ا تنطق به كتب التواريخ والسير، فاذا جاز دخول بيت فاطمه- سلام الله عليها- لامر لم يقع بعد جاز كشف ستر عايشه على ما قد وقع و تحقق فكيف صار هتك ستر عايشه من الكبائر التى يجب معها التخليد فى النار، والبرائه من فاعله، و من اوكدها الايمان، و صار كشف بيت فاطمه والدخول علهيا منزلها و جمع حطب ببايها و تهددها بالتحريف من او كدعر الدين». «اگر شما بگوييد عده اى كه وارد خانه ى فاطمه- سلام الله عليها- شدند و نسبت به دختر گرامى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بى حرمتى كردند، اين كار به جهت حفظ اسلام بود تا اينكه وحدت مسلمين به هم نخورد و عده اى از مسلمين از فرمان حكومت سرپيچى نكنند و نظم جامعه را رعايت كنند. در جواب شما گفته مى شود كه بى حرمتى به عايشه خانم و واژگون كردن هودج او در جنگ جمل هم براى حفظ نظام اسلامى بوده زيرا عايشه خانم ريسان اطاعت و فرمان برى و وحدت مسلمين را از هم گسست و امام زمانش را اطاعت نكرد. پيش از اينكه على بن ابى طالب- عليه السلام- به بصره برسد خون مسلمين را ريخت و نسبت به عثمان بن حنيف و حكيم بن جبله و افراد صالحى كه با آن دو نفر بودند- طبق آن چه كتب تاريخ و سير اهل سنت نوشته اند، فتنه ى بزرگى را مرتكب شده و خون آنها را ريخت و بدون تقصير آنها را كشت، پس اگر داخل شدن به خانه ى فاطمه- سلام الله عليها- به جهت كارى كه واقع نشده بود و عملى را انجام نداده جاير باشد، بنابر اين كشف ستر عايشه و واژگون كردن هودج او بخاطر كارهاى خلافى كه از طريق وى واقع شده آن هم جايز است. پس همان گونه كه هتك حرمت عايشه خانم از گناهان كبيره حساب مى شود و به عقيده ى شما عامل آن سزاوار جهنم بوده و از او بايد بيزارى جست و از بزرگترين علامت بى ايمانى مى باشد، بنابراين كشف خانه فاطمه- سلام الله عليها- و بى حرمتى به خانه ى و دخت گرامى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و بدون اجازه وارد خانه شدن و هيزم جمع كردن و تهديد به آتش زدن و همه ى اينها نيز از بالاترين و بزرگترين گناهان است، كسى كه خدايش در رضايت او راضى و در غضب او غضبناك و خشمگين مى باشد، اگر كسى او را اذيت كند، خدا را اذيت كرده است. [ نقيب ابوجعفر مى گويد: اصل اين جواب بر رد جوينى از بعض از علماى زيديه گفته شده است و من آن را بسيار متين يافته و يادداشت كردم، بعد ابن ابى الحديد مى گويد: استاد نوشته هايش را درآورد و در آن مجلس خواند و اهل مجلس نوشته هاى ايشان را ستودند و من از ايشان گرفتم.] اين بود سخنان نقيب ابوجعفر كه در رد على جوينى بيان كرده است، و چه زيبا حقيقت را گفته و بسيار عالى بين فاطمه- سلام الله عليها- و عايشه مقايسه كرده است، آنهايى كه هتك حرمت دختر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم را نموده اند از جمله كسانى مى داند كه ايمان نداشته اند.

باز هم متقى هندى در رابطه با يورش به خانه وحى نوشته است: «حدثنا عبدالله بن عمر، حدثنا يزيد بن اسلم عن ابيه اسلم انه حين بويع، لابى بكر بعد رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- كان على والزبير يدخلان على فاطمه بنت رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- و يشاورنها و يرتجعون فى امرهم فلما يبلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمه- سلام الله عليها- فقال: يا بنت رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- والله ما من احد احب الينا من ابيك و ما من احدا احب الينا بعد ابيك منك وايم الله ماذاك بما نعيى ان اجتمع هولاء النفر عندك ان آمرنهم ان يحرق عليهم البيت، قال: فلما خرج عمر جاوها فقالت: تعلمون ان عمر قد جاءنى وقد حلف بالله لئن عدتم ليحرقن عليكم والبيت وايم الله ليمضن لما حلف عليه فانصرفوا راشدين فروا رايكم و لاترجعون الى فانصرفوا عنها فلم يرجعوا اليها حتى بايعوا لابى بكر» [ كنزالعمال، ج 5، ص 651، اين روايت را منتخب كنزالعمال، ج 2، ص 174 و شرح نهج ابن ابى الحديد، ج 2، ص 45، الوافى بالوفيات، ج 17، ص 311، در شرح حال عبدالله بن عثمان بن ابوبكر و سقيفه جوهرى، ص 38، تحقيق دكتر محمد هادى امينى البته با اندك تفاوت عبارات والمصنف ابن ابى شيبه، ج 14، ص 567 و ص 568 و كتاب المغازى حديث 18891 نسخه ى 8 جلدى، ج 8، ص 572 والاستيعاب، ج 2، ص 254 و ص 255 در حاشيه الاصابه.] : محمد بن بشر مى گويد: هنگامى كه بعد از رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- با ابوبكر بيعت شد، على و زبير در خانه ى فاطمه- سلام الله عليها- دختر رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- بودند و با وى مشورت و شور مى كردند، خبر به عمر بن خطاب رسيد، آمد و داخل خانه ى فاطمه- سلام الله عليها- شد و گفت: اى دختر رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- قسم به خدا هيچ احدى محبوب تر از پدرت در نزد ما نبود و نيز هيچ احدى بعد از پدرت در نزد ما محبوب تر از تو نمى باشد و به ذات خدا قسم اين افراد كه در نزد تو جمع شده اند اگر آنها را از بيعت منع كنى و يا اينكه بيعت نكنند، به اينها (گروه مهاجم) دستور مى دهم كه خانه را با كسانى كه در آن جمع شده اند آتش بزنند. بعد راوى (كه اسلم است) گفته است: وقتى كه عمر خارج شد و رفت، فاطمه- سلام الله عليها- وارد منزل شده فرمود: مى دانيد عمر به نزد من آمد و قسم اگر بيعت نكنيد و با خليفه دشمنى كنيد هر آينه خانه را با شما آتش مى زنم و به خدا قسم ياد كه آن گروه (مهاجم) به آن چه كه عمر قسم خورده است عمل مى كنند، پس برويد در حالى كه هدايت كننده هستيد و نظر و رايتان را بررسى كنيد و تصميم بگيرند، به طرف من برنگرديد، همه رفتند و ديگر برنگشتند تا اينكه با ابوبكر بيعت كردند.

شما خواننده گرامى ملاحظه فرموديد كه متقى هندى جريان يورش به خانه ى وحى را تا اندازه اى اشاره كرده ى ولى تمام ماوقع را نگفته است. اينكه وى گفته است: فاطمه- سلام الله عليها- به كسانى كه در خانه ى وحى جمع بودند گفته باشد برويد و با ابوبكر بيعت كنيد و ديگر برنگرديد، اين حقيقت ندارد، براى اينكه حضرت زهرا- سلام الله عليها- از مخالفين خلافت او بود و اصلا خلافت پسر ابى قحافه را قبول نداشت، بنابراين ذيل روايت متقى هندى ندارد و يا اينكه تحريف شده است (البته نظر اين جانب است).

مدرك ديگر يورش به خانه ى وحى اينكه مسعودى مى گويد: «و كان عروه بن الزبير يعذر اخاه عبدالله فى حصر بنى هاشم فى الشعب و جمعه الحطب ليحرقهم و يقول: انما اراد بذلك الا تنتشر الكلمه، و لايختلف المسلمون و ان يدخلوا فى الطاعه، فتكون الكلمه واحده، كما فعل عمر بن الخطاب بنبى هاشم لما تاخروا عن بيعه ابوبكر، فانه احضر الحطب ليحرق عليهم الدار» [ مروج الذهب، ج 3، ص 86 و انساب الاشراف، ج 1، ص 282 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 20، ص 147 و بنابر گفته نويسنده چشمه در بستر به غير از طبع الميمنه مروج الذهب نسخه هاى ديگر عبارت «كما فعل عمر بن الخطاب» را حذف كرده اند.] : عروه بن زبير از اينكه بنى هاشم را در شعب در محاصره قرار داد و هيزم جمع كرد قرار داد تا اينكه آنها را بسوزاند براى برادرش عبدالله عذر مى آورد و در جواب عروه مى گفت: اين كار را كردم تا اينكه وحدت كلمه حفظ شود و مردم 