 در ايمان و عقيده، فکر و انديشه، عمل به وظايف واجب و رفتار و کردار در حوزه هاي فردي و اجتماعي، از آبشخور قرآن کريم الهام گرفته و اين الهام را در سراسر زندگاني کوتاه خويش، به ظهور رسانده است.
اين بحث، دامنه ي گسترده اي دارد و فرصت فراواني را مي طلبد، که در اين مجال، نمونه هايي از «تجلي قرآن در رفتار آن حضرت » را به مطالعه مي گذاريم:

1.ياري پيامبر (ص)
پيامبر (ص) سه سال پس از دعوت پنهاني ، مأمور شد در سال سوم بعثت ، دعوت خويش را علني سازد ، در اين باره آيه نازل شد : فاصدع بما تؤمر و أعرض عن المشرکين. (حجر ، 94/15)
بر اساس اين آيه، رسول خدا (ص) دستور يافت بدون بيم و هراس از مشرکان ، دعوت و تبليغ خويش را علني کند، در مقابل، آزار و اذيت مشرکان و مخالفان هم اوج گرفت ، يکي از افراد نادان به عنوان استهزاء خاک بر سر آن حضرت ريخت و آن حضرت، در حالي که غبار آلوده شده و اشک در چشم داشت، به خانه آمد و فاطمه (س) با مشاهده ي آن وضع، در حالي که گريه مي کرد و سر و صورت پدر را شست و شو مي داد و پيامبر (ص) نيز فاطمه را دلداري مي داد گفت : دخترم ! گريه مکن، خداوند پدرت را ياري و حفظ مي کند. (1)
ابن عباس مي گويد :
يک روز رسول خدا (ص) درکنار کعبه حضور يافت و به نماز مشغول شد، عمرو بن هشام بن مغيره مخزومي معروف به ابوجهل، که از مشرکان مخالف پيامبر (ص) بود، به ياران و اطرافيان خود گفت: چه کسي حاضر است برود و نماز اين مرد را خراب کند ؟ عبدالله بن زبعري حرکت کرد و در حالي که رسول خدا (ص) به سجده رفته بود، با کمال قساوت و بي رحمي ، خاکروبه و بچه دان شتري را که تازه نحر شده بود، روي آن حضرت ريخت ، ولي ابوطالب ، مرد مزاحم را دور کرد (2) و آن گاه فاطمه (س) با دست هاي کوچک خويش ، سر و صورت و لباس پدر را از آلودگي پاک نمود و با خشم و فرياد، مهاجمان را مورد نفرين و نکوهش تند قرار داد و سپس پدر را براي رفتن به خانه ياري رسانيد. (3)
همچنين ابن عباس مي گويد:
روزي گروهي از افراد قريش ، در حجر اسماعيل (ع) جمع شدند و با بت هاي لات ، عزٌي و منات پيمان بستند، تا پيامبر (ص) را هر جا مشاهده کردند به قتل برسانند. فاطمه (س) که کودکي بيش نبود، از اين توطئه خطرناک اطلاع يافت ، خود را با شتاب به پدر رسانيد و در حالي که گريه مي کرد، موضوع را با آن حضرت در ميان گذاشت ،پيامبر (ص) فرمود: دخترم ! آب حاضر کن تا وضو بگيرم، پس از وضو از خانه بيرون رفت و در مسجد الحرام حضور يافت، وقتي قريشيان آن حضرت را مشاهده کردند، گفتند: محمد (ص) همين است، ولي از شرمندگي سر خود را به زير انداختند، نفس در سينه هاي آنان حبس شد، آن گاه پيامبر (ص) مشت شني به سوي آنان پاشيد و گفت : روي شما سياه باد، بعد آنان پراکنده شدند و بدين ترتيب با هوشياري و اطلاع رساني فاطمه (س) پيامبر (ص) با تدبيري که انديشيد، از يک توطئه حساب شده ، جان سالم به در برد. (4)
راستي ، وقتي در ماه رمضان سال دهم بعثت ، ابوطالب ، عمو و ياور مجاهد پيامبر (ص)و سه روز بعد، حضرت خديجه (س) همسر فداکار رسول خدا (ص) چشم از جهان بستند و پيامبر (ص) آن سال را « سال غم و اندوه » براي خود ناميد. (5) و مي گفت : تا روزي که ابوطالب وفات يافت، دست قريش از آزار من کوتاه بود (6) جزفاطمه (س) چه دختر لايقي مي توانست براي پيامبر (ص) مايه ي تسلٌي و قوت قلب و آرام بخش کانون زندگي آن بزرگوار باشد ؟
پس از هجرت
پيامبر (ص) شب اول ربيع الاول سال چهاردهم بعثت، که دشمنان در صدد به قتل رساندن او بودند، به دستور خداوند، خانه ي خويش را ( مکه ) ترک نمود، علي (ع) را به جاي خود خوابانيد و پس از ماندن سه روز در « غار ثور» در حالي که ابوبکر و دو نفر ديگر را همراه داشت ، به مدينه هجرت کرد. (7)
آن حضرت به علي (ع) سفارش کرده بود، در مکه بماند و امانت هاي مردم را ، که نزدش بود به صاحبان آنها برساند. (8) پس از آن نامه اي به علي (ع) نوشت، که وي آماده ي خروج شود علي (ع) هم به افراد باقي مانده دستور داد : بارهاي سبک همراه خود بردارند و با مراقبت شديد از کمين دشمنان مکه را ترک کنند. خود نيز با تني چند از ياران، فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص) فاطمه بنت اسد مادر خود و فاطمه دختر زبيربن عبدالمطلب را به طرف مدينه حرکت داد و بعد از چند روز طي طريق با مراقبت زياد، آنان را به سلامت به آن شهر رسانيد. (9)
فاطمه زهرا (س) که با تحمل سختي ها و تلخي ها، در راه دينداري و ياري پيامبر (ص) تجربه هايي اندوخته بود ، در هر جا زمينه اي پيش مي آمد و نيازي احساس مي شد، با کمال ايمان و شوق فراواني حضور مي يافت و پدر را ياري مي رسانيد و در عين داشتن سن کم ، شرايط اطاعت و نصرت پيامبر (ص) را تبلور مي بخشيد.
سال سوم هجرت، به همراه برخي ديگر از زنان مانند: صفيٌه ، دختر عبدالمطلب عمه رسول خدا (ص) و خواهر حمزه سيد الشهدا ، براي آب و غذا رساندن به سپاه اسلام و مداواي مجروحان و خلاصه ، ياري پيامبر (ص) در جنگ « احد » حضور يافته است. (10)
سهل به سعد ساعدي مي گويد :
در جنگ احد وقتي دندان هاي پيشين پيامبر (ص) شکست و با ضربه ي شمشير دشمن کلاه خود آن حضرت خورد شد و خون بدن و لباس او را فراگرفت، علي (ع) با سپر خود آب مي آورد و روي زخم هاي بدن پيامبر (ص) مي ريخت و فاطمه (س) بدن پدر را شست و شو مي داد، فاطمه (س) وقتي هم مشاهده کرد خون زخم بند نمي آيد، قطعه ي حصيري را سوزانيد و خاکستر آن را روي زخم هاي بدن پيامبر (ص ) نهاد تا خون بند بيايد. (11)
پس از پايان همين جنگ بود، که علي (ع) ذوالفقار ، شمشير خون آلود خود را به فاطمه (س) داد تا خون آن را بشويد و اضافه کرد: فاطمه ! اين شمشير را تحويل بگير، زيرا که امروز با من خوشرفتاري نمود، رسول خدا (ص) ادامه داد: فاطمه جان ! اين شمشير را بگير، چون شوهرت حق خود را ادا کرد و خداوند با آن سردمداران قريش را نابود کرد . (12)
بابا ؛ بگو
بر اساس شواهد تاريخي ، در حالي که هنوز ادب قرآني همه ابعاد زندگي مردم را فرا نگرفته بود، بسياري از افراد به عادت منحط و سخيف روزگار جاهلي ، به هنگام صدا زدن پيامبر (ص) آن بزرگوار را بدون توجه به مقام نبوت و رسالت ، و با تعبير : يا محمد ! يا محمد صدا مي زدند، که به منظور آموزش ادب و تربيت گفتاري و محاوره اي ، آيه ي 63 سوره ي نور نازل شد.
امام صادق (ع) فرموده است :
وقتي آيه : لاتجعلوا دعاء الرسول بينکم کدعاء بعضکم بعضا ( نور، 63/24)، نازل شد ، يعني خواندن پيامبر (ص) را در ميان خود، مانند خواندن ( و صدا زدن ) بعضي از شما نسبت به بعضي ديگر تلقي نکنيد، فاطمه (س) هم آن حضرت را چند بار با تعبير : يا رسول الله (ص) ! صدا زد ، ولي رسول خدا (ص) جواب نداد و روي خود به سوي فاطمه (س) برگردانيد و فرمود: دخترم ! فاطمه جان ! اين آيه درباره ي تو نازل نشده، بلکه درباره ي جفاکاران خودخواه نازل شده ، و : أنت منٌي و أنا منک ، قولي يا أبه ، فانها أحيي للقلب و أرضي للرب ؛ تو از من هستي و من از تو هستم ، تو بگو: بابا، زيرا بابا گفتن تو، دل را زنده و خدا را خشنود مي گرداند.(13)

2. ازدواج فاطمه (س)
قرآن کريم ، ازدواج را با تعبير : ميثاقا غليظا .( نساء ، 21/4) 