ست: «الهی … إن کان قد دنا أجلی ولم یدننی منک عملی فقد جعلت الإقرار بالذنب إلیک وسیلتی»؛ خدایا! من اقرار به گناه را وسیله قرار دارم؛ من توسل جستم به اقرار و در پیشگاه تو اقرار می‌کنم که فردا مرا به محکمه نخوانی که من مجبور نشدم اقرار کنم تا ﴿فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ فَسُحْقاً لأَصْحَابِ السَّعِیرِ﴾[۳۰] دامنگیر من بشود خود ائمه (علیهم الصلاة و علیهم السلام) اسمای حسنای الهی را آن وقت وسیله قرار می‌دهند: «یتوسل إلیک بربوبیتک»[۳۱] آنها به جایی می‌رسند که ربوبیت خدا را وسیله قرار می‌دهند غیر از کسانی‌اند که می‌گویند: «وجعلت الإقرار بالذنب إلیک وسیلتی» این ذوات مقدس ما را اگر نابیناییم، بینا می‌کنند؛ جاهلیم، عالم می‌کنند؛ ناشنواییم، سمیع می‌کنند. معنای توسل تتمیم قابلیت قابل است، این فیضها را به ما می‌رساند تا آن فاعل تام این فیضها را به ما عطا کند.

ـ آثار دشمنی با اهل بیت (علیهم السلام)
بیگانه‌ها چون دربارهٴ این معارف طرفی نبسته بودند جزء به سیاست مشئوم دنیا و ماده فکر نمی‌کردند.کسانی که با این بانوا و همسرش (علیهما آلاف التحیة والثناء) بدرفتاری کردند، قبلاً با پدر بزرگوارش بد عهدی کردند. صنادید قریش تا می‌توانستند نگذاشتند وجود مبارک رسول گرامی رشد کند، بعد از رشد آن حضرت در رفع مقام او کوتاهی نکردند. اینها (مشرکان جاهلی) در حدوث و بقا کوشش کردند که وجود مبارک رسول گرامی رشد نکند و بعد از رشد چراغش را خاموش کنند که ﴿یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ﴾ ،[۳۲] در دفع و رفع کوتاهی نکردند. اینها مشرکان حجاز بودند. از همان تبار، از همان دوده کسانی بودند که نگذاشتند این بانو و همسرش رشد بکند بعد از رشد هم در خاموش کردن …
چراغ ولایت کوتاهی نکردند تا آنجا که ممکن بود بعد از جریان رحلت رسول گرامی با تشکل سقیفه بنی ساعده جلوی مقام حضرت را گرفتند. جریان فدک یک گوشه بود، جریان خانه نشین کردن حضرت امیر (سلام الله علیهما) گوشهٴ دیگر بود که نگذاشتند وجود مبارک حضرت به مقامی برسد. اگر آن حضرت به مقام امامت و خلافت می‌رسید، دیگر امویان و مروانیان نمی‌بودند، دیگر عباسیان نمی‌بود، دیگر سلسله دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی با خلافت اموی و مروانی و عباسی مسموم شکل نمی‌گرفت دیگر ما این روز سیاه را نمی‌داشتیم، دیگر این خطرات در کار نبود. اگر آن بود مردم روشن‌تر می‌شدند بیدار می‌شدند اداره مردم با فرهنگ خیلی آسان است.

ـ رشد فرهنگی از آثار حکومت حضرت ولی عصر (عجل‌الله‌تعالی فرجه الشریف)
وقتی وجود مبارک ولی عصر (ارواحنا فداه) ظهور می‌کند به برکت آن حضرت سطح فهم، ایمان، درک، عقیده و خلق مردم بالا می‌رود.اداره یک ملت متدین خیلی آسان است.آن وجود مبارک سیصد و اندی شاگرد دارد، اصحاب خاص دارد که همه آنها مانند امام راحل (رضوان الله علیه) هستند.این یک شاگرد بود توانست اقلیم وسیعی را احیا کند. اگر آن حضرت با ۳۱۳ شاگردی مثل امام ظهور کند،چه خواهد کرد!مردم روشن می‌شوند بیدار می‌شوند می‌فهمند گناه مسموم است؛ می‌فهمند ربا و عشوه و رشوه سم است؛می‌فهمند خدمت کردن به مردم نهضت خدمت رسانی به مردم نور است؛ می‌فهمند که ماییم و ابدیت ما؛ ابدیت ما در خدمت کردن به مردم است این گونه به حیاتمان خاتمه نخواهیم داد؛مردم مخصوصاً نسل جوان می‌فهمند عمر سرمایه است؛ نه درآمد. نمی‌شود با این عمر بازی کرد آن را هزینه کرد.تا یک نسلی بفهمد تا جوانها بفهمند که عمر قابل هزینه نیست؛ عمر درآمد یک کاسب نیست؛ عمر میراث ورثه نیست؛ عمر غنیمت نیست؛عمر هدیه و کادو و چشم روشنایی نیست که به کسی داده باشند. عمر سرمایه است و سرمایه را نمی‌شود تاراج کرد و هزینه کرد. اگر کسی یک ساعت جایی بنشیند و چیزی یاد نگیرد طبق بیان رسول گرامی به همان اندازه از خدا دور شده است. اداره کردن ملتی که سطح درکش پایین است بسیار مشکل است.اداره جامعه‌ای که خوش فهم، خوش درک، خوش باور، خوش عقیده، خوش اخلاق، خوش عمل است، سیره و سنت او سیره و سنت قرآن و عترت است، اداره چنین جمعیتی سخت نیست.آن روز وجود مبارک ولی عصر روشن می‌کند بسیاری از اذهان را، افکار را، قلوب را نورانی می‌کند، آن گاه اداره کردن مردم آسان خواهد بود.
غرض آن است که وجود مبارک امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا (سلام الله علیهما) همان آسیبی را از مردم حجاز دیدند که وجود مبارک رسول گرامی دید. مشرکان در دفع کوشیدند، در رفع دریغ نکردند تا توانستند نگذاشتند پیغمبر به مقامی برسد بعد از اینکه حضرت رسید، جنگهایی را علیه او تحمیل کردند. آن بدرش، آن خندقش، آن احزابش، آن جنگهای دیگر. تبار همانها نگذاشتند علی بن ابی‌طالب [علیه السلام] به مقامی برسد.سالیان متمادی او را منزوی کردند، بعد از اینکه حضرت به مقامی رسید جمل و نهروان و صفین را علیه او تحمیل کردند و اگر آنها تلاش و کوششان به جایی می‌رسید، بقیه اسلام را هم محو می‌کردند.

اسارت دین بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم)
الآن در خودم احساس ضعف و خستگی می‌کنم.ولی در پایان این جمله را به عرضتان برسانم که اینها در همان طلیعه دین و رحلت رسول گرامی اینها [صلّی الله علیه وآله وسلّم] آمدند دین را مصادره کردند؛ یعنی قرآن را مصادره کردند، عترت را مصادره کردند. از یک طرف گفتند: «حسبنا کتاب الله»[۳۳] عترت را خانه نشین کردند و این قرآن را هم مصادره کردند. شما در این عهد نامه مالک که به تدوین و تقریر وجود مبارک امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) تنظیم شد بنگرید؛ حضرت در آن عهد نامه معروف مالک اشتر فرمود: مالک! ما در یک شرایط استثنایی به سر می‌بریم،شما می‌دانید وارث چه حکومتی هستید: «فإن هذا الدین قد کان أسیراً فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهوی و یطلب به الدنیا» ؛[۳۴] فرمود: سخن از فدک و امثال فدک نبود؛ سخن از علی و امثال علی نبود؛ سخن از اصل دین بود. اینها خواستند دین را مصادره کنند و به اسارت دربیاورند و اسیر کردند. مالک! این دین سالیان متمادی در اسارت بود.
مالک! «فإن هذا الدین قد کان أسیراً فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهوی و یطلب به الدنیا» نماز، حج، زکات و روزه بود، اما نماز اسیر، حج اسیر، زکات اسیرشما می‌بینید الآن در حجاز هست در بسیاری از کشورهای عربی و اسلامی صوری نماز هست، اما نماز اسیر؛ حج هست، اما حج اسیر؛ روزه هست، اما روزه اسیر. آن نمازی که فریاد ندارد، حجی که قیام ندارد، روزه‌ای که رهبری ندارد، روزه اسیر است: «فإن هذا الدین قد کان أسیراً فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهوی و یطلب به الدنیا» من آمدم این خلافت را پذیرفتم زنجیر را از دست و پای دین آزاد کردم تا مردم بدانند نماز یعنی چه، روزه یعنی چه، حج یعنی چه، زکات یعنی چه، اینها وسیله‌ای است که مردم را به خالق اینها نزدیک می‌کند مالک! بدان، اینها هوا را به حساب دین صرف می‌کردند، به نام دین هوا را پیاده می‌کردند و مانند آن. طبق این ا