 گفتار حضرت علی (علیه السّلام) می فرماید: یک حد فدک کوه احد وحد دیگرش مصر وحد سوم وحد چهارم آن دریاها وجزیره ها وارمنستان است . وامام کاظم(علیه السّلام) نیز بعد از اصرار زیاد هارون الرشید حدود آن را این چنین می فرمایند: «حد اول عدن، حد دوم سمرقند ، حد سوم آفریقا، حد چهارم سیف البحر خزر وارمینه است. بنابراین فدک عنوان دوم از خلافت اسلامی است – رک به فصل ودوازدهم کتاب زندگی بانوی مظلومه به نقل از شرح نهج البلاغه ی ابن ابی الحدید ج 16 ص 218
16. بحارالانوار ج8 ص 93
17. فروغ ولایت به نقل از شرح نهج البلاغه ی ابن ابی الحدید ج 16 ص 22
18. احتجاج طبرسی ج1 ص 138، مقدمه معالم،ص 1 به نقل از کلینی، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج16 ص 220
19. فروغ ولایت ص 249 به نقل از کتب احادیث
20. در دوران خلافت عمر فدک به امام علی (علیه السّلام) وعباس عمومی پیامبر بازگردانده شد. در دوران خلافت عثمان دراختیار وتصرف مروان قرار گرفت. در دوران معاویه فدک میان سه نفر (مروان- عمروبن عثمان- یزیدبن معاویه) تقسیم شد- در دوران خلافت مروان تماماً در اختیار او قرار گرفت ومروان آن را به عُمر بن عبدالعزیز فرزند خود بخشید . عمر بن عبدالعزیز به جهت گرایشی که به خاندان پیامبر داشت فدک را بازگرداند. وقتی یزیدبن عبدالملک زمام امور را در دست گرفت . فدک را ازفرزندان زهرا(علیها السّلام) بازستاند .در دوران خلافت بنی عباس ، سفاح آن را به عبدالله بن حسن بازگرداند- منصور آن را بازگرفت . مهدی عباسی آن را به اولاد فاطمه (سلام لله علیها) بازگرداند. موسی وهارون آن را پس گرفتند . مأمون فدک را بازگرداند ووقتی متوکل خلیفه شد آن را باز گرفت. و.......از آن دوره به بعد فدک از خاندان نبوت سلب شد . (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 16 ص 216)
21. مریم 5و6
22. نمل 16
23. نساء 58
24. اعراف  180حديث لوح فاطمه (سلام الله علیها)

نويسنده: حسين على تركمانى

در كتاب كمال الدين و تمام النعمة (باب 28) از محدث جليل القدر «ابو جعفر محمد بن على بن حسن بن بابويه قمى» مشهور به شيخ صدوق (م.381هـ) رواياتى درباره لوح حضرت زهرا(سلام الله علیها) آمده است كه در آن لوح به نام و تعداد امامان(علیهم السّلام) اشاره شده است.1 در اين مقاله سه حديث را يادآور مى شويم و سپس به توضيح حديث لوح مى پردازيم.

حديث اوّل
در روايت اوّل بر اساس نقل ابو بصير چنين گزارش شده است:
«امام صادق (علیه السلام) فرمود: پدرم محمد بن على الباقر(علیه السلام) روزى به جابر بن عبدالله انصارى گفت: جابر! سخنى با تو داشتم چه موقع فارغ بال مى شوى تا درباره موضوعى با تو سخن گويم؟ جابر به حضرت عرض كرد: هر وقت شما اراده كنيد.»
فرصتى پيش آمد و امام با جابر خلوت نمود و به گفتگو پرداختند. در اين گفتگو امام از جابر خواست تا آنچه را كه در جريان مشاهده لوحى كه در دست جده اش حضرت فاطمه(سلام الله علیها) ديده بود براى او بازگو كند و او را از آنچه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از مطالب مكتوب در لوح به او خبر داده، آگاه كند.
جابر پاسخ داد: «شهادت مى هم كه روزى در ايام حيات رسول الله (صلی الله علیه واله) مادرت فاطمه(سلام الله علیها) را ملاقت كردم تا ولادت حسين [بن على(علیه السلام)] را به او تبرك بگويم كه در دستان آن بانوى بزرگ، لوح سبزينه را ديدم كه گمان كردم زمرّد است؛ در آن لوح، كتاب سفيدى را كه به درخشندگى خورشيد بود مشاهده كردم. به آن حضرت عرض كردم: پدر و مادرم فداى تو باد! اين لوح چيست [و از كجا آمده است]؟
فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: «اين لوحى است كه خداوند ـ عزوجل ـ آن را به رسولش محمد مصطفى (صلی الله علیه واله) اهدا نمود. در اين لوح نام پدر و همسر و فرزندانم [حسن و حسين (علیه السلام) ] و نام اوصيا و امامانى كه از نسل فرزندم [حسن(علیه السلام)] هستند ذكر شده است. پدرم رسول الله (صلی الله علیه واله) آن را به من بخشيده است تا با نگاه كردن در آن دلم شاد شود».
جابر آنگاه اضافه نمود: «سپس مادرت فاطمه (سلام الله علیها) آن لوح را در اختيار من قرار داد سپس آنچه در لوح نوشته شده بود خواندم و نسخه اى از آن را در ذهن نگاه داشتم [يا از روى آن نوشتم]».
امام صادق (علیه السلام) در ادامه روايت مى فرمايد:
«آنگاه پدرم به جابر فرمود: جابر! آيا آن نسخه هنوز هم در دست توست؟ آيا آن را بر من عرضه مى كنى؟ جابر بن عبدالله گفت: آرى. آنگاه پدرم با جابر همراه شد تا به منزل جابر رسيدند. جابر صحيفه اى از پوست نازك آورد، آن را گشود و به رؤيت پدرم رسانيد. پدرم به جابر فرمود: جابر! حال به صحيفه اى كه در نزد توست بنگر تا براى تو از حفظ بخوانم. جابر به نسخه اى كه در دستش بود، نگريست پدرم تمام مطالب صحيفه را از حفظ براى جابر خواند. سوگند به خدا حرفى از كلام امام با حرفى از صحيفه اى كه در دست جابر بود مخالف نبود.
پس از آنكه قرائت امام به پايان رسيد جابر گفت: خداى بزرگ را شاهد مى گيرم كه آنچه در صحيفه نزد فاطمه(سلام الله علیها) ديدم همين بود كه شما خوانديد، اما متن اين لوح طبق نقل چنين است:
بسم اللّه الرحمن الرحيم
اين كتابى است از سوى خداوند شكست ناپذير و حكيم به محمد[صلی الله علیه واله] نور و فرستاده خدا و حجاب، دليل و آيت او در زمين. اين نوشته توسط جبرئيل امين از جانب رب العالمين آورده شد.
اى محمد [صلی الله علیه واله] اسماء الهى را بزرگ شمار، نعمتهايم را شكرگزار باش ، هرگز نشانه هايم را انكار نكن. من پروردگار و معبود جهانيانم و جز من خدايى نيست؛ درهم كوبنده جباران و خوار كننده ستمگران و حسابرس روز جزايم. من همان الله و معبود شمايم كه جز من الله و معبودى نيست. هر كه به فضل كسى جز من اميدوار باشد يا از چيزى جز عدل الهى خوف داشته باشد، او را به عذابى سخت گرفتار خواهم ساخت كه احدى از جهانيان آن را نچشيده است. سپس فقط مرا پرستش كن و بر من توكّل نما. من هيچ رسولى را مبعوث نكردم و رسالت او را تكميل ننمودم و دوران تبليغ و رسالت او را به پايان نرساندم مگر اينكه براى او وصى يى قرار دادم.
[اى محمد(صلی الله علیه واله)] تو را بر تمام پيامبران برترى بخشيدم؛ وصىّ تو را نيز بر تمام اوصيا برترى دادم. سپس از وصىّ و جانشينت، تو را به وجود دو فرزند دلاور، حسن و حسين گرامى داشتم. بعد از پايان دوره [حيات و امامت] پدرش [على (علیه السلام) ] حسن را معدن علم خود و حسين را نگهبان و حافظ وحى خود قرار دادم؛ نعمت شهادت را به حسين بخشيدم و او را بدين سبب گرامى داشتم و براى او سعادت خواستم. حسين با فضيلت ترين كسى است كه شهيد گشت و در بين شهيدان بالاترين درجه و مقام را داراست؛ امامت و توحيد تمام و كمال را با او همراه كردم، حجت بالغه خود را نزد او قرار دادم؛ بر اساس [رضايت و غضب] اهل بيت و عترت او پاداش مى دهم و طالحان و بدكاران را به سزاى اعمال خويش مى رسانم.
اوّلين فرزند و عترت حسين [علیه السلام]، [على] سرور پرستندگان و زينت دوستان من است.
پس از او فرزندش كه شبيه و همنام جدش است محمد، شكافنده علم الهى و معدن حكمت اوست. بزودى ترديد كنندگان