سوا و دخل على على فاطمة فاذا هو بجفنة مملوءة تريدا عليها عراق يعفور منها ريح المسك الادفر فضرب على بيده عليها فلم يقدر على حملها، فعاونته فاطمة على حملها حتى اءخرجها فوضعها بين يدى فدخل رسول الله صلى الله عليه و آله على فاطمة فقال : اءى بنية اءنى لك هذا؟ قالت : يا اءبنت هو من عندالله ، ان الله يرزق من يشاء بغير حساب . فقال رسول الله صلى الله عليه و آله : الحمدلله الذى لم يخرجنى من الدنيا حتى راءيت فى ابنتى ما راءى زكريا فى مريم بنت عمران ، فقالت فاطمة : يا اءبة ! اءنا خير اءم مريم ؟ فقال رسول الله صلى الله عليه و آله : اءنت فى قومك ، و مريم فى قومها (677)
ترجمه : ابوسعيد خدرى گفته :
قطيفه اى طلاباف از طرف پادشاه حبشه به رسول خدا صلى الله عليه و آله هديه شد، و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اين قطيفه را به مردى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد، و خدا و رسول نيز او را دوست دارند، هر يك از اصحاب به طرف رسول خدا گردن كشيدند و خود را به ايشان نشان دادند ولى پيامبر فرمود: على كجاست ؟
عمار ياسر مى گويد: هنگامى كه من اين سخن را از پيامبر شنيدم خود را به على عليه السلام رسانده و آنچه را ديده و شنيده بودم و برايش بيان كردم و هنگامى كه على عليه السلام به حضور رسول خدا آمد، پيامبر آن قطيفه را به وى عطا كرد و فرمود: تو لايق اين قطيفه هستى .
على عليه السلام قطيفه را گرفته به بازار برده و فروخت ، سپس پول آن را ميان مهاجرين و انصار تقسيم كرد و در حالى كه به سوى خانه اش بازگشت كه حتى يك دينار نيز براى خود نگه نداشته بود.
فرداى آن روز پيامبر با على عليه السلام مواجه گرديد و خطاب به وى فرمود: اى على ! تو ديروز سه هزار مثقال طلا نصيب گرديد، پس من با مهاجرين و انصار و فردا براى صرف صبحانه ميهمان تو خواهيم بود.
على گفت : باشد اى رسول خدا!
فرداى آن روز پيامبر با تعدادى از مهاجرين و انصار به سوى خانه على عليه السلام حركت كرده و در خانه على را به صدا درآوردند، على عليه السلام به استقبال آنها آمد ولى از شرم عرق پيشانى وى نشسته بود زيرا طعامى در منزل نداشت . به هر حال ميهمانان داخل شده و نشستند.
در اين حال على عليه السلام نزد فاطمه عليهاالسلام آمد و مشاهده نمود كه ظرفى مملو از تريد با گوشت گوساله كه بوى مشك از آن به مشام مى رسيد در نزد وى حاضر است ، على عليه السلام هنگامى كه خواست آن ظرف را برداشته و نزد ميهمانان ببرد دريافت كه بسيار سنگين است لذا حضرت فاطمه عليهاالسلام نيز او را يارى داد تا غذا را آورده و در مقابل ميهمانان قرار دادند.
پس از صبحانه پيامبر نزد فاطمه آمده و گفت : دخترم ! آن غذا را از كجا تهيه كرده بودى ؟
فاطمه گفت : آن طعام از جانب خداوند نصيب ما گرديد زيرا وى هر كه را خواهد روزى بى حساب عطا فرمايد.
پيامبر فرمود: سپاس و حمد مخصوص خداوندى است كه مرا زنده نگاه داشت تا از دخترم معجزه اى را ببينم كه حضرت زكريا از مريم ديده بود.
پس فاطمه فرمود: اى پدر! من بهتر هستم يا مريم ؟
پيامبر فرمود: تو در ميان قوم خودت و او در ميان قوم خودش .
208/64 مصباح الانوار: (678) عن اءبى جعفر عليه السلام قال : اءقبلت فاطمة عليهاالسلام الى رسول الله صلى الله عليه و آله فعرف فى وجهها الخمص قال : يعنى الجوع فقال لها: يا بنية ! ههنا فاجلسها على فخذه الايمن ، فقالت : يا اءبتاه ! انى جائعة ، فرفع يديه الى السماء فقال : اللهم رافع الوضعة و مشبع الجاعة اءشبع فاطمة بنت نبيك ! قال : اءبوجعفر عليه السلام : فوالله ماجاعت بعد يومها حتى فارقت الدنيا (679)
ترجمه : امام باقر عليه السلام فرمود:
حضرت فاطمه عليهاالسلام آمد و پيامبر در چهره او آثار گرسنگى را تشخيص داد و به وى فرمود: دخترم ! در اينجا بنشين ، و او را روى زانوى راست خود نشانيد معلوم مى شود كه حضرت فاطمه عليهاالسلام در سنين كودكى بوده است پس فاطمه گفت :
اى پدر! من گرسنه ام .
پس از آن ، پيامبر دستانش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت : اى خدايى كه افتادگان را رفعت مى بخشى ، و گرسنگان را سير مى كنى ، فاطمه دختر پيامبرت را سير كن .
امام باقر عليه السلام فرمايد: به خداوند سوگند حضرت فاطمه عليهاالسلام پس از اين روز، هرگز گرسنه اش نشد يعنى گرسنه نماند تا زمانى كه وفات نمود.
209 /... و منه : (680) و عن اءميرالمؤ منين عليه السلام قال : ان فاطمة بنت محمد وجدت علة فجاءها رسول الله صلى الله عليه و آله عائدا فجلس عندها و ساءلها عن حالها، فقالت : انى اءشتهى طعاما طيبا، فقام النبى صلى الله عليه و آله الى طاق فى البيت فجاء بطبق فيه زبيب و كعك و اءقط و قطف عنب فوضعه بين يدى فاطمة عليهاالسلام فوضع رسول الله صلى الله عليه و آله يده فى الطبق و سمى الله و قال : كلوا بسم الله .
فاءكلت فاطمة و رسول الله صلى الله عليه و آله و على و الحسن و الحسين فبينماهم ياءكلون اذ وقف سائل على الباب فقال : السلام عليكم ، اءطعمونا مما رزقكم الله ، فقال النبى صلى الله عليه و آله : اخسا!! فقالت فاطمة : يا رسول الله ! ما هكذا تقول للمسكين . فقال النبى صلى الله عليه و آله : انه الشيطان و اءن جبرئيل جاءكم بهذا الطعام من الجنة فاءراد الشيطان اءن يصيب منه و ما كان ذلك ينبغى له
ترجمه : على عليه السلام فرمايد:
روزى فاطمه عليهاالسلام بيمار شد و رسول هدا صلى الله عليه و آله به عيادتش آمده در نزد او نشست و حالش را جويا شد، فاطمه گفت : دلم مى خواهد طعام پاكيزه اى را تناول نمايم . پس پيامبر برخاست و از زير سقف خانه (681) يك سينى آورد كه در آن مقدارى مويز، نان شيرى ، (682) كشك و خوشه اى انگور بود و آن را در مقابل فاطمه گذارد. سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله دستش را به سوى سينى برده بسم الله گفته فرمود: بخوريد به نام خدا! فاطمه ، رسول خدا، على ، حسن و حسين مشغول خوردن شدند كه اين حال فقيرى به در خانه به در خانه آمده و پس از سلام گفت : از اين غذايى كه خدا به شما عطا كرده است به من هم بدهيد.
پيامبر آشفته گرديده گفت : دور شو!!
فاطمه گفت : پدرجان ، تاكنون با هيچ فقيرى چنين سخن نگفته بودى ؟!
پيامبر فرمود: او شيطان است ، اين طعام را جبرئيل از بهشت آورده و او مى خواهد كه از آن نصيبى ببرد، در صورتى كه چنين نصيبى عايد او نخواهد شد.
210 /... و منه : (683) عن حذيفة قال : كان النبى صلى الله عليه و آله لا ينام حتى يقبل عرض و جنة فاطمة عليهاالسلام اءو بين ثدييها
مترجم : اين حديث را پيش از اين آورده و ترجمه كرده ايم .
211 /... و منه : (684) و عن جعفر بن محمد عليهماالسلام قال : كان رسول الله صلى الله عليه و آله لا ينام حتى يضع وجهه الكريم بين ثدبى فاطمة عليهاالسلام
مترجم : اين حديث نيز پيش از اين آمده و ما آن را ترجمه كرده ايم .
212/65 علل الشرايع : (685) القطان ، عن السكرى ، عن الجوهرى ، عن شعيب بن واقد عن اسحاق بن جعفر بن محمد بن عيسى بن زيد بن على قال : سمعت اءباعبدالله عليه السلام يقول : انما سميت فاطمة محدثه لان الملائكة كانت تهبط من السماء فتناديها كما تنادى مريم بنت عمران فتقول : يا فاطمة (ان ا