ر و صدا و ناله كرد، بسيارى از زنهاى هاشمى و غير هاشمى اطراف ايشان جمع شدند، و فاطمه- سلام الله عليها- دم درب آمده صدا كرد: اى ابوبكر زود غارت و تجاوز را بر اهل بيت رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- روا داشتيد، قسم به خدا با عمر صحبت نمى كنم تا اينكه خدا را ملاقات كنم.

غياث الدين بن همام الدين الحسينى معروف به خواند مير مى گويد: فرقه اى از اهل اسلام به خلافت ابوبكر رضا ندادند و گفتند كه ما با هيچ كس بيعت نمى كنيم مگر با على بن ابى طالب- عليه السلام- و اكثر بنى هاشم و سلمان فارسى و عمار ياسر و مقداد بن اسود و خزيمه بن ثابت (ذوالشهادتين) و ابوذر غفارى و ابو ايوب انصارى و جابر بن عبدالله و ابو سعيد خدرى و بريده بن حصيب اسلمى از جمله كسانى بودند كه بيعت نكردند. [تا ريخ حبيب السر، ج 1، ص 446.] خواند مير در آخر شعرى را از عباس درباره ى غصب خلافت ذكر مى كند، البته ترجمه فارسى اشعار را بيان مى كند، ولى روى چه مصلحت از احراق و سوزندان باب چيزى ذكر نمى كند معلوم نيست، اما در حالات زندگى فاطمه- سلام الله عليها- خيلى از مطالب را ذكر كرده است كه خود گوياى سوزاندن در خانه ى وحى مى باشد.

عمادالدين اسماعيل ابى الفداء كه در تاريخ 732 هجرى فوت كرده مى گويد: «لما قبض الله نبيه قال عمر بن الخطاب رضى الله عنه من قال ابن رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- مات علوت راسه بسيفى هذا و انما ارتفع الى المساء فقرا ابوبكر- ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم- [ سوره آل عمران، آيه 144.] فرجع القوم الى قوله و بادروا سقيفه بنى ساعده فبايع عمر ابوبكر رضى الله عنهما، و انثال الناس عليه يبايعونه فى العشر الاوسط من ربيع الاول سنه احدى عشره خلا جماعه من بنى هاشم والزبير و عتبه بن ابى لهب، و خالد بن سعيد بن العاص والمقداد بن عمر و سلمان الفارسى و ابى ذر و عمار بن ياسر والبراء بن عازب و ابى بن كعب و مالوا مع على بن ابى طالب و قال فى ذلك عتبه بن ابى لهب:
ما كنت احسب ان الامر منصرف 	  	عن هاشم ثم منهم عن ابى حسن
عن اول الناس ايمانا و سابقه 	  	و اعلم الناس بالقرآن والسنن
و آخر الناس عهدا بالنبى و من 	  	جبريل عون فى الغسل و الكفن
من فيه ما فيهم لا يمترون به 	  	و ليس فى القوم ما فيه من الحسن

و قتى كه خداوند پيامبرش را قبض روح نموده و به ملكوت اعلى برد، عمر بن خطاب گفت: هر كس گويد كه رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- رحلت كرده است، با اين شمشيرم گردن او را مى زنم، پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نمرده، بلكه به آسمان رفته است. ابوبكر آمد آيه ى 144 از سوره ى آل عمران را خواند كه مى فرمايد: «محمد نيست مگر پيامبر خدا كه پيش از او نيز پيامبرانى بودند و از اين جهان درگذشتند و اگر او نيز به مرگ و يا شهادت درگذشت آيا شما به دين جاهليت خود رجوع خواهيد كرد؟» مردم به سخنان ابوبكر گوش دادند و به تشكيل سقيفه ى بنى ساعده مبادرت كردند، سپس عمر با ابوبكر بيعت كرد و مردم هم به طرف ابوبكر آمدند و با او بيعت كردند. گروهى از مردم و نيز از بنى هاشم و زبير و عتبه و خالد بن سعيد بن عاص و مقداد بن عمر و سلمان و ابى ذر و عمار و براء بن عازب و ابى بن كعب، بيعت نكردند و در خانه ى على- عليه السلام- به عنوان تحصن و اعتراض جمع شدند و به همين جهت عتبه ابى لهب چند شعر گفته است: نمى دانم چرا امر خلافت و جانشينى از بنى هاشم برگشت و بعد از آن از ابى الحسن على- عليه السلام- مگر نه اينكه او اولين ايمان آورنده ى به اسلام از بين مردم و سابقين ايشان بود و نه اينكه او داناترين مردم به قرآن خدا و سنن پيامبر مى باشد؟ مگر نه اينكه او نزديك ترين شخص به پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بود و او كسى بود كه جبريل در غسل و كفن پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- كمك كننده ى او بود، مگر جز على- عليه السلام- مجمع اوصاف و كمالات كيست؟ آنچه اوصاف و كمال كه در او جمع شده است در باقى مردم وجود ندارد.

سپس ابى الفداء مى گويد: «و كذلك تخلف عن بيعه ابوبكر ابوسفيان من بنى اميه ثم ان ابوبكر بعث عمر بن الخطاب الى على- عليه السلام- و من معه ليخرجهم من بيت فاطمه رضى الله عنها و قال ان ابو عليك فقاتلهم فاقبل عمر بشى ء من نار على ان يضرم الدار فلقيته فاطمه رضى الله عنها و قالت الى اين يابن الخطاب اجئت لتحرق دارنا قال نعم او تدخلو فميا دخل فيه الامه فخرج حتى ابوبكر فبايعه» بعد ابى الفداء مى گويد: و اسند الى ابن عبد ربه المغربى (و روى) الزهرى عن عايشه قالت لم يبايع على- عليه السلام- ابوبكر حتى ماتت (فاطمه) و ذلك بعد سته اشهر لموت ابيها- صلى الله عليه و آله و سلم-»: [ المختصر فى اخبار البشر ج 1، ص 159.] و همچنين ابوسفيان كه از بنى اميه بود با بيعت ابوبكر مخالفت كرد و بعد ابوبكر عمر بن خطاب را به طرف على و هر كه با او است فرستاد تا اينكه آنها را از خانه ى فاطمه- سلام الله عليها- خارج كند و با ابوبكر بيعت كنند، ابوبكر سفارش نمود كه اگر از آمدن امتناع كردند با آنها بجنگد، عمر آمد به درب خانه و صدا زد و تكه ى آتش را گرفت كه به خانه بزند كه با فاطمه- سلام الله عليها- ملاقات كرد و فاطمه- سلام الله عليها- فرمود: پسر خطاب چه مى كنى؟ آيا آمده اى كه خانه ما را آتش زنى! گفت: بلى!! يا بياييد با ابوبكر بيعت كنيد و يا اينكه خانه را با هر كه در آن است آتش مى زنم (اينجا به گفته ابى الفداء) على- عليه السلام- از خانه خارج شد و با ابوبكر بيعت كرد. و باز هم ابى الفداء روايتى را از عايشه نقل كرده است كه على- عليه السلام- تا مدت شش ماه كه فاطمه- سلام الله عليها- بعد از رحلت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- زنده بود بيعت نكرد.

ابى الفداء از مورخين و محدثين معتبر اهل سنت و جماعت مى باشد كه متاسفانه باز هم همه ى حقايق را نگفته است!! و عبدالفتاح عبدالمقصود در كتاب امام على- عليه السلام- تحت عنوان يورش عمر به خانه زهرا- سلام الله عليها- مى گويد: «و اجتمعت جموعهم- آونه فى الخفاء و اخرى على ملا- يدعون الى ابن ابى طالب لانهم راوه اولى الناس بان يلى امور الناس، ثم تالبود حلو داره يهتفون باسمه و يدعونه ان يخرج اليهم ليردوا عليه ترثه المسلوب... فاذا بالمسلمين امام هذا الحدث مخالف او نصير. و اذا بالمدينه حزبان و اذا بالوحده المرجوه شقان اوشكا على انفصال، ثم لايعرف غيرالله ما سوف توول اليه بعد هذا الحال... فهلا كان على كابن عباده (سعد بن عباده) حريا فى نظر ابن الخطاب بالقتل حتى لاتكون فتنه و لايكون انقسام؟!!

عمر مى ديد همان انصارى كه نخست به سعد بن عباده روى آورده اند و ياريش كردند، بعد از اندك زمانى از او برگشته و تنهايش گذاشته اند، دوباره بپا خاسته به مردى گراييدند و دست يارى به طرف او گشوده اند كه در اول كار او را ناديده گرفته و تنها گذاشته بودند، آنان آشكارا و پنهان گروه، گروه دور هم جمع شدند. براى اينكه دريافته اند كه فرزند ابى طالب برترين فرد است كه بايد ولى مردم باشد، او را دعوت مى كنند و دور خانه اش 