عاء لهم و لا تدعو لنفسها بشيء فقلت لها: يا امّاه! لم لا تدعونّ لنفسک کما تدعونّ لغيرک؟ فقالت: يا بنيّ البحار ثم الدار.»2
مادرم فاطمه سلام‌الله‌عليها را ديدم که در شب جمعه در محراب عبادت خويش به پا خاسته و نيايش مي‌کرد. او همواره و بدون انقطاع، رکوع و سجود مي‌کرد تا سپيده صبح آشکار گرديد و من خود مي‌شنيدم که براي اهل ايمان از مرد و زن دعا مي‌کرد و هر کدام را اسم مي‌برد و براي آنان بسيار دعا مي‌نمود اما براي خودش دعا نمي‌کرد و چيزي از خداوند درخواست نمي‌نمود. من به حضور مادر عرضه داشتم: «اي مادر! چرا براي خويشتن دعا نمي‌کني همان گونه که براي ديگران دعا مي‌کني؟» در پاسخ فرمود: «اي فرزند عزيزم! نخست بايد همسايه را ديد آن گاه خانه را.»
‏يعني همسايه برخانه و اهل خانه مقدم است. اکنون سزاوار است که در اين نقل جالب از فرزند برومند زهرا عليها السلام در مورد او تامل و انديشه کرد. به راستي که اين کودک چند ساله فاطمه‌ سلام الله عليها چه نقل زيبا و روح بخشي دارد و چه خاطره‌ جالب و پرباري را از مادر خود براي امت اسلامي و علاقه‌مندان اهل بيت و امامت بيان مي‌کند.
‏امام حسن ‌(‌عليه السّلام) منظره‌ بيداري و شب زنده داري فاطمه را بازگو مي‌کند که اين امر خود، حاکي از عزم راسخ اراده‌ جازم در راه بندگي و عبوديت است و آنگاه از نمازهاي مداوم و پي در پي ايشان سخت مي‌گويد و رکوع و سجود مستمر او را يادآوري مي‌کند.
‏در دنيا عابدتر از فاطمه عليها السلام نبود؛ او همواره به عبادت مي‌ايستاد تا جايي که قدمهايش ورم مي‌کرد.
‏همچنين از دعاي مادر سخن مي‌گويد؛ آن هم دعا براي ديگران، براي اهل ايمان، نه براي يک گروه خاص به طور مثال براي خصوص زنان يا در محدوده مردان، بلکه دعا براي مردان و زنان با ايمان.
‏و شگفت انگيز است دعا نکردن براي خود و خويشتن را به فراموشي سپردن، که اين موضوع براي امام حسن‌عليه‌السلام سؤال برانگيز شده و ايشان را بر آن داشته تا علت دعا نکردن مادر براي خود را از او بپرسد و مادر در جواب فرزند آن سخن پر محتوا را تا ابد يادگار بگذارد که نخست بايد به ياد ديگران بود، خود را فراموش کردن در اين مواقع شايد ولي ديگران را از ياد بردن نشايد.

‏امام صادق(‌‌عليه السّلام) در ستايش فاطمه (‌عليها السّلام)‏
سخنان بسياري از حضرت صادق ((‌عليه السّلام) پيرامون مادر گرانقدرشان حضرت زهرا نقل شده که در شناخت افراد، از حضرت زهرا نقش بسزايي دارد. ما در اينجا گوشه‌اي از اين اخبار و مطالب را ذکر مي‌کنيم:
‏‏1- از کلمات آن امام درباره حضرت زهرا اين جمله است: هِي الصدّيقَةُ الکُبري؟ وَ عَلي؟ مَعرِفَتِها دَارَت القُرونُ الاُولي؟(3)‏
او صديقه‌ کبري و بزرگترين مظهر صدق، راستي و تصديق به جهان ماوراي مادّه و عالم غيب است و حرکت و دور قرون گذشته بر [مدارا] معرفت فاطمه بوده است.
‏شايان توجه است که در اخبار و روايات از آن بانوي بهشتي به عنوان صديقه، صديقه‌ طاهره و يا صديقه‌ کبري مکرراً اسم برده شده و خود اين واژه، حاکي از شأن والا و مرتبه‌ رفيع ايشان است.
‏اما جمله‌ دوم، مطلب بديع و تازه‌اي است که نکته‌اي ثمين و ارزشمند را در بر دارد و ظاهر آن، اين است که فاطمه در نظام عالم هستي و بقاي جهان طبيعت، اثر مستقيم دارد و در اين جمله دو احتمال است:
‏الف: در ادوار گذشته نيز هم کساني بوده‌اند که به مقام منيع فاطمه، معرفت داشته‌اند و به برکت معرفت همان اشخاص و بر محور شناخت او قرون اوليه به حرکت خود ادامه داده است.
‏و بر اين اساس بايد گفت که شايسته‌ترين افراد به معرفت فاطمه، انبياي عظام، سُفراي آسماني و اوصياي گرامي آنان هستند.
‏ب: قرنهاي گذشته بر محور معرفت فاطمه دَوَران داشته است، يعني از آنجا با گذشت قرنهاي مديد جوامع بعدي به تدريج زهرا را مي‌شناسند و به مقام رفيع و پايگاه بلند او پي مي‌برند، از اين رو قرون اولي و زمانهاي گذشته گردش کردند و نظام هستي به حرکت خود ادامه داد تا علت غايي و هدف نهايي - که همان معرفت حضرت زهراست - حاصل گردد. و در هر حال، اوج مقام حضرت زهرا و تأثيرگذاري وي در خلقت مخلوقات، بقاي موجودات و ولايت تکويني او را اثبات مي‌کند.
‏‏2- سَکوني مي‌گويد: روزي با غصه و نگراني نزد حضرت صادق (‌عليه السّلام) رفتم. حضرت فرمود: «چرا ناراحتي؟» گفتم: «دختر دار شده‌ام» فرمود: «سنگيني او بر زمين است و روزي او بر عهده خداوند!؛ از مدت عمر تو کم نمي‌کند و از روزي تو نمي‌خورد. (پس براي چه ناراحتي)» سکوني مي‌گويد: «با بيانات امام صادق (‌عليه السّلام) غم و اندوه من زايل گرديده و مرتفع شد.» سپس امام فرمود: «چه نامي براي او انتخاب کرده‌اي؟» عرض کردم: «فاطمه» امام صادق فرمود: «آه آه!» و سپس دست خود را بر پيشاني‌اش نهاد و بعد فرمود: «اَمّا اِذا سَمَّيتَها فَاطِمَة فَلا تَسُبُّها وَ لا تُلعِنها وَ لا تَضرِبها»(6) اکنون که نام او را فاطمه گذاشتي هيچگاه به او بدگويي و لعن مکن و او را کتک مزن!
‏در اين روايت، از جهت بحثي که ما دنبال مي‌کنيم، سه نکته مورد توجه است:
‏الف. امام تا اسم فاطمه را شنيدند، دو بار آه کشيدند. و اين حاکي از آن است که ايشان با شنيدن اسم کودک و نام فاطمه، مصائب عظيم و درد و رنج مادرش حضرت زهرا را به ياد آورد و حوادث تلخ که براي آن بانوي دوسرا پيش آمد برايشان تداعي شد و از شدت مصيبت آه کشيده و اظهار تأثر و ناراحتي نمودند.
‏ب. دست را به پيشاني مبارک خود گذاشتند. اين حالت، نمودار عارض شدن يک انديشه ناراحت کننده و يک تأثر عميق بوده که گويا فکر و نگراني او را فراگرفته و تأثر عميقي بر وي عارض گرديده است و اينها همه از عظمت و جلال حضرت زهرا حکايت دارد؛ زهراي طاهره، صاحب آن مقامات بلند است که مصيبتش بعد از چند نسل هنوز نگراني آفرين، اندوه زا و غصه آور است.
‏ج. سفارش مخصوص به سکوني در مورد آن کودک؛ خصوصاً با لحاظ صدر جمله که فرمود: «اکنون که او را فاطمه ناميده‌اي به او بدگويي مکن و مبادا او را کتک بزني.» اين توصيه با وجود آن که مي‌دانيم ضرب و شتم ديگر کودکان نيز روا نيست. حاکي از شدت قبح اين اعمال در مورد کودک فاطمه نام است و اين خود، از لزوم مراعات احترام خاص نسبت به حضرت فاطمه‌ زهرا حکايت مي‌کند. ما از اين سفارش امام صادق در مي‌يابيم که نه تنها خودِ حضرت صديقه‌ طاهره، فاطمه‌ زهرا عزيز و ارجمند است که نام او هم محترم است و هم نام او نيز قداست و جايگاه مخصوص به خود دارد.
‏‏3- حضرت صادق (‌عليه السّلام) مي‌فرمايد: «براي فاطمه در نزد خداي عزّوجل، نُه اسم است: فاطمه، صديقه، مبارکه، طاهره، زکيه، راضيه، مرضيه، محدثه، زهرا»، سپس فرمود: «مي‌داني فاطمه يعني چه؟» فرمود: «او از شرّ، دور و بريده شده است.»
‏سپس فرمودند: «لَولا اَنّ اَميرَالمؤمنين تَزَوَّجَها لَما کان لَها کُفّوٌ اِلي يَومِ القِيامَهِ عَلي وَجهِ الاَرض آدم فَمَن دونه 3؛ اگر وجود مبارک اميرالمؤمنين نبود، ب