مبر مى فرمود:
فاطمه عزيزترين مردم در نزد من است .
125/... المناقب : (512) مستدرك الحاكم (513) عن اءبى سهل بن زياد، عن اسماعيل ، و حلية (514) اءبى نعيم عن الزهرى ، و ابن ابى مليكه ، و المسور بن مخرمة اءن النبى صلى الله عليه و آله قال : انما فاطمة شجنة منى يقبضنى ما يقبضها و يبسطنى ما يبسطها (515)
ترجمه : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمايد:
همانا فاطمه شعبه و بخشى از وجود من است ، آنچه او را ناراحت كند مرا ناراحت كرده ، و آنچه وى را خوشحال نمايد مرا خوشحال نموده است .
126/... المناقب : (516) و جاء سهل بن عبدالله الى عمر بن عبدالعزيز فقال : ان قومك يقولون : انك تؤ ثر عليهم ولد فاطمة ، فقال عمر: سمعت الثقة من الصحابة اءن النبى صلى الله عليه و آله قال : فاطمة بضعة منى يرضينى ما اءرضاها و يسخطنى ما اءسخطها، فوالله انى لحقيق اءن اءطلب رضى رسول الله ، و رضاه و رضاها فى رضى ولدها (517)
و قد علموا اءن النبى يسره 	
	مسرتها جدا و يشنى اغتمامها

اءقول : قوله صلى الله عليه و آله هذا يدل على عصمتها لانها او كانت ممن تفارف الذنوب لم يكن مؤ ذيها مؤ ذيا له صلى الله عليه و آله على كل حال ، بل كان من فعل المستحق من ذمها و اقامة الحد ان كان الفعل يقتصيه سار له صلى الله عليه و آله و مطيعا
ترجمه : ابن شهر آشوب روايت كرده است :
سهل بن عبدالله نزد عمر بن عبدالعزيز آمد و گفت : قوم تو مى گويند كه تو فرزندان فاطمه (عليهاالسلام ) را بر آنان مقدم مى دارى ؟
عمر بن عبدالعزيز گفت : از صحابه ثقه پيامبر نقل شده كه ايشان فرمودند: ((فاطمه پاره تن من است ، هر كه او را راضى كند مرا راضى كرده و هر كه او را به غضب آورد مرا غضبناك كرده است ))، پس به خداوند سوگند من سزاوارترم به عنوان خليفه مسدلمانان بر اين كه رضايت پيامبر خدا را به دست آورم ، و اكنون رضايت رسول خدا و فاطمه در رضايت فرزندان فاطمه است .
حقا كه دانستند مسروربودن فاطمه شادمانى پيامبر است و دانستند كه غمگين بودن او پيامبر را غمناك مى سازد.
علامه مجلسى گويد: اين سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره دخترش فاطمه عليهاالسلام معصوم بودن حضرت فاطمه را اثبات مى كند زيرا اگر حضرت فاطمه از كسانى بود كه گناه از آنها صادر مى شود، ناراحتى وى سبب ناراحتى پيامبر نمى گرديد بلكه او به دليل معصيتى كه مرتكب شده بود شايسته ناراحتى و مذمت بود و پيامبر از آن ناراحتى نه تنها غمگين نمى گشت بلكه مسرور مى گرديد.
127/... المناقب (518): اءبو ثلعبة الخشنى قال : كان رسول الله
صلى الله عليه و آله اذا قدم من سفره يدخل على فاطمة ، فدخل عليها فقامت اليه و اعتنفته و قبلت بين عينيه .
ترجمه : ابو ثعلبه خشنى گويد:
هر گاه رسول خدا از مسافرتى باز مى گشت ابتدا به نزد دخترش فاطمه مى رفت ، و چون بر او وارد مى شد فاطمه بر مى خاست و با پيامبر معانقه مى كرد و ميان دو چشم او را مى بوسيد.
128/... المناقب (519): الاءربعين عن ابن المؤ ذن باسناده ، عن النضربن
شميل ، عن ميسره ، عن المنهال ، عن عائشة بنت طلحة ، عن عائشة بنت ابى بكر، و فى فضائل السمعانى باسناده عن عكرمة قالا: كان النبى صلى الله عليه و آله اذا قدم من مغازيه قبل فاطمة (520)
ترجمه : عايشه مى گويد:
هرگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله از جنگ بازمى گشت به ديدن فاطمه مى آمد و او را مى بوسيد.
129/... المناقب : (521) و رووا عن عائشة اءن فاطمة كانت اذا دخلت على رسول الله صلى الله عليه و آله قام لها من مجلسة و قبل راءسها و اءجلسا مجلسة ، و اذا جاء اليها لقيته و قبل كل واحد منهما صاحبه و جلسا معا (522)
ترجمه مى گويد:
هرگاه فاطمه (عليهاالسلام ) نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى آمد پيامبر از جاى خود برمى خاست ، سر فاطمه را مى بوسيد و او را در جاى خود مى نشانيد، و هرگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله به نزد فاطمه عليهاالسلام مى رفت و فاطمه او را ملاقات مى نمود، يكديگر را مى بوسيدند و در كنار هم مى نشستند.
130/... المناقب : (523) اءبوالسعادات فى فضائل العشرة : و ابن المؤ ذن فى الاربعين بالاسناد عن عكرمة عن ابن عباس ، و عن اءبى ثعلبة الخشنى ، و عن نافع ، عن ابن عمر قالوا: كان النبى صلى الله عليه و آله اذا اءراد كان آخر الناس عهدا بفاطمة ، و اذا قدم كان اءول الناس عهدا بفاطمة (524)
لو لم يكن عندالله تعالى فضل عظيم لم يكن رسول الله صلى الله عليه و آله يفعل معها ذلك ، اذ كانت ولده و قد اءمرالله بتعظيم الولد للوالد، و لا يجوز اءن يفعل معها ذلك و هو بضد ما اءمر به امته عن الله تعالى
ترجمه : هرگاه پيامبر تصميم به مسافرت مى گرفت آخرين كسى را كه به ديدارش مى رفت حضرت فاطمه عليهاالسلام بود و هنگامى كه از سفر باز مى گشت اولين كسى را كه ملاقات مى كرد فاطمه بود.
عبدالله بن عمر گويد: اگر در نزد خداوند متعال ، فضل عظيمى براى فاطمه عليهاالسلام وجود نداشت هرگز رسول خدا صلى الله عليه و آله با او چنين رفتارى نمى كرد زيرا فاطمه فرزند رسول خدا بود و خداوند تعظيم فرزند بر پدر را فرمان داده و جايز نبوده كه رسول خدا با دخترش چنين رفتارى داشته باشد مگر آنكه براى اين بانو مقام عظيم در نزد خداوند متعال وجود داشته باشد.
131/... المناقب : (525) اءبوسعيد الخدرى قال : كانت فاطمة من اءعز الناس على رسول الله صلى الله عليه و آله فدخل عليها يوما و هى تصلى فسمعت كلام رسول الله صلى الله عليه و آله فى رحلها، فقطعت صلاتها و خرجت من المصلى فسلمت عليه ، فمسح يده على راءسها و قال : يا بنية كيف اءمسيت رحمك الله غفر الله لك و قد فعل
ترجمه : ابوسعيد گويد:
فاطمه عليهاالسلام در نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله عزيزترين مردم بود، و در يكى از روزها كه فاطمه عليهاالسلام مشغول نماز بود رسول خدا نزد وى آمد و فاطمه تا صداى پاى رسول خدا را شنيد، نماز را قطع نموده و از مصلاى خود خارج شده به وى سلام كرد، سپس رسول خدا دست خود را بر سر فاطمه كشيده و گفت : دخترم ! خدا تو را رحمت كند، و مورد غفران قرار دهد كه داده است ، امروز را چگونه گذراندى ؟
132/... المناقب : (526) اءخبار فاطمة عن اءبى على الصولى قال عبدالله بن الحسن ، دخل رسول الله صلى الله عليه و آله على فاطمة فقدمت اليه كسرة يابسة من خبز شعير فافطر عليها ثم قال : يا بينة هذا اءول خبز اءكل اءبوك منذ ثلاثة ايام . فجعلت فاطمة تبكى و رسسول الله يمسح وجهها بيده
ترجمه : عبدالله بن حسن گويد:
روزى رسول خدا نزد فاطمه آمد و فاطمه تكه اى نان جوى خشك شده داشت كه آن را براى افطار به حضور پيامبر آورد و رسول خدا صلى الله عليه و آله با آن افطار نمود و پس از آن گفت : دخترم ! اين اولين نانى است كه پدرت پس از سه روز مى خورد.
حضرت فاطمه عليهاالسلام با شنيدن اين سخن گريان شد و رسول خدا با دستش چهره او را لمس كرده و اشكهايش را پاك كرد.
133/... المناقب : (527) اءبوصالح المؤ ذن فى الاربعين بالاسناد عن شعبة ، عن عمرو بن مرة عن ابراهيم ، عن مسروق ، عن ابن مسعود قال : سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول : ان الله تعالى لما اءمرنى اءن ازوج فاطمة من على ففعلت ، فقا