ها بعد موتى كمن آذاها فى حياتى و من آذاها فقد آذانى فقد آذى الله و هو قول الله (ان الذين يؤ ذون الله و رسوله ...) (343) الاية (344)
ترجمه : على بن ابراهيم قمى در تفسير خود، درباره آيه ((محققا كسانى كه خدا و رسولش را آزار رساند، خداوند آنها را لعنت كرده و عذاب سختى را براى آنان مهيا نموده است )) گويد:
اين آيه درباره كسانى نازل شده است كه حق على را غصب نمودند و حقوق فاطمه را زير پا نهاده و او را اذيت نمودند، كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته است : هر كه فاطمه را در زمان من اذيت و آزار نمايد مثل آن است كه او را بعد از مرگ مورد اذيت و آزار قرار داده باشد و كسى كه او را بعد از مرگم مورد آزار قرار دهد مثل آن است كه او را در زمان حيات من اذيت كرده باشد، و هر كه او را آزار رساند مرا اذيت كرده و هر كه مرا اذيت كند خدا را اذيت كرده است چرا كه خداوند متعال فرمايد: ((هر كه خدا و رسولش را آزار رساند...)) تا آخر آيه .
80/24 الخصال : (345) فيما اءوصى به النبى صلى الله عليه و آله الى على عليه السلام : يا على ان الله عزوجل اءشرف على الدنيا فاختارنى منها على رجال العالمين . ثم اءطلع الثانية فاختارك على رجال العالمين بعدى . ثم اءطلع الثالثة فاختار الائمة من ولدك على رجال العالمين بعدك ، ثم اءطلع الرابعة فاختار فاطمة على نساء العالمين (346)
ترجمه : در توصيه هاى پيامبر به على عليه السلام آمده است :
اى على ! به درستى كه خداوند در دنيا نظاره اى نمود و از ميان مردان ، مرا بر جهانيان برترى و فضيلت بخشيد، و پس از آن نظاره ديگرى كرد و تو را بعد از من ، بر جهانيان برترى بخشيد، سپس براى بار سوم نظاره نمود و فرزندان تو را ائمه اطهار عليهم السلام بعد از تو، بر مردان جهانيان برترى عطا فرمود، پس در مرتبه چهارم توجه ديگرى نمود و فاطمه عليهاالسلام را برگزيده ، بر زنان عالميان برترى و فضيلت بخشيد.
81/25 معانى الاخبار: (347) الهمدانى ، عن على ، عن اءبيه ، عن محمد بن سنان ، عن المفضل قال : قلت لابى عبدالله عليه السلام : اءخبرنى عن قول رسول الله صلى الله عليه و آله فى فاطمة : انها سيدة نساء العالمين ، اءهى سيدة نساء عالمها؟
فقال : ذاك لمريم كانت سيدة نساء عالمها، و فاطمة سيدة نساء العالمين من الاولين و الاخرين (348)
ترجمه : مفضل بن عمر گويد:
به امام صادق عليه السلام گفتم : اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره حضرت فاطمه عليهاالسلام فرموده است :
((فاطمه سرور زنان عالميان است ))، آيا به اين معنى است كه او سرور زنان در زمان خود بوده است ؟
امام صادق عليه السلام فرمود: اين مقام براى مريم عليهاالسلام بوده ، و او سرور و بزرگ زنان در زمان خود بوده ، اما فاطمه عليهاالسلام بزرگ و سرور زنان عالميان ، از اولين و آخرين ايشان است .
82/26 معانى الاخبار: (349) القطان ، عن اءحمد الهمدانى (350) عن المنذر بن محمد، عن جعفر بن محمد، (351) عن جعفر بن سليمان ، عن اسماعيل بن مهران ، عن عباية ، عن ابن عباس ، عن النبى صلى الله عليه و آله انه قال : ان فاطمة شجنة (352) منى يؤ ذينى ما آذاها و يسرنى ما سرها و ان الله تبارك و تعالى ليغضب لغضب فاطمة و يرضى لرضاها (353)
ترجمه : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درباره فاطمه زهرا عليهاالسلام فرمايد: به درستى كه فاطمه پاره تن من است ، پس مرا آزار مى دهد هر آنچه كه او را آزار مى دهد، و مرا خشنود مى سازد هر آنچه كه او را خشنود مى نمايد، و خداوند متعال نيز به سبب غضب فاطمه غضبناك مى گردد و به خشنودى او خشنود مى شود.
83/27 معانى الاخبار: (354) محمد بن هارون الزنجانى ، عن على بن عبدالعزيز قال : سمعت القاسم بن سلام يقول فى معنى النبى صلى الله عليه و آله الرحم شجنة من الله عزوجل : يعنى (انه ) قرابة مشتبكة كاشتباك العروق و قول القائل الحديث ذوشجون انما هو تمسك بعضه ببعض . و قال بعض اءهل العلم يقال : شجر مشجن اذا التف بعضه ببعض و يقال شجنة و شجنة و الشجنة كالغصن يكون من الشجرة (355)
ترجمه : قاسم بن سلام درباره معناى حديث پيامبر كه مى فرمايد: ((ارحام شجنه اى از جانب خداى متعال هستند)) مى گويد: يعنى عبارت از قرابت و پيوند محكم است مانند پيوندى كه ميان اعضاى بدن است و اينكه در حديث آمده است ((ذوشجون )) منظور اين است كه متمسك مى شوند بعضى از آنها به بعض ديگر. و برخى از اهل علم گفته اند: ((شجر مشجن )) يعنى درختانى كه در هم پيچيده اند ، و گفته شده كه لغات ((شجنة و شجنة و الشجنة )) از ((شجره )) گرفته شده اند.
84/28 صحيفة الرضا:  (356)  عن الرضا، عن آبائه ، عن على بن الحسين عليهم السلام قال : حدثنى اءسماء بنت عميس قالت : كنت عند فاطمة جدتك اذ دخل رسول الله صلى الله عليه و آله و فى عنقها قلادة من ذهب كان على بن اءبى طالب عليه السلام اشتراها له من فى ء له فقال النبى صلى الله عليه و آله : لا يغرنك الناس اءن يقولوا بنت محمد و عليك لباس ‍ الجبابرة ، فقطعتها و باعتها و اشترت بها رقبة فاءعنقتها، فسر رسول الله صلى الله عليه و آله بذلك   (357)
ترجمه : امام زين العابدين عليه السلام فرموده : اسماء بنت عميس خطاب به من گفت : من نزد جده شما فاطمه زهرا عليهاالسلام بودم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به خانه آن بانو وارد شد، در حالى كه گردنبندى از طلا را كه از على عليه السلام آن را از سهم غنائم خود خريده بود، بر گردن داشت ، پس پيامبر خدا خطاب به فاطمه گفت :
آيا شايسته است كه تو دختر محمد باشى و مردم به تو بگويند ((بنت محمد)) ولى تو زر و زيور ستمگران را به خود بياويزى ؟
فاطمه عليهاالسلام پس از اين سخن پيامبر، گردنبند را از گردن خويش باز كرده و فروخت ، و با پول آن برده اى خريده و آزاد نمود، و رسول خدا از اين عمل وى خشنود و مسرور گرديد.
85/29 الخرائج : (358) روى عن عمران بن الحصين قال : كنت عند النبى صلى الله عليه و آله جالسا اذ اءقبلت فاطمة عليهاالسلام و قد تغير وجهها من الجوع . فقال لها: ادنى . فدنت منه ، فرفع يده حتى وضعها على صدرها فى موضع القلادة و هى صغيرة ثم قال : اللهم مشبع الجاعة و رافع الوضعة ، لا تجع فاطمة .
قال : فراءيت الدم على وجهها كما كانت الصفرة . فقالت : ما جعت بعد ذلك (359)
ترجمه : عمران بن حصين گويد:
در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بودم كه حضرت فاطمه عليهاالسلام در حالى كه از شدت گرسنگى رنگ چهره اش تغيير كرده بود وارد شد. پيامبر به او فرمود: نزديك تر بيا. فاطمه عليهاالسلام نزديك آن حضرت رفت ، سپس ايشان دست خود را بلند كرده روى سينه فاطمه ، در محل قرارگرفتن گردنبند گذاشت ، و فاطمه در اين زمان دخترى كوچك بود. پس پيامبر فرمود: اى خدايى كه گرسنگان را سير مى كنى و فرودستان را رفعت مى بخشى ، فاطمه را گرسنه مگذار.
عمران گويد: در اين حال ديدم كه خون در صورت فاطمه جريان پيدا كرد و چهره اش سرخ شد.
عمران گويد: فاطمه عليهاالسلام مى فرمود: من بعد از آن هرگز گرسنه نشدم .
86/30 الخرائج : (360) روى عن جابر بن عبدالله قال : ان رسول الله صلى الله عليه و آله اءقام اءياما و لم يطعم طعاما حتى شق ذلك عليه ، فطاف فى ديار اءزو