اتما و بقى السرير على ثلاث قوائم .
فلما اءصبحت دخلت على رسول الله صلى الله عليه و آله و قصت القصة فقال النبى صلى الله عليه و آله : معاشر آل عبدالمطلب ! ليس لكم الدنيا انما لكم الاخرة ، و ميعادكم الجنة ، ما تصنعون بالدنيا فانها زائلة غرارها، فاءمرها النبى صلى الله عليه و آله اءن ترد الخاتم تحت المصلى فردت ثم نامت على المصلى ، فراءت فى المنام اءنها دخلت الجنة ، فدخلت ذلك القصر و راءت السرير على اءربع قوائم فساءلت : حاله فقالوا: ردت الخاتم و رجع السرير الى هيئته
ترجمه : ابن شهر آشوب به نقل از تفسير ثعلبى گويد:
حضرت فاطمه عليهاالسلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله يك انگشتر خواست ، پيامبر به وى فرمود: آيا مى خواهى چيزى را به تو تعليم دهم كه بهتر از آنچه مى خواهى باشد؟ پس هرگاه نماز شب به جاى آوردى از خداى عزوجل مطالبه انگشترى كن تا برايت برآورده سازد.
راوى گويد: پس همان طور كه پيامبر فرموده بود، حضرت فاطمه عليهاالسلام دعا كرد پس ندا آمد: اى فاطمه ! آنچه خواستى در زير جانماز تو حاضر است ، هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام جانماز را كنار زد با انگشتر ياقوتى مواجه گرديد كه بسيار گرانبها بود، آن را در دست كرد و خوشحال شد.
هنگامى كه شب شد و حضرت فاطمه عليهاالسلام به خواب رفت در خواب ديد كه گويا در بهشت است ، پس سه قصر را مشاهده كرد كه در ميان قصرهاى بهشت نظير و مانند نداشتند، پرسيد: اين قصرها به چه كسى تعلق دارد؟ گفتند: به فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله . سپس ديد كه داخل يكى از آن قصرها شده و با تختى روبرو گرديد كه داراى سه پايه بود، پرسيد: چرا اين تخت سه پايه دارد؟ گفتند: زيرا صاحب آن از خداوند انگشترى خواست لذا يك پايه آن را درآورده و از آن انگشترى ساختند.
وقتى صبح فرا رسيد حضرت فاطمه نزد پيامبر رفته روياى خود را براى آن حضرت شرح داد، پيامبر فرمود: اى خاندان عبدالمطلب ! دنيا براى شما نيست و در مقابل آن آخرت را براى شما مهيا كرده اند، وعده گاه شما بهشت است ، دنيا را براى چه مى خواهيد در حالى كه از بين رفتنى و بسيار فريبنده است . پس پيامبر به فاطمه فرمود تا آن انگشتر را در زير مصلا و جانماز قرار دهد، پس وى نيز چنان كرد، و هنگامى كه به خواب رفت ، در خواب ديد كه گويا وارد بهشت و آن قصر گرديده است ، و آن تخت را مشاهده نمود در حالى كه چهارپايه داشت ، پس درباره آن سؤ ال كرد گفتند: آن انگشتر بازگشت لذا اين تخت به صورت اوليه اش درآمده و داراى چهارپايه گرديد.
156/... المناقب : (561) اءبوجعفر الطوسى فى اختيار الرجال ، عن اءبى عبدالله عليه السلام ، عن سلمان الفارسى اءنه لما استخرج اءميرالمؤ منين عليه السلام من منزلة خرجت فاطمة حتى انتهت الى القبر فقالت : خلوا عن ابن عمى فو الذى بعث محمد بالحق بعث محمد بالحق لئن لم تخلوا عنه لا نشرن شعرى و لا ضعن قميص رسول الله صلى الله عليه و آله عن راءسى و لا صرخن الى الله ، فما ناقة صالح باءكرم على الله من ولدى .
قال سلمان : فراءيت والله اءساس حيطان المسجد تقلعت من اءسفلها حتى لو اءراد رجل اءن ينقذ من تحتها نفذ، فدنوت منها و قلت : يا سيدتى و مولاتى ! ان الله تبارك و تعالى بعث اءباك رحمة فلا تكونى نقمة فرجعت حتى سطعت الغبرة من اءسفلها، فدخلت فى خياشيمنا
ترجمه : سلمان فارسى رحمه الله گويد: هنگامى كه پس از بيعت سقيفه ، على عليه السلام را به زور از خانه اش خارج نموده و نزد ابوبكر مى بردند تا بيعت نمايد، حضرت فاطمه عليهاالسلام از خانه خارج شد و نزد قبر پدرش ‍ رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده و گفت : پسرعموى مرا رها كنيد، به حق خداوندى كه محمد را به حق مبعوث كرده ، اگر على را رها نكنيد موهاى سرم را پريشان مى كنم و پيراهن رسول خدا صلى الله عليه و آله را بر سرم مى گذارم و شما را نفرين مى كنم ، به خداوند سوگند كه ناقه صالح در نزد خدا، عزيزتر از فرزندان من نبود.
سلمان مى گويد: به خداوند سوگند ديدم كه پايه هاى ديوار مسجد از جا كنده مى شود به طورى كه اگر كسى بخواهد مى تواند از آنجا داخل مسجد گردد، پس به نزد حضرت فاطمه عليهاالسلام رفتم و به او گفتم : اى سرور و مولاى من ! اى بانوى بزرگ ! خداوند متعال پدر شما را مبعوث فرمود تا رحمت براى عالميان باشد، پس شما نقمت و عذاب را براى آنها نخواهيد و نفرينشان نكنيد. در اين حال ديدم كه پايه ها به جاى خود بازگشتند و از زير آنها چنان گرد و خاكى برخاست كه داخل بينى هاى ما شد.
157/... المناقب : (562) بريدة قال النبى صلى الله عليه و آله : ان الملك الموت خيرنى فاستظرته الى نزول جبرئيل . فتجلى ابنته (فاطمة ) الغشى فقال لها: يابنتى احفظى عليك فانك و بعلك و ابنيك معى فى الجنة
ترجمه : بريده اسلمى گويد: پيامبر فرمود:
هنگامى كه ملك الموت نزد من آمد و گفت كه مرا انتخاب نموده ، به او گفتم : منتظر بمان تا جبرئيل نازل شود. پس دخترش فاطمه عليهاالسلام غش كرد و رسول خدا به او فرمود: دخترم ! خود را حفظ كن ، زيرا تو و شوهر و فرزندانت همراه من در بهشت خواهيد بود.
158/... المناقب : (563) بشرت مريم بولدها: (ان الله يبشرك بكلمة ) (564) و بشرت فاطمة بالحسن و الحسين فى الحديث : ان النبى صلى الله عليه و آله بشرها عند ولادة كل منهما باءن يقول لها: ليهنئك اءن ولدت اماما يسود اءهل الجنة و اءكمل الله تعالى ذلك فى عقبها.
قوله : (و جعلها كلمة باقية فى عقبة ) (565) يعنى عليا عليه السلام .
اءبوعبدالله عليه السلام : كانت مدة حملها تسع ساعات ، و ولدت فاطمة الحسن و الحسين و بينهما ستة اءشهر على رواية وردت .
و مريم بنت عمران ، و فاطمه بنت محمد صلى الله عليه وآله سلم محمد و شرف الناس بابائهم .
و نذرت ام مريم لله محررا، و محمد صلى الله عليه و آله و سلم اءكثر الخلق تقربا الى الله فى سائر الاءحوال و ذلك يوجب اءن يكون قد اءتى عند اءن ساءله الزهراء عليها السلام باءضعاف ما قالت ام مريم بموجب فضله على الخلائق ، و كان نذرها من قبل الام و هو يقتضى تنصف منزلته مما ينذره الاءب .
قوله : (و كفلها زكريا) (566) و الزهرا كفلها رسول الله صلى الله عليه و آله و لا خلف فى فضل كفالة رسول الله صلى الله عليه و آله على كل كفالة و كفالة اليتيم مندوب اليها و كفالة الوالد واجبة .
ولدت مريم بعيسى عليه السلام فى اءيام الجاهلية ، و ولدت فاطمة بالحسن و الحسين على فطرة الاسلام .
و كان الله اءعلم مريم بسلامتها و بسلامة ما حملته فلا يجوز اءن يتطرق اليها خوف ، و الزهراء حملت بهما و هى لا تعلم ما يكون من حالها فى الحمل و الوضع من السلامة و العطب ، فينبغى اءن يحون فى ذلك مثوبة زائدة ، و لذلك فضل المسلمون على الملائكة يوم فى القتال ، لانهم كانوا بين الخوف و الرجاء فى سلامتهم و الملائكة ليسوا كذلك .
و قيل لها: (لا تحزنى ) (567) و قال النبى صلى الله عليه و آله يا فاطمة ! ان الله يرضى لرضاك ، و قيل لها: (فنفخنا فيه من روحنا) (568) و فاطمة عليهاالسلام خامسة اءهل العباء و افتخار جبرئيل بكل واحد منهم قوله : من مثلى و اءنا سادس خمسة .
و لها (تساقط عليك 