 [در حقانيت] جعفر بن محمد هلاك خواهند شد؛ هركس به او [و مكتب او] باز گردد، گويى به من [و دين من] باز گشته است.
سخن حق از من است: سوگند مى خورم كه منزلت دانش جعفر بن محمد [و هر آن كه بر او ايمان آورد] را گرامى بدارم؛ محبت و عشق به او را در دل دوستان، شيعيان، پيروان و يارانش قرار خواهم داد، سپس فتنه كور و سياه گمنامى و تقيه را از برابر امام موسى[علیه السلام] كنار خواهم زد؛ چرا كه سير فرمان و اطاعت الهى هرگز منقطع نخواهد شد و حجت و دليل من از ديد مردم پنهان نخواهد ماند و دوستانم هرگز تيره بخت نخواهند گرديد.
[اى محمد به خلق بگو] اگر كسى يكى از حُجج مرا انكار كند، نعمتى را كه داده ام انكار نموده است و هر كه آيه اى از كتابم را تغيير دهد بر من تهمت بسته است. واى بر افترا زنندگانِ انكارگر، آن زمان كه دوران امامت بنده و دوست و برگزيده ام موسى [بن جعفر(علیه السلام) ] به پايان رسد.
آگاه باشيد! هر كه هشتمين حجت مرا دروغ شمارد، گوئى همه اولياى مرا انكار نموده است. علىّ [بن موسى(علیه السلام)] دوست و ياور من [و رهبر شما] است و من ثِقل علم و عصمت و صفات نبوت را در او قرار مى دهم؛ توان او را در پاسدارى از آن مى آزمايم؛ عفريت ستمگر و متكبر او را مى كشد و در شهرى كه عبد صالح ذوالقرنين ساخت دفن مى شود.
سخن حق آن است كه من بگويم: ديدگان موسى را با تولد فرزندش محمد و خليفه و جانشين پس از او روشنى بخشم. محمد [بن على بن موسى الرضا(علیه السلام)] وارث علم و دانش من و معدن حكمت و جايگاه راز من و حجّت من بر بندگانم است. بهشت را جايگاه او قرار دادم و او را شفيع هفتاد نفر از افراد خانواده [منسوبان او] كه جهنم بر آنان واجب شد قرار دادم [پس از او] فرزندش على[بن محمد بن على بن موسى الرضا(علیه السلام)] دوست و ياورم را سعادتمند كردم؛ او امانت دار وحى من خواهد بود؛ از صُلب او، حسن [بن على بن محمد] را بر خواهم آورد كه دعوت كننده مردم به راه خدا و نگاهبان علم الهى است. آنگاه [پس از او] حجت خويش را با آمدن فرزندش [قائم آل محمد(علیه السلام) ] كه رحمت واسعه براى جهانيان است تكميل خواهم نمود. قدرت و كمال موسوى، عظمت و نور عيسوى و صبر ايوب همه را در او مى بينيد؛ او در زمانى خواهد آمد كه دوستان من خوار شده و چون مغولان و ديلميان مشرك، سرافكنده گشته و به آتش كشيده مى شوند، سرهاى آنان به عنوان هديه به اطراف و اكناف فرستاده مى شود و ترسان و لرزان مى شوند، زمين از خون آنان رنگين مى شود و هلاكت و فرياد و شيون در بين زنانشان همه گير مى شود.
آنان بحقيقت حجّت و اولياى من در زمين خواهند بود. به واسطه اينان هر فتنه كور و سياه را از خلق دور خواهم ساخت و با آنها حركتهاى ظريف و پنهان [معاندان دين الهى] كشف مى شود و قيد و بندها و زنجيرهاى بندگى از دوش خلق برداشته مى شود. صلوات و رحمت خداوند بر آنان باد! اينان همان هدايت يافتگانند».

حديث دوم
در روايت دوم بخشى از مضمون حديث اوّل توسط امام باقر(علیه السلام) براى جابر جعفى نقل شده كه آن امام همام به نقل از جابر بن عبدالله انصارى چنين مى فرمايد:
« جابر بن عبدالله انصارى گفت: روزى به منزل مولايم فاطمه (سلام الله علیها) وارد شدم پيش او لوحى ديدم كه از شدت روشنايى آن، چشم خيره مى شد. در آن لوح نام دوازده نفر به چشم مى خورد. سه اسم روى لوح، سه اسم داخل لوح، سه اسم در پايان لوح و نام سه نفر ديگر در كنار لوح بود.
به آن حضرت عرض كردم: «اينان نام چه كسانى است»؟ آن حضرت فرمود: «اينها نامهاى اوصيا [پيامبر(صلی الله علیه واله)] است. اوّلين آن نام پسر عمويم ويازده نفر ديگر نام فرزندانم است كه آخرين آنان قائم [آل محمد (علیهم السلام)] است». آنگاه جابر اضافه كرد كه در آن لوح نگريستم در سه جاى آن نام محمد، محمد، محمد را ديدم و در چهار جاى ديگر آن نوشته شده بود: على، على، على، على.

حديث سوم
شيخ صدوق به نقل از اسحاق بن عمار حديثى از امام صادق(علیه السلام) نقل مى كند كه:
«امام خطاب به وى فرمود: اسحاق، آيا ميل دارى تو را بشارتى دهم؟ اسحاق گفت: جانم فداى تو باد اى فرزند رسول خدا، آرى، دوست دارم خبر را بشنوم.
حضرت فرمود: نزد ما صحيفه اى است كه با املاى رسول خدا(صلی الله علیه واله) و خط اميرالمؤمنين على(علیه السلام) نوشته شده است. درآن صحيفه چنين آمده است:
بسم الله الرحمن الرحيم، هذا كتاب من اللّه العزيز الحكيم،…
آنگاه حديث را تا پايان طبق شرحى كه در حديث اوّل آمد، ذكر نمود.

توضيح حديث:
1 ـ حديث لوح از معروفترين احاديث شيعه است كه محدثان با استناد به آن مطالب قابل توجهى را اثبات نموده اند از جمله:
الف ـ شيعه در زمان حيات پيامبر(صلی الله علیه واله) به نگارش و تدوين حديث اهتمام ورزيد، نخستين كتاب حديث كه در تاريخ حديث شيعه شكل گرفت بنا به اظهار برخى محدثان، حديث لوح فاطمه (سلام الله علیها) و پس از آن مصحف فاطمه (سلام الله علیها) و پس از آن صحيفة الجامعة على (علیه السلام) است. اين در حالى است كه اهل تسنن به دلايلى از جمله نشر احاديث بى پايه اى مبنى بر ممنوعيت كتابت حديث در زمان پيامبر(صلی الله علیه واله) در قرن اوّل هجرى، از نگارش حديث خوددارى نمودند و با روى كار آمدن عمر بن عبدالعزيز (98 ـ 101 هـ) اجازه كتابت و تدوين حديث به آنان داده شد.
از صحيفه جامعه اميرالمؤمنين (علیه السلام) ، كتاب على (علیه السلام) ، صحيفه فاطمه (سلام الله علیها) و حديث لوح كه از نخستين آثار منظوم و مكتوب حديث در تاريخ اسلام است، در منابع مهم حديثى شيعه و اهل سنّت نام برده شده است:
ـ بصائر الدرجات فى المقامات و فضائل اهل البيت، ابوجعفر محمد بن حسن بن فروخ صفار (م 290 هـ)، تصحيح، ميرزا محسن كوچه باغى، [بى جا]، ص135 ـ 170؛ فضائل اهل البيت المسمى بـ بصائر الدرجات، محمد بن حسن صفار، تصحيح: كوچه باغى، بيروت، مؤسسة النعمان، ص138 ـ 170،

ـ كتب اربعه:2
الكافى، محمد بن يعقوب كلينى (م329هـ)،
من لايحضره الفقيه، ابو جعفر محمد بن على بن بابويه قمى شيخ صدوق ـ (م381 هـ)،
تهذيب الاحكام فى شرح المقنعة للشيخ المفيد، ابوجعفر محمد بن حسن طوسى (م 460 هـ)،
الاستبصار فيها اختلف من الاخبار، شيخ طوسى.
ـ رجال النجاشى، ابوالعباس احمد بن على نجاشى (م450 هـ)، تحقيق: سيد موسى شبيرى زنجانى، قم، انتشارات اسلامى، ص360.
ـ منابع حديثى اهل سنّت:3
مسند احمد بن حنبل (م241هـ)،
صحيح بخارى (م256 هـ)،
سنن ابن ماجه (م275 هـ)،
سنن ابى داود (م275 هـ)،
سنن نسايى (م303 هـ).
در اصول كافى4 روايتى است كه گزارش مى دهد، اصحاب امام صادق(علیه السلام) از آن حضرت درباره مصحف فاطمه (سلام الله علیها) سؤال مى كنند و امام وجود آن را تاييد مى كند و درباره آن سخن مى گويد.
ب . راوى حديث لوح، جابر بن عبداللّه انصارى است كه پس از رؤيت حديث در نزد فاطمه (سلام الله علیها) از روى آن نسخه اى نوشت و همانطور كه قبلاً بيان شد براى امام باقر(علیه السلام) نقل نمود.5
2 ـ درباره نابينا بودن جابر بن عبدالله و چگونگى رؤيت حديث لوح و استنساخ آن، مصحح كتاب كمال الدين و تما