 است، ولى در جلد چهارم تمام حوادث و ستمهايى كه بر گوهر گرانبهاى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از طرف گروه سقيفه پيش آمده همه را بيان كرده است.

يكى از مدارك ديگر يورش به خانه ى وحى اينكه: ابن سلار در كتاب الاموال مى گويد: «قال ابوبكر فى مرضه الذى قبض فيه: وددت انى لم اكشف بيت فاطمه» [ ابن سلار، الاموال، ص 193 والامامه والسياسه، ج 1، ص 36 كه در آن (ليتنى تركت بيت على (ع) آورده شده است، و تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 137 با اين تفاوت كه به جاى «لم اكشف»، «لم افتيش» آورده، و تاريخ طبرى، ج 3، ص 430 در وقايع سال 13 هجرى قمرى و عقدالفريد، ج 4، ص 248 و مروج الذهب، ج 2، ص 24 و المعجم الكبير طبرانى، ج 1، ص 62 و سقيفه جوهرى، ص 40 بنابر نقل ابن ابى الحديد و باز هم همين جوهرى در ص 73 «ليتنى لم اكشف» آورده است و تاريخ دمشق شرح حال ابى بكر، ج 9، ص 749 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 46 و ج 6، ص 51 و ج 17، ص 164 و ج 20، ص 24 و تاريخ اسلام ذهبى، ج 3، عهد خلفاء راشدين، ص 117 و 118 و ميزان الاعتدال، ج 3، ص 108 و مجمع الزوائد، ج 5، ص 203 و لسان الميزان، ج 4، ص 189 و الجوامع الجامع، سيوطى ج 1، ص 1059 و كنزالعمال، ج 5، ص 131 و 632، و منتخب كنزالعمال در حاشيه مسند احمد بن حنبل، ج 2، ص 171 و مختصر تاريخ دمشق، ج 13، ص 122.] ابوبكر در بيمارى اى كه در آن مرد، مى گفت: اى كاش خانه ى فاطمه- سلام الله عليها- را مورد هجوم قرار نمى دادم و بى حرمتى نمى كردم.

دليل ديگر يورش به خانه ى وحى اينكه احمد بن ابى يعقوب مى گويد: «و بلغ ابوبكر و عمر ان جماعه من المهاجرين والانصار قد اجتمعوا مع على بن ابى طالب فى منزل فاطمه بنت رسول الله فاتو فى جماعه حتى هجمو الدار و خرج على- عليه السلام- و معه السيف فلقيه عمر فصرعه و كسر سيفه و دخلوا الدار، فخرجت فاطمه فقالت: والله لتخرجن اولا كشفن شعرى و لاعجن الى الله فخرجوا و خرج من كان فى الدار و اقام القوم اياما ثم جعل الواحد بعد الواحد يبايع» [تا ريخ يعقوبى، ج 2، ص 126 و متن فوق الذكر در آخر ج 1، ص 527 آمده است.] : ابوبكر و عمر خبر دار شدند كه گروه مهاجرين و انصار با على بن ابى طالب- عليه السلام- در خانه ى فاطمه- سلام الله عليها- دختر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- جمع شدند، گروهى به خانه هجوم آوردند، على- عليه السلام- بيرون آمد [ چنانچه قبلا گذشت عمر شمشير زبير را شكست و او را بر زمين زد، نه اينكه شمشير حضرت على- عليه السلام- را.] و شمشير حمائل داشت، عمر به او برخورد و با او در آويخت و شمشير او را بر زمين زد و شكست و داخل خانه شدند، سپس فاطمه- سلام الله عليها- بيرون آمد و گفت: «به خدا قسم يا بايد بيرون رويد و اگر نه مويم را برهنه مى كنم و نزد خدا ناله و زارى مى كنم» بعد همه ى مهاجمين بيرون رفتند و كسانى كه در خانه متحصن بودند نيز همه رفتند و چند روزى بماندند، پس يكى بعد از ديگرى بيعت كردند و على- عليه السلام- تنها ماند. دنباله ى روايت اين است كه على- عليه السلام- بعد از چهل روز و يا بعد از شش ماه بيعت كرد. [ البته اين روايت يعقوبى حقيقت ندارد كه على- عليه السلام- بعد از شش ماه بيعت كرد چون كه بزرگان شيعه مسئله بيعت با ابوبكر و جانشينان او را قبول ندارند.] ابن ابى الحديد مى گويد: «فجاء عمر فى عصابه، فاقتحما الدار فصاحت فاطمه- سلام الله عليها-...» [ شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 47 به نقل از ابوبكر جوهرى.] : عمر با گروهى به در خانه فاطمه- سلام الله عليها- زده و وى (فاطمه- سلام الله عليها-) فرياد كشيد و ناله مى كرد.» باز هم ابن ابى الحديد مى گويد: «و لم يتخلف الا على- عليه السلام- وحده فانه اعتصم ببيت» [ شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 21.] : از بيعت با ابوبكر هيچ كس جز على- عليه السلام- تخلف نكرد و در خانه ى فاطمه- سلام الله عليها- متحصن بود كه به خانه هجوم آوردند و على- عليه السلام- را جبرا از منزل خارج كردند.

باز هم ابن ابى الحديد مى گويد: «و اما حديث الهجوم على بيت فاطمه- سلام الله عليها- فقد تقدم الكلام فيه والظاهر عندى صحه ما يرويه المرتضى والشيعه ولكن لاكل ما يزعمونه بل كان بعض ذلك و حق لابى بكر ايندم و يتاسف على ذلك و هذا يدل على قوه دينه و خوفه من الله تعالى فهو بان يكون منقبه له اولى من كونه طعنا عليه»!! [ شرح نهج البلاغه، ج 17، ص 168.] : اما جريان يورش بر خانه فاطمه- سلام الله عليها- سخن و كلام در اين باب گذشت، ولى آنچه كه در نزد من روشن و هويداست اين است كه: آنچه را كه سيد مرتضى و شيعه در اين باره روايت كردند صحيح است، ليكن نه همه ى آنها بلكه بعضى از آنها صحيح است و حق با ابوبكر است كه نادم و پشيمان شود، و آن دليل قوى بودن دين وى و ترس او از خداوند مى باشد و اگر آن پشميانى و تاسف را يك مزيت و فضيلت براى وى فرض كنيم سزاوار است از اينكه طعن و سرزنش برايش بدانيم.

اگر به اين سخن ابن ابى الحديد دقت شود آشكار مى شود كه: اولا ايشان جريان آتش زدن را قبول دارد و يورش به خانه ى وحى و بى حرمتى كه به حوريه ى انسان گونه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شده را مى پذيرد، البته اين جانب عقيده دارم كه ابن ابى الحديد تمام حوادثى كه عمر نسبت به خانه وحى انجام داد قلبا قبول دارد، ولى يك مقدار پرده پوشى كرده است.

ثانيا ايشان مى گويد: ندامت و پشيمانى و تاسف ابوبكر در هنگام مرگ، نشانه ى قوى بودن دين و ترس وى از خداوند است و اين يك فضيلت و مزيت براى ايشان است تا طعن و ننگ. حالا بايد از ابن ابى الحديد سؤال كرد كه آيا اگر كسى كه خانه وحى را آتش بزند و بر آن يورش ببرد كه خود ابوبكر هم مى دانست كه خانه ى زهرا- سلام الله عليها- از خانه ى انبيا هم بالاتر است، و در را به پهلوى فرشته ى رسول خدا بزند و فرزند عزيزش را بكشد، و دست ولى خدا را ببندد و سيلى به صورت سيده ى زنان جهانيان بزند، بعد پشيمان شود، آيا اين سبب فضيلت و منقبت است؟!!

در حالى كه خود ابن ابى الحديد مى داند كه اذيت فاطمه- سلام الله عليها- اذيت پيامبر خداست و اذيت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- موجب اذيت خداست. و يا اينكه به قول سهيلى اذيت فاطمه- سلام الله عليها- و بچه هاى او را اذيت كند در خطر عظيم قرار گرفته است. حالا كسى كه مرتكب همچون گناه بزرگى شده است، آيا پشيمانى برايش منقبت و فضيلت و نشانه ى تقويت دين و ايمان مى باشد؟! همان طور كه گفته شد ابن ابى الحديد واقعيت را بدون پرده پوشى بيان نكرده است.

دليل ديگر يورش به خانه وحى اين است كه ابن ابى الحديد از قول استادش نقيب ابو جعفر در رد على جوينى مى گويد: «ان قلتم: ان بيت فاطمه- سلام الله عليها- انا دخل، و سترها انما كشف، حفظنا لنظام الاسلام و كيلا ينتشر الامر و يخرج قوم من المسلمين اعناقهم من ربقه الطاعه، و لزوم الجماعه، قيل لكم: و كذلك ستر عايشه انما كشف، و هودجها انما هتك، لانها نشرت حبل الطاعه، و شقت عطا المسلمين و اراقت دماء المسلمين من قبل وصول على بن ابى طالب- عليه السلام- الى البصره، و جراى لها مع عثمان بن حنيف و حكيم بن جبله و من كان معهما من المسلمين الصالحين من القتل و سفك الدماء 