ازارد، مرا آزرده است.

ابن بطريق مى گويد: «و فى روايه: ان فاطمه صلوات الله عليها اسقطت بعد رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- ذكرا كان سماه النبى و هو حمل، محسنا»: در روايتى آمده است: همانا فاطمه- سلام الله عليها- بعد از رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- فرزند پسرى را سقط كرد كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم-، از قبل او را محسن نام نهاده بود و فاطمه- سلام الله عليها- موقع رحلت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- به محسن حامله بود. ابن صباغ مالكى مى گويد: «و ذكروا ان فيهم محسنا شقيفا للحسن والحسين- عليهماالسلام- ذكرته الشيعه و انه كان سقطا»: [ الفصول المهمه، ص 135.] اهل حديث و روات يادآور شدند: همانا در خانه ى على و فاطمه- سلام الله عليها- فرزندى به نام محسن كه برادر حسن و حسين- عليهم السلام- بوده و شعيه يادآور شده است كه او را در حالى كه جنين بود بر اثر فشار در و ديوار سقط كرده است.

صفورى شافعى گفته است: فرزندان فاطمه- سلام الله عليها- پنج تا بودند حسن، حسين، محسن كه سقط شده است و زينب و كلثوم. [ نزهه المجالس، ج 2، ص 194.] مقدسى در كتاب البدء و تاريخ خود مى گويد: فاطمه- سلام الله عليها- از على- عليه السلام- فرزندى به نام محسن را به دنيا آورد، شيعه گمان دارند كه فاطمه- سلام الله عليها- او را از ضربتى كه عمر به او زد سقط كرده است. [ البدء و تاريخ، ج 5، ص 20.] باز هم مقدسى در همان كتاب مى گويد: على- عليه السلام- بيست و هشت فرزند داشت، يازده پسر و هفده دختر، از جمله ى فرزندان وى از فاطمه- سلام الله عليها- پنج تا بود، حسن، حسين، محسن، ام كلثوم و زينب كبرى و باقى از زنهاى ديگرى آزاده و يا كنيز بودند و نيز همو در صفحه ى 75 همان كتاب مى گويد: اما محسن بن على- عليه السلام- همانا او در حالى كه صغير بود كشته شده است.

ابن جوزى حنفى در كتاب تذكره الخواص مى گويد: زبير بن بكار گفته است كه فرزند ديگرى از فاطمه- سلام الله عليها- دختر رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- به اسم محسن بوده، در حالى كه طفل بوده فوت كرده است. و باز ابن جوزى از قول ابن اسحاق درباره ى فرزندان فاطمه- سلام الله عليها- از على- عليه السلام- محسن را ياد نموده كه در حالى كه صغير بوده فوت كرده است. [ تذكره الخواص، ص 54 و 322.] و همين روايت را همين خواند مير در تاريخ حبيب السير و صفوه الصفوه روايت كرده اند [ حبيب السير، ج 1، ص 436. چاپ ايران، صفوه الصفوه، ج 2، ص 5.] و بلاذرى در انساب الاشراف مى گويد: فاطمه- سلام الله عليها- براى على- عليه السلام- فرزندانى به دنيا آورد 1- حسن مكنى به ابا محمد 2- حسين مكنى به اباعبدالله 3- محسن در حالى كه صغير بود فوت كرده است. [ انساب الاشراف، ج 1، ص 404.] ابن برى در تاج العروس گفته است: ابن خالويه را ديدم كه به تحقيق شرح اين اسماء را يادآور شده و گفته ى شبر و شبير، مبشر اينها فرزندان هارون- عليه السلام- بودند و معانى آنها در عربى حسن، حسين، و محسن، و به همان معانى كه على - عليه السلام- اولاد خود را شبر، شبير و مبشر، يعنى حسن، حسين و محسن نام نهاد». [ لسان العرب، ج 4، ص 393 و قاموس اللغه، ج 2، ص 79.] خواننده ى گرامى آنچه در اين فصل ملاحظه فرموديد ذكر بيش از 66 روايت و حديث و نيز مدارك تاريخى از اهل سنت در رابطه با يورش به خانه وحى بود كه از منابع دست اول و درجه يك آنها جمع آورى و ترجمه شده است. و در رابطه با يورش به خانه وحى، بعضى از آنها مسئله ى آتش زدن را بدون ملاحظه كارى و تعصب بيان كرده و بعضى ديگر فقط تا حد تهديد مسئله را بيان كرده است. و از مجموع آنها اين نتيجه قطعى به دست مى آيد كه مسئله ى آتش زدن در خانه ى وحى در نزد علماى اهل سنت هم يك مسئله ى قطعى مى باشد. و تا آن جايى كه اين جانب وسع و توان داشتم منابع دست اول را بررسى و تحقيق و تفحص را جمع آورى كردم.

البته رابطه با يورش به خانه وحى، منابع به همين مقدار كه ذكر شده است ختم نمى شود، بلكه اين منابع و مدارك فقط آنهايى است كه اين جانب در اختيار داشتم. و مسئله ى يورش به خانه وحى در منابع ارزشمند شيعه آن هم از زبان مبارك شيخ مفيدها و شيخ طوسى ها و علامه مجلسى ها و شيخ محدث قمى ها رحمه الله عليهم لاتعد و لاتحصى بيان شده است. و چون روش اين حقير اين بوده است كه در ابعاد زندگى گوهر دو سرا و دخت پيامبر رحمت، مجموعه اى از منابع اهل سنت تهيه شود و لذا از ذكر منابع و مدارك علماى شيعه خوددارى شده است.فصل نهم

خطبه ى فاطمه در مسجد و مجلس ابوبكر

ابى طاهر طيفورى در كتاب «بلاغات النساء» با دو سند خطبه ى حضرت فاطمه- سلام الله عليها- را نقل كرده است، در سند اول از زيد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب- صلواه الله عليهم- نقل كرده است و متن خطبه اين است: «قال: لما اجمع ابوبكر رحمه الله على منع فاطمه بنت رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- و عليها فدك و بلغ فاطمه لاثت [و فى شرح النهج البلاغه ثم اهلت هنيهه.] خمارها [ سوره توبه، آيه 128.] على راسها و اقبلت فى لمه [و فى شرح ابن ابى الحديد «تعزوه».] من حفدتها [ فبلغ الرساله صادعا بالنذاره شرح ابن ابى الحديد، ج 16، ص 250 ما سائلا عن سنن المشركين- ضاربا ثبجهم، يدعوا الى سبيل ربه بالحكمه والموعظه الحسنه، اخذا باكظام المشركين، بهشم الاصنام، و يغلق الهام، حتى انهزم الجمع...] تطا (5) ذيولها (6) ما تخرم (7) مشتيها مشيه رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- شيئا حتى دخلت على ابوبكر و هو فى حشد (8) من المهاجرين والانصار، فنيطت (9) دونها ملاءه (10) ثم انت انه (11) اجهش (12) القوم لها بالبكاء، و ارتج (13) المجلس فامهلت حتى سكن نشيج (14) القوم (1) و هدات (15) فورتهم (16) بكائهم فافتتحت الكلام بحمدالله والثناء عليه والصلوه على رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- فعاد القوم فى بكائهم فلما امسكوا عادت فى كلامها فقالت: و لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمومنين روف رحيم (2) فان تعرفوه تجدوه ابى دون آبائكم و اخا ابن عمى دون رجالكم، فبلغ النذاره (17) صادعا (4) مائلا على مدرجه (18) المشركين ضاربا لشجنهم (19) اخذا بكظمهم (20) يهشم (21) الاصنام و ينكث (22) الهام (23) حتى هزم الجمع (24) و ولو الدبر (25) و تغرى الليل عن صبحه (26) و اسفر الحق ( 27) عن محضه (28) و نطق (29) زعيم الدين و خرست شقائق (30) الشياطين [و تمت كلمه الاخلاص.] و كنتم على شفا (31) حفره من النار [ سوره آل عمران، آيه 103.] نهزه الطامع (32) و مذقه الشارب (33) و قبسه العجلان (34) و موطئى الاقدام (35) و تشربون الطرق (36) و تقتاتون الورق (37) اذله خاشعين (38) تخافون ان يتخطفكم الناس من حولكم (39) [و فى شرح ابن ابى الحديد: و تقاتون القد اذله خاسئين يختطفكم الناس من حولكم، حتى انقذكم الله برسوله- صلى الله عليه و آله و سلم-.] فانقذكم الله برسوله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- بعد التياو التى (40) و بعد مامنى (41) ببهم الرجال (42) [و عبد ان منى بهم الرجال (شرح ابن ابى الحديد).] و ذوبان العرب (43) (و مرده اهل الكتاب) كلما حشوا (44) نارا للحرب اطفاها (45) [و «كلما اوقدوا نارا للحرب اطفاءه