 ايمان بودن و... از جمله اين فضايل است كه در اين نوشتار درصدد شمارش آنها نيستيم و از باب نمونه به دو مورد اشاره مي كنيم:

فاطمه(س) كلمه بي پايان خداوند و الگوي كامل بشريت
خداوند متعال در قرآن كريم، با تعابير مختلفي از انبياي بزرگ و اولياي خود ياد كرده است؛ يكي از اين تعابير كه بيانگر حكمتهاي بسياري است، "كلمه و كلمات" است. قرآن حضرت عيسي(ع) را كلمه ناميده و مي فرمايد: "}ِنَمَا الْمَسيحُ عيسَي ابْنُ مَرْيمَ رَسُولُ ا... وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها }ِلي مَرْيمَ؛ مسيح عيسي بن مريم فقط فرستاده خدا و كلمه اوست كه او را به مريم القا نمود"(3) و يا آنجا كه از قول ملائكه فرموده: "يا مَرْيمُ }ِنَ ا... يبَشَرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسيحُ عيسَي ابْنُ مَرْيم؛ اي مريم !خداوند تو را به كلمه اي از طرف خودش بشارت مي دهد كه نامش مسيح، عيسي پسر مريم است. "(4)
قرآن كريم در آيات متعددي، اهل بيت(ع) را "كلمات" ناميده است؛ يكي آيه 37 سوره بقره است كه ماجراي توبه حضرت آدم را بيان كرده كه آن حضرت با توسل به كلمات خداوند توبه كرد و توبه او پذيرفته شد: "فَتَلَقَي آدَمُ مِنْ رَبَهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيهِ }ِنَهُ هُوَ التَوَابُ الرَحيم؛ سپس آدم از پروردگارش كلماتي دريافت داشت و خداوند توبه او را پذيرفت چرا كه خداوند توبه پذير و مهربان است. "(5) در روايات اين كلمات به محمد، علي، فاطمه، حسن و حسين (عليهم السلام) تفسير شده است كه حضرت آدم با توسل به اين بزرگواران توبه كرد و خداوند توبه اش را پذيرفت. (6)
در آيه 109 از سوره كهف نيز كلمات خدا را بي پايان مي شمارد و مي فرمايد: "قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبَي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبَِي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً؛ بگو اگر درياها براي (نوشتن) كلمات پروردگارم مركب شود، درياها پايان مي گيرد پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان يابد، هر چند همانند آن (درياها) را كمك آن قرار دهيم"(7) در آيه 27 سوره لقمان نيز مشابه آن را فرموده است: "وَ لَوْ أَنَ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامُ وَ الْبَحْرُ يمُدَهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ ا...؛ و اگر همه درختان روي زمين قلم شود و دريا براي آن مركب گردد، و هفت درياچه به آن افزوده شود، اينها همه تمام مي شود ولي كلمات خدا پايان نمي گيرد. "(8)
ائمه(ع) در تفسير اين آيه شريفه فرموده اند: "وَ نَحْنُ الْكَلِمَاتُ الَتِي لَا تُدْرَكُ فَضَائِلُهَا وَ لَا تُسْتَقْصَي؛ ماييم كلماتي كه فضايل آن درك نمي شود و به شماره در نمي آيد. "(9) نتيجه آن كه حضرت فاطمه(س) يكي از كلمات بي پايان خداوند است كه زبان از شمارش فضايل او و قلم از نوشتن آن عاجز است و نه قلمي هست كه بتواند همه فضايل او را بنويسد و نه جوهري ياراي اين همه كمالات را داشته باشد. علاوه بر اين، كيست كه بتواند بر بلنداي كمال او دست يابد تا بتواند به بيان يا نوشته درآورد. لكن بر ماست كه قدر آنچه از يم بي مثالش به دلهاي ما محبان تراوش مي كند بدانيم و بر محبت او استوار مانيم و در زندگي مادي و معنوي خود سيره و سخن او را شاهراه سعادت و نجات قرار دهيم و با پيروي از آن بانوي بزرگ، خود را از اسارت شعارهاي دلفريب فمينيسم، ليبراليسم و ايسم هاي ديگر آزاد سازيم. نكته اي كه تذكر آن در اينجا لازم مي نمايد اين است كه چگونه مي توان از كسي كه بر قله فضايلش صعود نتوان كرد، الگو گرفت؟ آيا اساساً موجودي كه انسانها از شناخت كامل آن عاجزند، مي تواند الگوي مردم باشد؟ پاسخ آن است كه بله بايد الگوي معنويت و كمال، خود بي نقص و عيب باشد و بايد كمالاتش محدود نباشد، زيرا كه اگر مردم بتوانند به الگوي خود برسند، ديگر او الگو نخواهد بود و حركت نيز متوقف مي شود، لذا بايد الگو در حدي باشد كه همه علما، فضلا، بزرگان و تمام مدعيان در برابر او تواضع كنند. بدين روي پيامبران از جميع امت خود افضل بوده اند. پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: هيچ پيامبري را خدا مبعوث نكرد مگر آن كه عقل او را كامل كرد و عقل او از جميع امتش برتر شد و آنچه نبي در نفس و ضمير خود دارد، از اجتهاد و تلاش همه مجتهدان برتر است. (10)
بشر هم از ابتدا به الگوي قدسي گرايش نشان داده و اين طور نبوده است كه اگر الگويي خيلي عظمت داشت از آن گريزان باشد؛ لذا در همه اديان مذاهب چنين الگوهايي مطرح است. به عنوان مثال، با اينكه حضرت عيسي(ع) در همان دوران نوزادي اش، به محض اين كه زبان به سخن مي گشايد، خود را بنده خدا معرفي مي كند؛ "}ِنَي عَبْدُ ا... آتانِي الْكِتابَ وَ جَعَلَني نَبِيا"(11) ولي ميليارد ها انسان كه خود را پيروان او مي دانند، به آن همه فضايل اكتفا نكرده و او را خدا خواندند.
خلاصه آنكه در اعتقاد ما مسلمانان، پيامبران و ائمه (عليهم السلام) خلفاي به حق خدا در زمين اند و در عين آن كه موجوداتي ملكوتي و فوق معرفت بشر غيرمعصوم اند، لكن مشاكلت ظاهري و موانست با مردم(12) از ويژگي هاي آنان است. پيامبر اكرم(ص) فرمود: "ما پيامبران مأموريم به اندازه عقول مردم با آنان سخن بگوييم"(13) با فقرا بيشتر همنشين بوده اند تا اغنيا، از ضعيفان حمايت و دستگيري كرده اند و.... اين خصايص موجب گشته هر كس بتواند در حد ظرفيت خود از آنان بهره گيرد. از اين رو، تقديس آنها منافاتي با الگوگيري از آنان ندارد.
حضرت فاطمه(س) نيز از اين قاعده مستثنا نيست، با آن كه سيده زنان عالميان و كلمه بي پايان خداوند است و هيچ كس غير از خدا و خود معصومان را ياراي شناخت همه فضايلش نيست، در عين حال كاملترين الگوي جهانيان است و بلكه به همان دليل تا ابد الگوي همگان است.

عصمت و طهارت فاطمه(س)
در اعتقاد شيعيان، هيچ گونه ترديدي در عصمت و پاكي اهل بيت(ع) از هرگونه معصيت و پليدي وجود ندارد. چنين عقيده اي محصول براهين عقلي و نقلي بسيار است كه در مجموع هرگونه شكي را در اين زمينه از بين مي برد. روايات معتبر در اين زمينه از نظر لفظي و معنوي بيش از حد تواتر است. در قرآن كريم نيز آيات متعددي بر اين معنا صراحت يا اشارت دارند. مثلاً آياتي كه بر وجوب اطاعت بي چون و چرا از اهل بيت(ع) دلالت دارند، لزوم عصمت آنها را نيز به ارمغان مي آورند. لكن يكي از صريح ترين آياتي كه در اين زمينه وجود رارد، آيه 33 از سوره احزاب است كه به آيه تطهير شهرت يافته است: "}ِنَما يريدُ ا... لِيذْهِبَ عَنْكُمُ الرجْسَ أَهْلَ الْبَيتِ وَ يطَهرَكُمْ تَطْهيراً؛ خداوند فقط مي خواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد. "(14)
شيعيان اتفاق نظر دارند كه مراد از "اهل بيت(ع)" در آيه شريفه، خمسه طيبه يعني پيامبر اكرم(ص)، علي، فاطمه، حسن و حسين (عليهم السلام) هستند و به تبع آنها بقيه ائمه را نيز شامل مي شود. رواياتي كه در تفسير اين آيه شريفه بر خمسه طيبه وارد شده است، بسيار زياد است. در تعدادي از اين روايات متواتر آمده است كه پيامبر(ص)؛ علي، فاطمه، حسن و حسين (عليهم السل