د وجود داشت».
از اين آيه شريفه كه با يك سياق واحد با آيه قبل بيان شده است، استفاده مي كنيم كه انبياء الهي و اصحاب خاص آنها كه صلاحيت الگو بودن را دارند، نيز اسوه هستند. بنابراين اهل بيت پيامبر اكرم (ص) كه در قرآن كريم محبتشان اتخاذ راه بسوي خدا معرفي شده، بطريق اولي اسوه هستند.
نكته شايان توجه در اين آيات شريفه اين است كه رسول خدا و اهل بيت(ع) او اسوه قرار گرفته اند براي هر انساني كه طالب خدا و آخرت و ياد خدا باشد واختصاص به مسلمانان هم ندارد، يعني آنها اسوه انساني هستند و نكته مهم تر آنكه مفهوم آيه بيان مي كند كه بدون اسوه قرار دادن آنها نمي توان به خدا و آخرت نيكو و ياد خدا رسيد.

مباني عقلي نگرش اسوه اي در قرآن كريم

1) نياز انسان به اسوه هاي جاودانه و اسوه هاي اين دنيايي
براي تبيين مباني عقلي نگرش اسوه اي به شخصيت پيامبران و اولياي الهي در قرآن كريم، پاسخ به اين سوال ضروري است كه اصولاً مقوله «الگوگرايي» در زندگي كه از عناصر مهم رشد و تعالي انسان مي باشد بر چه محورهايي استوار است و به تعبير ديگر، انسان در چه حوزه هايي نيازمند الگو مي باشد!
محور اساسي در پاسخ به اين سوال اين است كه، انسان دوگونه هدف در حركت هاي فردي و اجتماعي دارد.
يكي هدف و فلسفه زندگي است، يعني همان هدفي كه خداوند انسان را بخاطر آن خلق كرده است و ابر وباد و مه و خورشيد و فلك بخاطر آن دركارند.
نوع ديگر، هدف هاي مادي در زندگي است، مانند هدف از مديريت، هدف از تحقيق و تفحص، هدف از كار كردن، هدف از دوستي با ديگران، هدف از ازدواج و...
هدف و فلسفه زندگي كه زمان بخاطر آن دراختيار انسان قرار داده شده است، خداگونه شدن و اتصاف به صفات جمال، بصيرت، استقلال، آزادي، زيبايي، اقتدار، محبوبيت، مقام و ... است و به تمامي اسباب و علل از قبيل، پول، تكنولوژي، منابع ثروت، خوردن، لذت و ... بعنوان اسباب و وسايل براي آن ارزش هاي معنوي نظر دارد. بعنوان مثال پول به اعتبار ايجاد بي نيازي، استقلال، عزت، موقعيت و قدرت براي انسان ارزشمند است و ثروت هر چقدر هم كلان باشد اگر اين ارزش ها را به همراه نداشته باشد، بي ارزش تلقي مي گردد.
در يك كوير گرم و سوزان ميلياردها پول و طلا براي شما بي ارزش است، زيرا اين پول در آنجا نه براي شما قدرت مي آورد نه عزت و نه بي نيازي، و حاضريد تمامي ثروت دنيا را با يك ليوان آب كه به شما قدرت حيات مي دهد مبادله كنيد.
علم، تكنولوژي، جامعه مدني، دموكراسي و همه مظاهر مدرنيسم، هنگامي داراي اعتبار و ارزشند كه هدف و فلسفه خلقت را تحقق بخشند بر اين اساس هنگامي كه مرگ فرا برسد و انسان وارد عالم ديگري شود نه با خود تكنولوژي بهمراه مي برد و نه علم و نه هيچ چيزي از مظاهر مادي بلكه تنها چيزي كه همراه انسان خواهد بود، عبارت است از: فضايل و محسنات اخلاقي و روحي و يا رذايل و زشتي هاي اخلاقي و روحي.
بنابراين سعادت ابدي انسان در گرو آنست كه هدف و فلسفه خلقت خود را با كليه اهداف مادي زندگي تنظيم نمايد. در اين صورت است كه انسان موفق مي شود دنيا و آخرت را در بعد فردي و اجتماعي توامان تحصيل نمايد.
فلسفه اصلي نزول وحي و ارسال دين، بيان و تبيين راه ها و روش هاي تنظيم اين دو نوع هدف(هدف زندگي وهدف هاي مادي) بوده است.
متاسفانه نظام هاي غربي و به تبع آنها دگرانديشان، انسان را دچار غفلت از هدف و فلسفه خلقت و ياد خدا و ارزش هاي معنوي نموده اند و بر اين اساس رعايت حقوق بشر تا آنجا داراي ارزش است كه بتواند منافع مادي آنها را تامين نمايد و وقتي پاي منافع مادي به ميان آيد، حقوق بشر و همه ارزش هاي معنوي را در پاي آن ذبح مي كنند.
امروز وجود ظلم و ستم و تبعيض نژادي، پديده شومي بنام صهيونيسم، امپرياليسم، آپارتايد، فساد، همجنس بازي، تجاوز به حقوق بشر، سست شدن بنيان خانواده و ارزش هاي خانوادگي، بي ايماني، استفاده خودخواهانه و منفعت جويانه از طبيعت، سرمايه سالاري به اسم دمكراسي و مردم سالاري، اسارت انسان دربند شهوات بنام آزادي هاي اجتماعي، فقر و گرسنگي ملت ها خصوصاً ملت هاي آفريقا و ده ها معضلات در زندگي بشر، نمودها و آثار فراموش نمودن هدف خلقت انسان و محوريت يافتن ارزش هاي مادي بجاي ارزش هاي معنوي است.
ترديدي نيست كه انسان، موجودي الگوگرا است و از نقطه نظر روانشناختي تربيتي، اين ويژگي در بشر نقش مهمي در رشد و تعالي او دارد اما انسان هم در ارزش هاي معنوي و فضايل اخلاقي نيازمند به الگوست و هم در تحصيل اهداف مادي.
بنابراين موضوع الگوگرايي درزندگي انسان هم ارزشهاي معنوي و فضائل اخلاقي و روحي است كه تجلي هدف و فلسفه خلقت انسان مي باشد و هم ارزشهاي مادي و منافع دنيوي است كه اهداف مادي بر مبناي آنها شكل مي گيرد. قهرا در ارزشهاي معنوي و فضائل اخلاقي و روحي، كساني الگو قرارمي گيرند كه مظهر تمام و كمال اين ارزشها و فضائل باشند و آنها اسوه هاي جاودانه اي هستند كه در همه زمانها مظهر اين ارزش ها مي باشند. در ارزشهاي مادي نيز كساني الگو قرار مي گيرند كه متناسب با زمان و مقتضيات زمان به اهداف دنيايي دست يافته اند. بنابراين انسان به دو گونه الگو و اسوه نيازمند است.
الف) الگو و اسوه در بعد ارزشها و فضائل معنوي
ب) الگوها و اسوه ها در بعد ارزشهاي مادي
بعنوان مثال انسان در بعد حقوق بشر و مردم سالاري نيازمند است كساني را الگو قراردهد كه مظهر تام و تمام رعايت حقوق بشر و خدمت به مردم اند اما دراعمال شيوه هاي تحقق حقوق بشر و مردم سالاري درجامعه نيازمند به الگوهاي اين دوراني است تا بتواند از تجربه حكومتهاي موفق الگو بگيرد. از اينرو انسان هم به اسوه هاي جاودانه و هم به اسوه هاي اين دوران نياز دارد.

2) كمال اكتسابي در شخصيت پيامبراعظم(ص) و اهل بيت (ع)
دومين مبنا از مباني عقلي نگرش اسوه اي در قرآن كريم اينست كه اين اسوه هاي عالم بشريت بطور عادي و با همان اسباب و عللي كه در اختيار مردم بوده است، بر اثر مجاهده، تلاش و بكارگيري عوامل معنوي وعقلاني به آن مرتبه از كمال انساني نائل شده اند و به عبارت دقيق تر فعليت كمال انساني در آن بزرگواران در سايه تقوا، تلاش، صبر، استقامت و مجاهده مستمر بوده است.
بنظر مي رسد انگاره اسطوره بودن ائمه مبتني بر يك شناخت عاميانه از ائمه (ع) است. زيرا در شناخت عاميانه نسبت به آن بزرگواران چنين تصور مي شود. كه خداوند از اول آنان را كامل آفريده است و به آنها قدرت عصمت و علم به غيب عطا نموده و آنها براساس اين قواي فوق بشري زندگي كرده اند، لذا بشري كه فاقد چنين نيروهاي متافيزيكي باشد، نمي تواند آنها را الگو قراردهد. بر اين اساس آنها اسطوره اند، درحالي كه آنها در مقام اخذ وحي و تبليغ رسالت و بيان و تبيين احكام الهي از عصمت اعطايي خداوند و علم به غيب بهره گرفته اند اما بعنوان يك انسان، با مجاهده با نفس و تلاش و تحمل سخت ترين شرايط و با سلاح عقلانيت و بصيرت و با همان زندگي عادي بشري و همان اسباب وعللي كه در اختيار همگان بود