195. ] بزرگترين ويژگى اين بانو، شكيبايى اوست، شكيبايى بر ناكامى، گرسنگى و زندگى بى راحتى.

روزى پدرش او را مى بيند كه پيراهنى از پشم شتر پوشيده و سخت آسياب را مى چرخاند. محمد مى گريد و مى گويد:

- فاطمه! بر تلخى اين جهان شكيبا باش، فردا، چه خوب جهانى خواهد داشت.

بى درنگ جبريل فرود مى آيد و آيه مى آورد: «پروردگارت به زودى، چندان به تو عطا كند كه خشنود شود». [ (قرآن كريم، سوره ى ضحى، آيه 5؛) نهايةالأرب، نويرى، ج 5، ص 260- اتحاف السّادة، زبيدى، ج 9، ص 355- المستطرف، ابشهى، ج 2، ص 45- البيان و التعريف، حسينى، ص 101. ] ضميمه دوم :برخى از مصادر حديث ((وجه تسميه دختر پيامبر صلى الله عليه و آله به زهرا))
1 اتحاف السائل : ص 24
2 الفتوحات الربانية ، ج 2 ص 50
3 بحارالانوار، ج 43 ص 17 شماره 16
4 بحارالانوار، ج 43 ص 16 ذيل شماره 14
5 بحارالانوار، ج 43 ص 12 شماره 6 و 5
6 بحارالانوار، ج 43 ص 11 شماره 2
7 علل الشرايع ، ج 1 ص 180 شماره 2
8 علل الشرايع ، ج 1 ص 179 شماره 1
9 مصباح الانوار، ص 223
10 الامامة و التبصرة ، ص 133 ح 144
11 معانى الاخبار، ص 64 شماره 15
12 علل الشرايع ، ج 1 ص 181 شماره 3
13 دلائل الامامة ، ص 54
14 مناقب آل ابى طالب ، ج 3 ص 378
15 ارشادالقلوب ، ج 2 ص 403
16 نوادرالمعجزات ، ص 82
17 مجمع البحرين ، ج 3 ص 321.دانش فاطمه (سلام الله علیها)

عمار می گوید: روزی علی بن ابیطالب (علیه السلام) وارد منزل شد. فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: یاعلی! نزدیک بیا تا از حوادث گذشته و آینده برایت سخن بگویم. امیر مؤمنان (علیه السلام) که از سخن فاطمه (سلام الله علیها) در شگفت بود، خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شد، سلام کرد و نزدیک آن حضرت نشست. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) فرمود: یا علی! تو سخن را آغاز می کنی یا من بگویم؟
حضرت علی (علیه السلام) عرض کرد: علاقه دارم از سخنان شما استفاده کنم.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: گویا فاطممه (سلام الله علیها) به شما این چنین و آن چنان فرمود و به همین جهت نزد من آمده ای ؟
حضرت علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله! مگر نور فاطمه هم از سنخ نور ما است؟
فرمود: مگر نمی دانستی؟
امیر مؤمنان (علیه السلام) از شنیدن این سخن به سجده شکر افتاد و خدای سپاس گفت. سپس نزد فاطمه (سلام الله علیها) بازگشت.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: یا علی! گویا نزد پدرم رفتی و این چنین و آن چنان به تو فرمود؟
علی (علیه السلام) فرمود: آری ای دختر پیامبر! فاطمه (سلام ا لله علیها) فرمود: یا اباالحسن! خدا نور مرا آفرید و (نور من) خدای را تسبیح گفت. آن گاه (خداوند) او را در یکی از درختان بهشتی به ودیعه نهاد. هنگامی که پدرم داخل بهشت شد، از جانب خدا مأموریت یافت که از میوه های آن درخت تناول کند. پدرم از میوه آن درخت خورد و بدین وسیله، نور من به صلب او منتقل شد. و از صلب پدر به رحم مادر وارد شدم. یا علی! من از آن نور هستم و حوادث گذشته و آینده را به وسیله آن نور می یابم.
منبع: ماهنامه ی راه راستان شماره 10هديه اي از جامه هاي سندس سبز

شب زفاف دختر جوان و والاي پيغمبر - سلام الله عليهما- فرا رسيده بود. بنا بود که بانوي بزرگ اسلام را به خانه همسرش اميرالمؤمنين - عليه السلام - ببرند. رسول اکرم - صلي الله عليه و آله - پيراهني تازه و نوين براي شب زفاف و عروسي حضرت فاطمه - سلام الله عليها - فراهم کرده بود زيرا آن بانو، پيش از اين، در خانه پدر پيراهني وصله دار به تن داشت. اتفاقا آن شب سائلي بر درب خانه حضرت فاطمه - سلام الله عليها - اظهار تنگدستي و گرفتاري کرد و گفت:
از بيت نبوت پيراهني کهنه مي خواهم. حضرت فاطمه - سلام الله عليها - در آغاز تصميم گرفت همان پيراهن وصله دار خود را به او بدهد؛ ناگهان به ياد اين فرموده خداوند افتاد: لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون. از اين روي پيراهن نو و زيباي خود را به آن مستمند داد و باز همان پيراهن کهنه و پيشين را به تن کرد. و هنگام زفاف که فرا رسيد، جبرئيل فرود آمد و به پيغمبر - صلي الله عليه و آله - عرض کرد:
خداوند به تو سلام مي رساند و به من امر فرموده که به فاطمه - سلام الله عليها - سلام کنم. و به وسيله من، هديه اي از جامه هاي سندس سبز براي حضرت فاطمه - سلام الله عليها - فرستاده است.
پيامبر - صلي الله و عليه و آله - سلام خداوند را به فاطمه - سلام الله عليها - ابلاغ نمود و آن گاه جامه اي را که جبرئيل آورده بود بر تن او کرد.

پي نوشت :

خصائص فاطميه، ص 379 .
منبع:ماهنامه ي خلق شماره ي دوم
ملاقات با يک فرشته

داستان واقعي دختري که به وسيله حضرت فاطمه هدايت شد (مايک از امريکا)
بعضي ها فکر مي کنند که فرشته ها فقط در آسمان هستند به ما سر نمي زنند. اما اين تصور 