ه است زندگي كرده اند و كمالات و ارزشهاي انساني و فضائل روحي و معنوي در آنها فعليت يافته است و به همين خاطر آنان اسوه اند. نه اسطوره.
فاطمه زهرا(س)، اگر بعنوان يك زن و يك مادر و يك همسر و يك شخصيت اجتماعي و يك مبارز سياسي و يك مرجع علمي الگو قرار مي گيرد، بخاطر آنست كه همه فضائلي كه در وجود اوست از عفت، حيا، حجب، متانت، فداكاري، و فضائل ديگر بر اثر همان مجاهده و تلاش و تحمل شرايط سخت بوجود آمده است.
او اگر مثلاً در تربيت فرزندان الگو قرار مي گيرد بخاطر آن است كه با تلاش و پاكي و بكار بردن روشهاي تربيتي، فرزنداني مثل امام حسن(ع)، اما حسين(ع)، و زينب (س) وام كلثوم (س) را تربيت مي كند و اگر در همسرداري كه از مقوله هاي اساسي زندگي است، الگو قرار مي گيرد بخاطر آن است كه بنحو شگرفي زندگي توأم با آرامشي را براي همسر شجاع و دلير خود بوجود مي آورد و همه سختي هايي كه در زندگي وجود داشته است را تحمل مي كند تا حدي كه علي (ع) درباره او فرمود. «نعم العون علي الاخره»؛ چه نيكو و ياوري است فاطمه نسبت به آخرت.

3) فضايل اخلاقي و ارزشهاي معنوي كهنه شدني نيستند
سومين مبنا از مباني عقلي درنگرش اسوه اي به شخصيت پيامبر اعظم (ص) و اهل بيت عصمت و طهارت (ع)، مطلق بودن ارزشهاي معنوي و فضائل اخلاقي و روحي مي باشد. انگاره اسطوره بودن بر نسبت اخلاق مبتني است كه براساس آن ارزشهاي معنوي و اخلاقي و روحي تابعي از متغير ارزشها و منافع مادي مي باشد و به دليل آنكه اين ارزشها درحال تحول و دگرگوني هستند.
پس ارزشهاي معنوي در كساني قابل قبول براي بشر و قابل الگوبرداري خواهد بود كه پرچمداران اين تحول باشند يعني پرچمداران مدرنيته و مدرنيسم براين اساس شخصيت پيامبر اعظم (ص) و اهل بيت عصمت و طهارت (ع) را اسطوره عصر جديد و الگوي 1400 سال پيش تلقي مي كنند.
اما حقيقت اين است كه نسبيت اخلاق بر اصالت ماديت و ارزشهاي مادي استوار است و منافي و معارض با فلسفه خلقت انسان است به دليل آنكه انسان براي ارزشهاي معنوي و فضائل روحي و اخلاقي خلق شده است، لذا اين ارزشها در زندگي داراي اصالت مي باشند و درواقع ارزشهاي مادي بايد برمحوريت ارزشهاي معنوي تعريف شوند. ارزشهاي معنوي درطول تاريخ بشر از همه تغييرات و تحولات مصون بوده اند و تنها تاثيرپذيري آنها از تحولات تاريخ، شفاف ترو درخشان تر شدن آنها بوده است، بر اين اساس ارزشهاي معنوي و انساني هرگز كهنه شدني نيستند در نتيجه انبياء و اولياء و پيامبر اعظم (ص) و اهل بيت عصمت و طهارت اسوه هاي ماندگار هميشه تاريخ هستند.
آخرين نكته كه بعنوان حسن ختام بحث مطرح مي كنيم اين است كه مي گويند گاندي رهبر ضد استعماري هند را مي توان بعنوان الگو قرارداد اما جالب است كه بدانيد گاندي خود امام حسين (ع) را الگو و اسوه قرار داد و گفت :
« من اوراق كربلا را مطالعه كردم و ديدم كه براي نجات هند از چنگال استعمار انگليس، راهي جز الگو قراردادن حسين(ع) وجود ندارد. »
منبع: روزنامه کیهانفاطمه (س)، در چشم و دل پيامبر (ص)

پاره تن رسول خدا
در بعضي از روايات از رابطه پيامبر (ص) با اهل بيت (ع) تعبير به وحدت در نفوس شده است كه بيانگر عمق و عظمت تقرب ميان ايشان است. وقتي كه قرار شد پيامبر اسلام (ص) و علماي اهل نجران با يكديگر مباهله كنند، پيامبر (ص) از اهل بيت گراميش با واژه «انفسنا» يشاد كرد كه اين دليل روشني است بر طهارت اهل بيت (ع) و نزديكي ايشان به پيامبر اسلام (ص) «بگو بياييد ما و شما فرزندان و زنان و جانهاي خود را بخوانيم و سپس (باهم) به مباهله برخيزيم. پس لعنت خدا بر دروغ گويان باد.» (آل عمران61. )
حضرت زهرا (س) از جمله اعضاي مباهله حضرت رسول (ص) بود و حتي روايت شده كه اين آيه در شأن ايشان نازل شده است (1) پس فاطمه، جان پيامبر (ص) و آينه انعكاس روحيات او است. از همين روست كه پيامبر در مورد زهراي مرضيه فرمود: «فاطمه پاره تن من است. كسي كه او را آزار دهد مرا آزار داده و كسي كه درباره او شك و شبهه روا دارد درباره من شك و شبهه روا داشته است.» (2) و نيز فرمود: «فاطمه پاره تن من است هر كه او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.» (3)
بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه معناي «پاره تن رسول الله بودن» تنها تفسير بدني و ظاهري ندارد بلكه در درجه اول بيانگر عمق ارتباط روحي اين دو بزرگوار است كه تعبير قرآني «انفسنا» در آيه فوق بهترين گواه بر آن است.
درينابيع الموده نيز اين روايت به صورت هاي گوناگون از جمله «هر كه او را خشنود سازد مرا نيز خشنود كرده است. (4) آمده است. ترمذي نيز روايت كرده كه پيغمبر (ص) فرمود: «فاطمه پاره تن من است مضطرب مي كند مرا هر كه او را مضطرب سازد و مرا آزار مي رساند هر كه به او آزار رساند.» (5) قندوزي حديث فوق را صحيح دانسته است. (6)
پس فاطمه زهرا (ع) پاره اي از روح و جسم رسول خدا (ص) است و از آنجا كه خداي سبحان پيامبر را الگوي مسلمانان و بلكه الگوي انسان كامل براي تمام بشريت معرفي كرده (احزاب21. ) به طور قطع جزء و شبيه او نيز بايد چنين باشد. الگو بودن فاطمه (س) در جوانب و جهات مختلف در سخنان حضرت رسول (ص) آمده است اما بي شك يكي از مهمترين مواردي كه زهرا اطهر (س) از رسول الله (ص) درس آموخته و الگوي ديگران شده ساده زيستي و عدم دلبستگي به دنيا و زخارف آن است.
مجلسي (ره) آورده است كه: «محمدبن قيس مي گويد: وقتي پيامبر (ص) از سفر باز مي گشت اول بار نزد فاطمه (س) مي رفت و مدتي نزد او مي ماند. يكبار كه از سفر بازگشت متوجه شد كه زهرا (س) النگو و گردنبند بر اعضاي خود دارد و پرده اي به خانه آويزان كرده است. آثار ناراحتي در چهره پيامبر (ص) نمايان شد و از خانه بيرون رفت. فاطمه (س) النگو و گردنبند و پرده را نزد پيامبر (ص) فرستاد تا در راه خدا صرف كند. پيامبر (ص) فرمود: «فداها ابوها» (پدرش فدايش باد) و اين عبارت را سه بار تكرار كرد و فرمود: «دنيا براي محمد و آل محمد نيست.» پس آنگاه برخاست و نزد فاطمه (س) رفت.» (7)
گفتيم كه فاطمه (س) پاره اي از تن و روح پيامبر (ص) بود. يك پيكر وقتي با نشاط و كامل است كه اعضايش مجموع باشند. شادي پيامبر (ص) از ديدن فاطمه (ع) يا از شنيدن سخن او از همين جا ناشي مي شود. پيامبر (ص) خطاب به فاطمه (س) فرمود: «قولي لي يا ابه ! فانها احيي للقلب و ارضي للرب: به من بگو پدرم! كه اين خطاب، دل را زنده تر و خداوند را خشنودتر مي سازد.» (8) پيامبر (ص) نه تنها خود با فاطمه (س) اينگونه برخورد مي كرد بلكه ديگران را هم به رفتار نيكو با فاطمه فرا مي خواند و درود فرستادن بر فاطمه (س) را باعث ورود به بهشت مي دانست. خود حضرت فاطمه در اين باره فرمود: «رسول خدا (ص) به من فرمود: كسي كه برتو درود فرستد خداوند او را مي آمرزد و او را در بهشت در آن جايگاهي كه هستم، به من ملحق مي نمايد.» (9) زيرا «درود فرستادن بر فاطمه (س)» بر پيامبر درود فرستادن است چرا كه فاطمه (س) جان و روح پيامبر عظيم الشأن است كه خود با اشاره به اين امر فرمود: دخترم فاطمه (س)، سرود بانوان دو عالم از اولين و آخرين است، او پاره