ين او آتش براى جنگ شعله ور مى ساختند، خداوند آن را خاموش مى كرد، و چنانچه گردنكشى چون شاخ شيطان ظاهر مى شد و يا اژدهايى از مشركين (مانند عمر وبن عبدود) دهان باز مى كرد، برادرش على- عليه السلام- را در كام آن مى انداخت، و او نيز از آن ورطه ى هول انگيز برنمى گشت مگر موقعى كه كله ى او را با مشت پولادينش مى كوفت و شعله ى آتش جنگ را با شمشير سرافشانش خاموش مى ساخت، او اين همه سختيها را در راه خدا متحمل مى شد و در انجام اوامر خداوند نهايت كوشش را بكار مى برد، به ذات خدا قسم كه او از هر جهت به رسول خدا نزديك تر و سرور اولياء الله بود و هميشه دامن همت به كمر زده و خيرخواه، جدى و زحمت كش در انجام دستورات خدا و رسولش بود، در صورتى كه شما در چنين مواقعى در رفاه و آسايش، بسر برده و خوشحال و شادمان و در امان و آسوگى بوديد. تا اينكه خداى تعالى خانه ى جاودانى انبيا و جايگاه برگزيدگان را براى پيامبرش اختيار نمود، كينه هاى دورنى و نفاق شما ظاهر گشت و جامه ى دين مندرس و فرسوده شد، گمراهان خاموش به سخن درآمدند و گمنامان فرومايه دعوى نبوغ كردند، شتر باطل گريان به صدا درآمد و در صحن خانه هايتان جولان نمود، شيطان از كمينگاه خود در حالى كه شما را به سوى خود مى خواند سركشيد، و ديد كه چه زود دعوتش را پذيرفتيد، و براى خوردن فريب او (شيطان) چقدر آماده ايد، و به حركت و قيام وادارتان نمود و شما را سبك و چالاك يافت و به خشم آورد و خشمگين تان ديد، لذا شترى را داغ زديد كه از آن شما نبود (خلافت را غصب كرديد) و آن را در غير آبشخور وارد نموديد، در حالى كه از عهد و پيمان و قرار (غدير خم) چيزى نگذشته و زخم ما بهبود نيافته بود، و پيكر مطهر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- به خاك سپرده نشده بود، كه شما به بهانه ى ترس از وقوع فتنه پيشدستى كرديد (و خلافت را غصب نموديد).

بدانيد كه در فتنه افتاديد، همانا جهنم كافران را فرا گرفته است! واى بر شما و شما را چه به اين كار و چرا و چگونه چنين كرديد؟ به كجا مى رويد! در حالى كه كتاب خدا پيش روى شماست، كتابى كه مطالب و امورش هويدا و احكامش درخشان و نشانه هايش روشن، و نواهيش آشكار و اوامرش واضح است، و شما آن را پشت سر خود انداختيد! آيا قصد اعراض از قرآن را داريد؟ و يا به غير قرآن مى خواهيد داورى كنيد، و حكم غير قرآن براى ستم كاران چه بد عوضى است، و هر كه جز اسلام دين ديگرى اختيار كند، از او پذيرفته نمى شود و در قيامت جزء زيانكاران خواهد بود.

پس از آن چندان درنگ نكرديد كه اين شتر (خلافت غصبى) آرام گيرد و مهار كردن آن آسان شود، آتش فتنه را برافروختيد و آن را شعله ور ساختيد (هنوز چند روزه از غصب خلافت نگذشته بود كه فدك را غصب كرديد) به بانگ شيطان گمراه كننده پاسخ داديد و چراغ تابناك دين را خاموش ساخته و سنتهاى پيامبر برگزيده را مهمل گذاشتيد و به بهانه ى گرفتن كف شير، خود شير را زير لب و پنهانى مى خوريد، و ما نيز در برابر آن نيرنگهاى شما شكيبايى مى كنيم، مانند شكيبايى كسى كه زخم خنجر بخورد و يا نيزه در شكمش فرو رود. شما چنان مى پنداريد كه ما از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- ارث نمى بريم آيا با چنين گمانى حكم جاهليت را دنبال مى كنيد؟ و براى اهل يقين چه حكمى بهتر از حكم خداست؟ اى مسلمانان و اى مهاجرين [ بانوى دو عالم بنابر نقل ابن ابى الحديد وقتى به اينجا مى رسد مى فرمايد: يا بن ابى قحافه...] آيا بايد من درباره ى ارث پدرم مغلوب شوم، و زور بشنوم؟ اى پسر ابى قحافه آيا در كتاب خدا چنين حكمى است كه تو از پدرت ارث ببرى، و من از پدرم ارث نبرم؟ حقا كه چيزى عجيب و حيرت انگيز آورده اى؟ اينك اى ابوبكر اين تو اين شتر مهار زده و جهاز بر پشت (سرزمين فدك را) بگير و ببر كه در روز حشر ترا ديدار خواهد كرد و در آن روز چه نيكو حاكمى است خداوند، و چه نيكو زعيمى است محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- و چه نيكو وعده گاهى است قيامت كه در آن روز اهل باطل زيانكاراند و پشميانى، شما را سودى نخواهد بخشيد، بر هر چيزى جاى و قرارگاهى است، و به زودى خواهيد دانست كه عذاب خوار كننده چه كسى را رسد و عذاب جاودانى بر كه وارد شود.

فاطمه- سلام الله عليها- پس از اتمام حجت حضار مجلس، به قبر مطهر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم روى خود را گردانيد و دردها و رنجهايى كه در دل داغدار جمع شده بود، چنين اظهار داشت و انشاد فرمود:

پدر چان پس از تو خبرهايى شد و گرفتاريهاى سختى روى داد كه اگر تو بودى و آنها را مى ديدى مشكل چندان مهم نبود. ما دچار فقدان تو شديم، مانند زمينى كه بدون باران بماند، پس از تو نظام امور امت مختل گرديد و آنها از عهد و پيمان خود برگشتند، موقعى كه تو از انظار پنهان شدى! پس از اينكه تو رحلت نمودى و پرده ى خاك جلوى تو حائل گرديد، مردانى كه از تو براى ما كينه هايى در دل داشتند آشكار كردند.

بعضى ديگر هم به ما ترش رويى كرده و ما را خفيف و سبك شمردند، چون تو درگذشتى آنچه روى زمين بود تاراج گرديد، تو مانند ماه چهارده و چون نورى بودى كه از آن روشنى مى جستند و از جانب پروردگار كتابهايى براى تو نازل مى گشت. جبرئيل با آيات قرآن به ما انس مى داد و با فقدان تو تمام خيرات از ما پنهان گرديد. اى كاش پيش از تو مرگ ما را با خود مى برد، پيش از اينكه تو رحلت كنى و پردها ميان ما و تو حائل شوند. ما چنان بلا و مصيبت ديديم كه هيچ اندوهگين و مصيب زده اى از عرب و عجم چون ما نباشد.

خواننده ى گرامى خطبه ى حضرت زهرا- سلام الله عليها- را بنابر روايتى ابن ابى الحديد نيز در جلد 16 شرح نهج البلاغه خود آورده و بعضى كلماتى كه در روايت طيفورى نبوده و در روايت شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد بوده در پاورقى آمده است. هدف اين است كه تفاوت بعضى از كلمات دو خطبه از دو كتاب مزبور بيان شود. و نيز در سند دوم، ابى طاهر طيفورى با شش سند به نقل از زينب بنت الحسين [ بايد زينب بنت على (عليه السلام) باشد.] مى گويد: «قالت لما بلغ فاطمه- سلام الله عليها- اجماع ابوبكر على منعها فدك لاثت (1) خمارها (2) و خرجت فى حشده (3) نسائها و لمه (4) من قومها، تجر اذ راعها (5) ما تخرم (6) من مشيه رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- شيئا حتى وقفت ابوبكر و هو فى حشد من المهاجرين (7) والانصار فانت انه (8) اجهش (9) لها القوم بالبكاء فلما سكنت فورتهم (10) قالت: ابدا بحمد الله ثم اسبلت بينها و بينهم لجفا (11) ثم قالت الحمد لله على ما انعم و له الشكر على ما الهم و الثنابما قدم من عموم ابتداها و نبوغ (12) آلاء اسداها (13) و احسان منن والاهاجم (14) عن الاحصاء عددها و نائى عن المجازات امدها (15) و تفاوت (16) عن الادراك آمالها و استثن الشكر بفضائلها (17) و استحمد الى الخلائق باجزلها (18) و ثنى بالندب الى امثالها (19) و اشهد ان لا اله الله كلمه (20) جعل الاخلاص تاويلها (21) و ضمن القلوب موصولها و انى فى الفكره معقولها (22) الممتنع من الابصار رويته و من الاوهام الاحاطه به ابتدع الاشياء لا من شى ء قبله، و احتذاءها بلامثال (23) لغير فائ