بيتى لحوقا بى و نعم السلف اءنا لك .
فبكيت لذلك ، فقال : اءلا ترضين اءن تكونى سيدة نساء هذه الامة و نساء المؤ منين ؟ قالت : فضحكت لذلك (592)
ترجمه : عايشه گويد:
فاطمه عليهاالسلام نزد پيامبر آمد در حالى كه راه رفتن وى نظير راه رفتن پيامبر بود، رسول خدا صلى الله عليه و آله با ديدن او گفت : دخترم ! مرحبا بر تو! و سپس او را در طرف راست يا چپ خود نشانيد، آنگاه در گوش او سخنى گفت كه وى را گريان نمود، من به فاطمه گفتم :
رسول خدا صلى الله عليه و آله تو را همراز و هم صحبت خود قرار مى دهد و تو به جاى خوشحالى گريه مى كنى ؟ در اين حال پيامبر سخن ديگرى در گوش او گفت و فاطمه خندان گرديد، پس گفتم : هرگز نديده بودم كه خوشحالى و غم اينقدر به هم نزديك باشند. پس از آن ، از فاطمه درباره آنچه پيامبر در گوش او گفته بود سؤ ال كردم ، در جواب من گفت : هرگز سر رسول خدا را افشا نخواهم كرد. تا اينكه پيامبر رحلت نمود، و مجددا در اين باره سؤ ال كردم ، فاطمه گفت :
پيامبر به من گفت : جبرئيل در هر سالى يك بار قرآن را به من عرضه كرد (593) ولى امسال دو بار اين كار را انجام داده و اين عمل نشانگر آن است كه اجل من فرا رسيده و تو در ميان خاندان من اولين كسى هستى كه به من خلق خواهى شد، و من چه سلف نيكويى براى تو مى باشم . و من وقتى اين سخنان را از پيامبر شنيدم گريه ام گرفت ، پس از آن پيامبر در دفعه دوم گفت : آيا راضى نيستى كه سرور و سيده زنان امت و زنان مؤ من باشى ؟ و پدرم كه اين بشارت را داد، خنده ام گرفت .
165/... و منه : (594) و روى ابن خالويه فى كتاب الال عن اءبى عبدالله الحنبلى ، عن محمد بن اءحمد بن قضاعة ، عن عبدالله بن محمد، عن اءبى محمد العسكرى ، عن آبائه عليهم السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله : لما خلق الله الى آدم و حوا تبخترا فى الجنة ، فقال آدم لحوا: ما خلق هو اءحسن منا، فاءوحى الله الى جبرئيل : ائت بعبدى الفردوس ‍ الاعلى ، فلما دخلا الفردوس نظرا الى جارية على درنوك من درانيك الجنة و على راءسها تاج من نور و فى اذنيها قرطان من نور قد اءشرقت الجنان من حسن وجهها؟ فقال : هذه فاطمة بنت محمد نبى من ولدك يكون فى آخر الزمان ، قال : فما هذه التاج الذى على راءسها؟ قال : بعلها على بن اءبى طالب عليه السلام ... .
قال ابن خالويه : العبل فى كلام العرب خمسة اءشياء: الزوج ، و الصنم من قوله : (اءتدعون بعلا) (595) و العبل اسم امراءة و بها سميت بعبلك ، و العبل من النخل ما شرب بعروقه من غير سقى ، و العبل السماء، و العرب يقول : السماء بعل الارض
ترجمه : ابن خالويه نحوى (370 ه ) به صورت مسند در كتاب ((الال )) از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت نموده كه فرمود:
هنگامى كه خداوند آدم و حوا را آفريد، آنها بر خويش مغرور شده و فخرفروشى نمودند، در اين ميان آدم به حوا گفت : خداوند تاكنون مخلوقى بهتر از ما را خلق ننموده است . و خداوند به جبرئيل وحى نمود: اين دو نفر را به ((فردوس اعلى )) ببر! هنگامى كه آن دو وارد فردوس شدند با دخترى روبرو گرديدند كه بر روى فرشى نشسته ، تاجى از نور بر سر، و دو گوشواره از نور در گوش داشت ، و تمام بهشت از نور چهره وى روشن گرديده بود، آدم گفت : اى جبرئيل ! اين دختر كيست كه بهشت از نيكويى چهره اش درخشان مى باشد؟ جبرئيل گفت : او فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله است كه فرزندان تو و پيامبر آخرالزمان است . آدم گفت : اين تاج چيست كه بر سر دارد؟ جبرئيل گفت : اين شوهر او على بن ابى طالب است .
آدم گفت : اين گوشواره ها كه در گوش دارد چيست ؟ جبرئيل گفت : آنها دو فرزند او حسن و حسين هستند. آدم گفت : اى جبرئيل ! آيا ايشان قبل از من آفريده شده اند؟ جبرئيل گفت : آرى ! او چهار هزار سال قبل از تو آفريده شده است .
ابن خالويه گويد: بعل ، در زبان عرب به پنج چيز اطلاق مى شود:
1 زوج و شوهر
2 بت ، كما اينكه در صوره صافات : 125 آمده است : ((آيا بت را عبادت مى كنيد؟)).
3 نام زنى كه اسم منطقه بعلبك (596) از آن گرفته شده است .
4 نوعى نخل كه بدون نياز به آبيارى رشد مى كند. (597)
5 سقف ، كما اينكه عرب در محاورات خود گويد: ((آسمان سقف زمين است )).
166/... و منه : (598) و عن ابن خالويه من كتاب الال يرفعه الى على بن موسى الرضا، عن آبائه ، عن على عليهم السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله اذا كان يوم القيامة نادى مناد من بطنان العرش يا معشر الخلائق غصوا اءبصاركم حتى تجوز فاطمة عليهاالسلام بنت محمد صلى الله عليه و آله .
و زاد ابن عرفة عن رجاله يرفعه الى اءبى اءيوب الانصارى ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله : اذا كان يوم القيامة نادى مناد من بطنان العرش : يا اءهل الجمع ! نكسوا رؤ وسكم و غضوا اءبصاركم حتى تجوز فاطمة عليهاالسلام على الصراط فتمر و معها و سبعون اءلف جارية من الحور العين (599)
ترجمه : و باز ابن خالويه به سند مرفوع از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت مى كند:
هنگامى كه قيامت فرا مى رسد منادى از عرش ندا مى دهد: اى مردم ! سرهاى خود را پايين بياندازيد و چشمان خود را ببنديد تا فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله عبور كند.
و ابن عرفه همين روايت را به سند مرفوع از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت كرده و در انتهاى آن آورده : تا فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله از صراط عبور كند، و اين در حالى است كه هفتاد هزار حوريه او را مشايعت نموده و همراهى مى كنند.
167/... و منه : (600) عن نافع عن اءبى الحمراء قال : شهدت رسول الله صلى الله عليه و آله ثمانية اءشهر اذا خرج الى صلاة الغداة مر بباب فاطمة عليهاالسلام فقال : السلام عليكم اءهل البيت و رحمة الله و بركاته ، الصلاة ، (انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اءهل البيت و يطهركم تطهيرا) (601) (602)
ترجمه : ابوالحمراء گويد:
من شاهد بودم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مدت هشت ماه هرگاه براى نماز صبح مى رفت از در خانه فاطمه كه عبور مى كرد، مى گفت : سلام بر شما اهل بيت و رحمت خدا و بركات او نصيب شما باد، براى نماز برخيزيد درباره شما فرموده : ((همانا خداوند اراده كرده است تا هرگونه رجس و پليدى را از شما اهل بيت دور نمايد و تطهيرتان فرمايد)).
168/... و منه : (603) عن الحسين بن على ، عن اءبيه ، عن النبى صلى الله عليه و آله اءنه قال : يا فاطمة ! ان الله ليغضب لغضبك و يرضى لرضاك (604)
169/... و منه : (605) و من كتاب اءبى اسحاق الثعلبى ، عن جميع بن عمير، عن عمته ، قالت ساءلت عائشة من كان اءحب (606) الى رسول الله صلى الله عليه و آله ؟ فقالت : فاطمة عليهاالسلام . قلت : انما اءساءلك عن الرجال . قالت : زوجها، و ما يمنعه فوالله ان كان ما عملت صواما جديرا اءن يقول بما يحب الله و يرضى
ترجمه : جميع بن عمير از عمه اش روايت كرده كه گفت :
از عايشه پرسيدم : چه كسى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله محبوبتر از همه بود؟
عايشه گفت : فاطمه .
گفتم : من درباره مردان سؤ ال كردم .
گفت : شوهرش ، به خداوند سوگند هيچ چيز مانع نمى شد از اينكه او در روزها روزه دار، و در شبها متهجد باشد و چيزى را بگويد كه خداوند آن را دوست مى دارد و به 