ند از علی (علیه السّلام) واُم ایمن وآن دو به درخواست حضرت زهرا(علیها السّلام) به مالکیت او بر فدک در زمان پیامبر گواهی دادند.
پاسخ خلیفه : در تاریخ پاسخ های مختلفی را از خلیفه نقل می کنند که به آنها اشاره می کنیم .
1- خلیفه گواهان حضرت فاطمه(علیها السّلام) را برای اثبات مدعای وی کافی ندانست وگفت: هرگز گواهی یک مردو زن پذیرفته نیست یا باید دو نفر مرد و یا یک مرد و دو زن گواهی دهند.
2- برخی گویند: خلیفه گواهان را برای اثبات مدعای او کافی دانست وقباله ای تنظیم کرد. ولی سپس به اصرار عمر آن را نادیده گرفت.
3-برخی تاریخ نویسان می گویند: وقتی که شهود حضرت زهرا (علیها السّلام) به نفع او گواهی دادند. عُمرو ابوعبیده به نفع خلیفه گواهی می دادند وگفتند : پیامبر پس از تأمین زندگی خاندان خود ، باقیمانده ی درآمد را در مصالح عمومی صرف می کرد. اگر فدک ملک دختر اوبود چرا قسمتی از درآمد آن را در موارد دیگر مصرف می کرد؟
وتعارض واختلاف شهود سبب شد که خلیفه برخیزد وگفتار همگی را صحیح اعلام کرد وگفت : فدک که در اختیار زهرا (علیها السّلام) بود ملک پیامبر بود واز درآمد آنجا زندگی خاندان خود را تأمین می کرد ودر آمد اضافی رامیان مسلمانان تقسیم می نمود. من نیز از روش پیامبر پیروی می کنم.
فاطمه (علیها السّلام) گفت: من نیز حاضرم که درآمد اضافی آنجا را در مصالح اسلامی صرف کنم.خلیفه گفت: من به جای تو این کار را انجام می دهم.(17)

• حدیث جعلی « لانُّوّرث »
ابوبکر برای بازداشتن دختر پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از تَرَکه ی پدر به حدیثی تکیه می کند که مفاد آن این بود که پیامبران چیزی از خود به ارث نمی گذارند. متن آن حدیث هایی را که محدثان اهل تسنن آنها را نقل می کنند عبارتند از (18):
1- اِنَّ الانبیاء لایوُرثونَ: پیامبران چیزی به ارث نمی گذارند.
2- نَحنُ معاشرَالانبیاء لانوُرث ذَهباً وَ لا فضه ولا ارضاً ولا عقاراً ولا داراً ولکنّا نوُرّثُ الایمان والحکمهً والعِلمَ والسُنّهَ
ما گروه پیامبران طلا ونقره وزمین وخانه به ارث نمی گذاریم ؛ ما ایمان وحکمت ودانش وحدیث به ارث می گذاریم.
3- اِنَّ النَبّی لایوُرثُ: همانا پیامبر ارث نمی گذارد.
4- لانورثُ ما تَرَکنا هُ صَدَقه: چیزی به ارث نمی گذاریم. آنچه از ما بماند صدقه است. خلیفه در بازداشتن دختر گرامی پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از ارث آن حضرت ، به حدیث چهارم استناد می جست.(19) ومفادسه حدیث اول این نیست که پیامبران چیزی به ارث نمی گذارند بلکه غرض این است که شأن پیامبران آن نبوده که عمر شرف خود را در جمع آوری مال و منال وسیم وزر صرف کنند وبرای وارثان خود ثروتی بگذارند.
یادگاری که از آنان باقی می ماند همان حکمت ودانش وسنت است. این مطلب غیر از این است که بگوییم اگر پیامبر عمر خود را در راه هدایت وراهنمایی مردم صرف کند وبا کمال زهد وپیراستگی زندگی نمود ، پس از او به حکم اینکه پیامبران چیزی به ارث نمی گذارند باید فوراً ترکه ی او را از وارثان او گرفت وصدقه داد.
مشکل کار، حدیث چهارم است که در آن توجیه بالا جاری نمی شود واین حدیث به صراحت می گوید که ترکه ی پیامبر یا پیامبران به عنوان صدقه باید ضبط شود. اکنون سوال می شود که اگر هدف حدیث این است که این حکم درباره ی تمام پیامبران نافذ است در این صورت مضمون آن ، چنانچه در آینده به آن اشاراتی می شود، مخالف نص قرآن کریم است واز اعتبار ساقط است. واگر مقصود این است که این حکم تنها درباره ی پیامبراسلام جاری است. در این صورت باید این حدیث آنچنان معتبر باشد که بتوان با آن آیات قرآن را تخصیص زد. ولی حدیث یادشده از جهاتی فاقد اعتبار است که عبارتند از:
1- در نقل این حدیث خلیفه متفرد است و احدی از صحابه حدیث یاد شده را نقل نکرده اند.
2- چنانچه حکم خدا درباره ی ترکه ی پیامبر این بوده که اموال در مصالح مسلمانان مصرف شود. چرا پیامبر آنرا از دختر خود پنهان ساخت ؟
3- اگر حدیثی که خلیفه نقل کرد ، حدیثی صحیح بود پس چرا موضوع فدک در کشاکش گرایش ها وسیاست های متضاد قرار گرفت و گاهی خلفای وقت آن را به مالکان آن برمی گردانند وگاهی آن را غصب می کردند.(20)
4- پیامبر گرامی غیر از فدک ترکه ی دیگری هم داشت ولی فشار خلیفه اول بر فدک بود وخلیفه هیچ تحقیقی بر دیگر ترکه های پیامبر مثل خانه ی زنان او نکرد وحتی برای دفن جنازه ی خود در کنار مرقد پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از دختر خود عایشه اجازه گرفت چون آن را وارث پیامبر می دانست. با توجه به جهاتی که ذکر شد این حدیث نمی تواند مختص به پیامبر اسلام باشد وازطرفی این حدیث نمی تواند در مورد تمام پیامبران صادق باشد زیرا چنانکه قبلاً نیز اشاره شد مخالف نص قرآن کریم است. حال به آیاتی از قرآن که به صراحت اعلام می کند که پیامبران از خود ارث می گذارند را بیان می کنیم.
الف) ارث بردن یحیی از زکریا
«وانّی خِفتُ الموالیَ مِن ورائی وکانت أمرأتی عاقراً فَهَب لی من لَدُنکَ ولیاً یَرثنی ویَرثُ مِن آلِ یعقوبَ وَاجعَلهُ رَبِّ رضیاّ »(21)
ب) ارث بردن سلیمان از داوود
«وَ وَرِثَ سُلیمانَ داود» (22)
آیات قرآن به روشنی اثبات می کند که وارثان پیامبران از آنان ارث می برند و ترکه ی آنان پس از درگذشتشان به عنوان صدقه در میان مستمندان تقسیم نمی شود. پس بسی معلوم وآشکار شد که این یک حدیث جعلی است که ساخته وپرداخته ی ذهن خلیفه است برای غصب فدک!

• بر فرض صحیح بودن حدیث
همانطور که دربخش های قبلی گذشت پیامبر درزمان حیات خود ، فدک را به فاطمه بخشیده بود ودیگر جزو ترکه ی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به حساب نمی آمد وبر فرض صحیح بودن این گفتار مجعول فدک ملک شخصی فاطمه (علیها السّلام) بوده وارث نبوده که خلیفه اول با خبر سازی آن را باز پس گیری کند.

• طرح یک سؤال
ممکن است این سؤال در ذهن مخاطب ایجاد شود که اگر فدک ملک شخصی حضرت فاطمه (علیها السّلام) بود پس چرا امام علی (علیه السّلام) در دوران خلافتش فدک را تعریف نکرد؟درجواب پاسخ های مختلفی می توان داد از جمله اینکه غصب فدک سند قاطع غصب خلافت بوده است وحضرت نخواستند که این سند قاطع از بین برود وغصب را به حال خود باقی گذاشت تا سند محکومیت هم برای همیشه باقی بماند.
ثانیاً: امام صادق(علیه السّلام) در جواب این پرسش فرمودند: جدم علی (علیه السّلام) در این موضوع از پیامبر گرامی اسلام پیروی کرد. همانطور که حضرت رسول پس از فتح مکه خانه ی خود را که عقیل فروخته بود تصرف نکرد امام علی (علیه السّلام) نیز به همین ترتیب عمل کرد.

• تشکیل پرونده
در فصل های گذشته پرونده ی فدک تنظیم وبازسازی شد ودلایل وانگیزه های طرفین نزاع به طور اجمال مشخص شد. اکنون نوبت آن رسیده است که درباره ی محتویات آن قضاوت کرد.
مورد نزاع : سرزمین فدک /میراثی که از پیامبر باقی مانده بود/سهم ذی القربی که به تصریح قرآن یکی از مصارف خمس غنایم است.
شاکی ومُدعی : دختر پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)
طرف شکایت : عامه ی م