 البيت فاذا ضياء الملاءة ينشر شعاعها كاءنه يشتعل من بدر منير يلمع من قريب ، فتعجب من ذلك فاءنعم النظر فى موضع الملاءة فعلم اءن ذلك النور من ملاءة فاطمة ، فخرج اليهودى يعدو الى اءقربائه و زوجته تعدو الى اءقربائها فاجتمع ثمانون من اليهود فراءوا ذلك فاءسلموا كلهم (376)
بيان : الملاءة بالضم و المد: الازار و الربطة .
ترجمه : ابن شهر آشوب و قطب الدين راوندى گويند:
روايت شده كه على عليه السلام مقدارى جو از يك يهودى قرض كرد، يهودى مزبور گفت : بايد در ازاى آن چيزى را به عنوان رهن در نزد من بگذارى . و على عليه السلام چادر حضرت فاطمه عليهاالسلام را كه پشم بود به او داد. آن شخص چادر را گرفته و به خانه برده ، در اطاقى گذاشت . به هنگام شب زن آن شخص براى انجام كارى داخل اطاق مزكور گرديد و نورى را ديد كه اطاق را روشن كرده ، فورا از اطاق خارج شد و آنچه را ديده بود به شوهرش اطلاع داد، مرد يهودى كه فراموش كرده بود چادر فاطمه عليهاالسلام در آن اطاق است تعجب نمود و به سرعت برخاسته داخل آن اطاق گرديد و بلافاصله دريافت كه آن نور از چادرى ساطع مى شود كه على عليه السلام آن را گرو گذاشته است . پس آن مرد يهودى و همسرش از خانه خارج شده و هر يك به سوى اقوام خويش شتافته و آنها را از معجزه اى كه ديده بودند آگاه نمودند، و در اثر اين واقعه هشتاد نفر از آنها به اسلام متمايل گرديده و ايمان آوردند.
93/37 الخرائج : (377) روى اءن اليهود كان لهم عرس فجاؤ وا الى رسول الله صلى الله عليه و آله و قالوا: لنا حق الجوار فنساءلك اءن تبعث فاطمة بنتك الى دارنا حتى يزداد عرسنا بها و اءلحوا عليه ، فقال : انها زوجة على بن اءبى طالب و هى بحكمه و ساءلوه اءن يشفع الى على فى ذلك . و قد جمع اليهود الطم (378) و الرم (379) من الحلى و الحلل ، و ظن اليهود اءن فاطمة تدخل فى بذلتها (380) و اءرادوا استهانة بها، فجاء جبرئيل بثياب من الجنة و حلى و حلل لم يروا مثلها فلبسها فاطمة و تحلت بها فتعجب الناس من زينتها و اءلوانها و طيبها، فلما دخلت فاطمة دار اليهود سجد لها نساؤ هم يقبلن الارض بين يديها و اءسلم بسبب ما راءوا خلق كثير من اليهود
ايضاح : قال الجوهرى ، الرم بالكسر الثرى يقال : جاء بالطم و الرم اذا جاء بالمال الكثير و قال : الطم البحر و قال الفيروزآبادى : جاء بالطم و الرنم : بالبحرى و البرى اءو الرطب و الياس اءو التراب او بالمال الكثير، و الرم بالكسر ما يحمله الماء اءو ما على وجه الارض من فتات الحشيش ، و قال : الطم بالكسر الماء اءو ما وجهه اءو ما ساقة من غثاء و البحر و العدد اكثير (381)
ترجمه : قطب الدين راوندى گويد كه روايت شده :
يكى از همسايگان يهودى پيامبر (در مدينه ) در خانه اش عروسى داشت ، لذا به حضور رسول خدا آمده و گفتند: ما با شما حق همسايگى داريم لذا از شما تقاضا مى كنيم كه فاطمه را به عروسى ما بفرستى تا موجب سرفرازى ما باشد. آنان در اين مورد خيلى اصرار كردند تا اينكه پيامبر به ايشان فرمود: فاطمه همسر على بن ابى طالب است و بايد على در اين مورد اجازه دهد. آنها وقتى اين جواب را شنيدند از رسول خدا صلى الله عليه و آله تقاضا كردند كه در اين رابطه با على عليه السلام صحبت كرده و رضايت وى را جلب نمايد.
زنان يهودى براى شركت در آن مجلس هر چه زر و زيور و لباسهاى فاخر داشتند در بر كرده و فكر مى كردند كه فاطمه عليهاالسلام با همان لباسهاى معمول روزمره در آن مجلس حاضر خواهد شد و آنان مى توانند او را مورد توهين و تحقير قرار دهند، جبرئيل در اين روز فرود آمد و براى فاطمه عليهاالسلام لباسى زيبا و زيورهايى بى مانند را از بهشت اهدا نمود. وقتى حضرت فاطمه آن لباس ها و زينت ها را پوشيد همگان از زيبايى ، و رنگ و بوى خوش آنها تعجب مى نمودند، و هنگامى كه با آن وضعيت وارد خانه آن يهودى گرديد زنان حاضر در مجلس را بهت و حيرت در بر گرفت به طورى كه در مقابل آن حضرت به سجده افتادند و بسيارى از آنها به سبب آنچه كه ديده بودند تحت تاءثير قرار گرفته و اسلام آوردند.
94/38 تفسيرالعياشى : (382) عن سيف ، عن نجم ، عن اءبى جعفر عليه السلام قال : ان فاطمة عليهاالسلام ضمنت لعلى عليه السلام عمل البيت و العجين و الخبز و قم البيت و ضمن لها على عليه السلام ما كان خلف الباب : نقل الحطب و اءن يجى ء بالطعام .
فقال لها يوما: يا فاطمة ! هل عندك شى ء؟ قالت : والذى عظم حقك ما كان عندنا منذ ثلاثة اءيام شى ء نقريك به . قال : اءفلا اءخبرتنى ؟ قالت : كان رسول الله صلى الله عليه و آله نهانى اءن اءساءلك شيئا، فقال : لا تساءلين ابن عمك شيئا ان جاءك بشى ء عفو و الا فلا تساءليه .
قال : فخرج عليه السلام فلقى رجلا فاستقرض منه دينارا ثم اءقبل به و قد اءمسى ، فلقى مقداد بن الاسود فقال للمقداد: ما اءخرجك فى هذه الساعة ؟ قال : الجوع و الذى عظم حقك يا اءميرالمؤ منين .
قال : قلت لابى جعفر: و رسول الله صلى الله عليه و آله حى ؟ قال : و رسول الله صلى الله عليه و آله حى .
قال : فهو اءخرجنى و قد استقرضت دينارا و ساؤ ثرك به فدفعه اليه فاءقبل فوجد رسول الله صلى الله عليه و آله جالسا و فاطمة تصلى و بينهما شى ء مغطى فلما فرغت اجترت ذلك الشى ء فاذا جفنه من خبز و لحم ، قال : يا فاطمة ! اءنى لك هذا؟ قالت : هو من عندالله ان الله يرزق من يشاء بغير حساب ، فقال له رسول الله صلى الله عليه و آله : اءلا احدثك بمثلك و مثلها؟ قال : بلى ، قال : مثلك مثل زكريا اذ دخل على مريم المحراب فوجد عندها رزقا قال : يا مريم ؟ اءنى لك هذا؟ قالت : هو من عندالله ان الله يرزق من يشاء بغير حساب . فاءكلو منها شهرا و هى الجفنة التى ياءكل منها القائم عليه السلام و هى عندنا
ترجمه : امام محمدباقر عليه السلام فرمايد: (383)
حضرت فاطمه عليهاالسلام به على عليه السلام تعهد داد كه تمام كارهاى داخل خانه را از قبيل خميركردن آرد، پختن نان ، نظافت منزل و غيره را انجام دهد و على عليه السلام نيز تعهد نمود كه امور خارج از خانه مانند آوردن هيزم و تهيه طعام را انجام دهد.
در يكى از روزها على عليه السلام به فاطمه عليهاالسلام گفت : اى فاطمه ! آيا در خانه چيز دارى ؟ فاطمه گفت : سوگند به آن خدايى كه حق تو را بزرگ قرار داده ، مدت سه روز است كه چيزى نداريم تا بتوانم آن را برايت بياورم . على عليه السلام فرمود: چرا اين امر را به من خبر ندادى ؟ فاطمه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا نهى نموده از اينكه چيزى از تو بخواهم و فرموده است : اگر على چيزى براى تو آورد بپذير و در غير اين صورت هرگز از او چيزى مخواه .
امام باقر عليه السلام گويد: پس على عليه السلام از خانه خارج شد و در بين راه فردى را ملاقات نموده و يك دينار از او قرض كرد تا طعامى براى خانه فراهم كند، در راه بازگشت با مقداد بن اسود روبرو گرديد و از او سؤ ال كرد كه به چه دليل از خانه خارج شده و به دنبال چيست ؟ مقداد پاسخ داد: اميرمؤ منان ! به حق آن خدايى كه حق تو را بر ذمه ما عظيم كرده ، گرسنگى موجب خروج من از منزل شده است .
راوى گويد: به امام باقر عليه السلام