ب اسلامي است كه: هر كس حضرت صدّيقه(سلام الله علیها) را ‏آزار و اذيت نمايد و آن حضرت از او دل آزرده و ناخشنود باشد، كافر است.‏روايتي است فوق العاده مهم و حيرت انگيز از پيامبر اكرم كه آن حضرت فرمودند:‏
همانا خداوند تبارك و تعالي غضب ‏مي‌كند هنگامي‌كه فاطمه به خشم آيد، و راضي مي‌شود آنگاه كه او راضي و خشنود گردد.‏و در روايت ديگر خطاب به فاطمه(سلام الله علیها) فرمودند:‏يا فاطمه، خدا با غضب تو غضب مي‌كند و با رضاي تو ‏راضي مي‌گردد.‏
اين دو روايت عجيب را عدّة زيادي از دانشمندان عامّه نقل كرده‌اند.8
با توجه به اينكه هر بشر حالات مختلفي دارد، و در هر ساعت دستخوش تحوّلات گوناگون است، معقول ‏نيست كه بشري در تمام لحظات زندگاني، با وجود آن همه دگرگوني‌ها، هميشه و همه جا مورد توجه خدا ‏بوده؛ و رضايتش رضاي خدا، غضبش خشم خدا، مسرّتش خشنودي خدا، محبّتش حبّ خدا، و دشمني با ‏او دشمني با خدا باشد؛ و بر هر كسي به اين بشر به چشم حقارت نگاه كند، خدا نيز با نظر حقارت بر او ‏بنگرد، مگر اينكه صاحب مقام ولايت مطلقه بوده باشد؛ و به اعتبار همان مقام كه عيناً پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين(ع) نيز دارا هستند، تنها اين موضوع امكان پذير مي‌باشد.‏ فاطمه(سلام الله علیها) وجود مقدّسي است كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) يك عمر او را به تمام امّتش معرّفي كرده، و ‏مقامات معنوي‌اش را بيان فرمودنده است.‏ چنان‌كه گفته شد، كاملاً روشن و مبرهن است آن بشري كه محبّتش محبّت خدا، اطاعتش اطاعت خدا، ‏رضايتش رضايت خدا، مخالفتش مخالفت خدا، سَخَطش سخط خدا، غضبش غضب خداست، لازمه‌اش اين ‏است كه بايد صاحب مقام شامخ ولايت مطلقه باشد، و در نتيجه هر كس به صاحب ولايت ايمان نياورد و ‏محبّتش را در دل نداشته باشد كافر است، و اين مطلبي است كه علماي عامه نيز به آن ايمان و اعتقاد ‏دارند كه در اينجا نقل بعضي از عبارات آنها مفيد و ضروري است:‏ابو القاسم سهيلي (م 581 هجري) در كتاب الرّوض الاُنُف مي‌نويسد:‏«هنگامي‌كه رِفاعَه از گناهي كه مرتكب شده بود توبه كرد، خودش را به چوب توبه محكم بست و ‏سوگند خورد هرگز آن بند را نگشايد مگر اينكه محمّد بن عبدالله به دست خود آن را باز فرمايد، و اين را ‏نشان قبول شدن توبة خود قرار داده بود، تا اينكه آية قبول شدن توبة او از جانب پروردگار نازل شد.9 و در ‏آن هنگام حضرت فاطمه اراده فرمودند آن بندها را بگشايد، ولي ابولُبابَه گفت: كسي جز پيامبر نبايد مرا از بند ‏رها نمايد، زيرا من به اين امر سوگند ياد كرده‌ام، و چون سخن به گوش پيامبر اكرم رسيد، حضرت فرمودند: ‏«همانا فاطمه پارة تن من است».
درود خدا بر پيامبر و فاطمه. (سپس راوي حديث چنين نتيجه مي‌گيرد كه) اين حديث دلالت دارد بر ‏اينكه هر كس فاطمه را دشنام دهد كافر مي‌شود، و هر كس بر او صلوات فرستد، برابر است با صلوات بر ‏پدرش رسول خدا».‏10
در كيفيّت صلوات و سلام بر او و زيارتش اخباري از پيامبر اكرم نقل شده است كه همه نشانگر اين است ‏كه حضرت زهرا ـ همانند رسول خدا ـ در اين مطالب كاملاً استقلال داشته و صلوات و زياراتي مخصوص به ‏خود دارد. اين روايت را ابن‌حجر نيز در شرح كتاب جامع صغير نقل كرده است، و جالبتر اينكه زين الدّين ‏مُناوي ـ صاحب كتاب كُنوز الدَّقائق ـضمن بيان اين حديث مي‌گويد:‏«ابو القاسم سهيلي با حديث شريف [فاطمةٌ بَضعَةٌ مِنّي ...] استدلال مي‌كند كه هر كس فاطمه را ‏دشنام دهد كافر است [چون اين عمل مُشعر بر بغض او نسبت به آن حضرت است و خدا چنين كسي را ‏دشمن مي‌دارد و هر كسي را كه خدا دشمن بدارد يقيناً كافر است]، سهيلي از همين حديث نتيجه مي‌‏گيرد كه: فاطمه از شيخين [يعني ابوبكر و عمر] نيز برتر است.11ابن حجر مي‌گويد: «آزار و اذيت فاطمه حرام است، زيرا هر چيزي كه او را آزرده خاطر كند، پيامبر را دل ‏آزرده مي‌نمايد، و آنچه رسول خدا را بيازارد، در حقيقت خدا را اذيت كرده است ... (ابن حجر در پايان سخن ‏چنين نتيجه مي‌گيرد): آنچه تاريخ گذشته به ما گوشزد مي‌كند اين است كه جزاي آن كس كه ‏زهرا را بيازارد، گرفتاري در دنياست، و البته عذاب او در آخرت شديدتر خواهد بود».12
ناسزا گفتن به حضرت صدّيقه(سلام الله علیها) برابر است با دشنام به پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين(ع) و در ‏نتيجه مساوي است با دشنام به حقّ تبارك و تعالي، چنان‌كه رسول خدا دربارة علي مي‌فرمايد:‏
«به علي دشنام ندهيد؛ هر كس به او دشنام دهد در حقيقت مرا ناسزا گفته است؛ و هر كس به من ‏دشنام دهد، همانا به خدا بدزباني كرده است».13
اين فرمايش‌هاي پيامبر اكرم در منقبت حضرت زهرا(س)، عيناً با همين مضامين در كتب ‏شيعه و سنّي نقل شده است كه نشان مي‌دهد آن حضرت در جميع احكام و شئون ولايت با رسول خدا و ‏اميرالمؤمنين شريك است، لذا علما چنين فتوا مي‌دهند كه هر كس به پيامبر اكرم و اميرالمؤمنين، يا ‏فاطمة زهرا دشنام دهد واجب القتل مي‌شود، و دانشمندان عامه مي‌فرمايند: «هم كافر است و هم واجب ‏القتل».‏صلوات بر فاطمه(سلام الله علیها)
دليل ديگري كه وليّة الله بودن حضرت صدّيقه(سلام الله علیها) را اثبات مي‌كند، استقلال آن حضرت در ‏موضوع صلوات فرستادن بر آن حضرت و كيفيّت زيارتش مي‌باشد، كه همانند صلوات بر پيامبر اكرم، اميرالمؤمنين و ‏حسنين و زيارت آنان است؛ يعني همان‌گونه كه به صلوات بر آن چهار وجود مقدّس و زيارتشان امر شده ‏است، نسبت به حضرت زهرا نيز در اين موارد، همگان مأمور و مأجورند. فاطمه(سلام الله علیها) كه مشمول ‏آية تطهير و از اهل بيت پيامبر اكرم ـ يعني آل محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم) است ـ، كيفيّت صلوات بر ‏او را رسول خدا به صراحت چنين بيان داشته است:‏
بر من صلوات بَتراء (= ناقص، دُم بريده و بريده شده) نفرستيد، سؤال شد: يا رسول‌الله صلوات بتراء ‏چيست؟ فرمودند: اينكه (بر من صلوات بفرستيد و) بگوييد «اللهمّ صلّ علي محمّد» ولي دربارة آل14 من ‏ساكت باشيد. شما بايد بگوييد: «اللهمّ صلّ علي محمّد و آل محمّد».15
صلواتي كه شامل علي، فاطمه و حسنين(ع) نباشد، مقطوع و بريده است و مورد قبول خدا ‏و رسولش نمي‌باشد. لذا حضرت صدّيقة زهرا هم رديف و برابر افرادي است كه جميع مسلمين با ايمان ‏جهان ـ از شيعه و سنّي ـ هر شبانه روز در تشهّد نمازهاي پنج‌گانه بر او درود مي‌فرستند؛ و او در اين ‏مقام، همتاي محمّد بن عبدالله، و علي و حسنين(ع) است؛ و همين لزوم صلوات بر فاطمه (سلام الله علیها) در هنگام اقامة نماز يك منقبت و فضيلت ساده نيست، بلكه نشانگر مرتبة اعلي و منصب ‏والاي آن حضرت است كه اين‌چنين در جَنب صاحبان رسالت و امامت قرار گرفته است. بدون ترديد بايد ‏فاطمه، خود وليّة الله و داراي مقام ولايت بوده باشد، تا هم رديف و همتاي اولياي خدا، مورد خضوع و ‏مشمول صلوات و درود جميع مؤمنين جهان در هر زمان و مكان باش