 و اندیشه و ادراکش را پرورانده است، جهان و خود را به طور عینی ادراک می‏کند، نگاه نقّادانه‏ای به جامعه و تاریخ خویش دارد، عمیقا عشق می‏ورزد، آفریننده است؛ حس هویّت پایداری دارد؛ با جهان در پیوند است و در آن ریشه دارد، و حاکم و عامل خود و سرنوشت خویش است.
یک آموزه بلند بانو آن است که شخصیت سالم، رونده است، نه مانا؛ مسیر است نه مقصد؛ برای تحقق خود پیش می‏رود، هیچ‏گاه پایان نمی‏پذیرد و وضعیتی ایستا ندارد. این هدف رو به آینده، فردا را به پس می‏راند و همه جنبه‏های خود را دگرگون می‏سازد و می‏پروراند.
نگاه به حضرت فاطمه علیهاالسلام از منظر فرایند رشد شخصیت
ابعاد و ساحت‏های وجودی انسانی، بعد فکری، روحی، رفتاری و جریان رویش انسانی در مراحل شناختی، روحی و رفتاری تا مرحله عرفان و دعا دانسته شده و بر این اساس، جریان آن تعالیم در این ساحت‏ها و جریان تربیتی مرور می‏شوند. آموختگان و پروردگان این تعالیم نیز خود، آموزگار این جریان عظیم انسانی‏اند و هم پیش‏تر، با زندگی‏شان تبلور این آموزه‏هایند.
آموزه‏های بانوی بزرگ در وجهه تربیت و سازندگی فکری
اولین گام جریان تربیت و نخستین بعد رشد وجودی انسان، تربیت فکری و شکل‏گیری بر صواب آگاهی‏ها و رشد شناخت‏ها و بینش‏ها و شعورهای انسانی است که اسوه‏های پرورده دین، مانند بانوی بزرگ، خود آموزگار آنند؛ شناخت‏هایی که با خودآگاهی و روشن‏بینی پیوند خورده‏اند و جهت‏دهنده گرایش‏های انسانی ما هستند:
اول. تعالی‏یابی بینش و نگرش به هستی
فرایند عظیم خودآگاهی، انسان‏شناسی، خداشناسی، جهان‏شناسی، جامعه و تاریخ‏شناسی، شناخت دنیا، آخرت و قیامت، شناخت زندگی و بسیاری شناخت‏های دیگر از زمره اولین آموزه‏های دین هستند. خطبه آن حضرت در مسجد مدینه در برابر مهاجران و انصار در احتجاج با ابوبکر، نمونه‏ای از اندیشه‏های آن بزرگوار است که نوع این تعالیم را در خود دارد.
زمانی که این شناخت‏ها برای آدمی شکل بگیرند، خود قلمرو پهناورتری از اشیا و اشخاص را فرامی‏گیرد و در این جهت، خود گسترش می‏یابد. برخی از این تعالیم، مانند:
الف. بینش‏ها و شناخت‏ها درباره خود به عنوان انسان: شرط اول برای ساخت «خود» و تهذیب و تربیت آن، شناختن آن است. آدمی تا به نیازها، استعدادها، ابعاد و ارزش‏های وجودی و خلقت خویش پی نبرد و تا کرامت‏ها و نقش و جایگاه رسالت و مسئولیت خود و جریان عظیم رویش و رستگاری ممکن برای خویش را نشناسد و به «خودآگاهی» نرسد، برای تربیت و ساختن و فعلیت بخشیدن و رویش خویش تلاش نمی‏کند و برای بهره جستنِ بر صواب از آن‏ها همّتی به کار نمی‏بندد.
در شناخت و فهم «خود»، بانوی بزرگ برای ما آموزه‏های بلندی دارد؛ مانند:
«شما بندگان خدا نگهبانان حلال و حرام و حامل دین و احکام و امانتداران حق و رسانندگان آن به خلقید.»(8)
ب. بینش‏ها و شناخت‏ها درباره جهان (جهان‏شناسی): برخی از تعالیم «زن الگو»، درباره شناخت جهان است. این آموزه‏ها دربردارنده مباحثی مانند آفرینش جهان، پدیده‏های عالم غیب (فرشتگان و شیطان) و سنّت‏های الهی در تدبیر عالم و آفرینش انسان و جهان و معاد و قیامت است؛ مانند:
«همه چیز را از هیچ پدید آورد و بی‏نمونه‏ای انشا کرد؛ نه به آفرینش آن‏ها نیازی داشت و نه از خلقت آن سودی برداشت، جز آنکه خواست قدرتش را آشکار سازد و آفریدگان را بنده‏وار بنوازد و بانگ دعوتش را در جهان اندازد.»(9)
ج. بینش‏ها و شناخت‏ها درباره خداوند: با بانوی بزرگ در کانونی‏ترین و بالاترین و والاترین شناخت‏ها، به شناخت خدا و حاکم و پروردگار خویش می‏رسیم که او ما را آفریده و با ما مهربان است و بی‏نیازمان کرده و قدرتمان داده و بر سلوک و زندگانی ما بیناست و در ما آگاهی و عشق به خیر و خوبی را گذاشته و ما را به آدمیت و عبودیت فراخوانده است. آدمی با این شناخت و با آن خودآگاهی، اینک در خود نیز راکد نمی‏ماند. از خودِ اینجایی عبور می‏کند و در جریان والایشِ خودی به شناخت خدا می‏رسد و درمی‏یابد که تنها در او می‏توان آرام گرفت.
«گواهی می‏دهم که خدای جهان یکی است و جز او خدایی نیست. ترجمان این گواهی دوستی بی‏آلایش است و پایندان این اعتقاد، دل‏های با بینش، و راهنمای رسیدن به آن، چراغ دانش.»(10)
د. بینش‏ها و شناخت‏ها درباره حجت خداوند (نبوّت، قرآن کریم، امامت): بینش و شعور و شناخت باورساز به حجت (نبوّت و رسالت و وصایت و ولایت و امامت)، آموزه دیگر بانوی بزرگ است.
«گواهی می‏دهم که پدرم محمّد بنده او و فرستاده اوست. پیش از آنکه او را بیافریند، برگزید و پیش از پیامبری، تشریف انتخاب بخشید و به نامی نامیدش که می‏سزید ... ما خاندان را در میان شما به خلافت گماشت و تأویل کتاب اللّه را به عهده ما گذاشت؛ حجت‏های آن آشکار است و آنچه درباره ماست پدیدار و برهان آن روشن.»(11)
ه. بینش‏ها و شناخت‏ها درباره جامعه و تاریخ: نیز با تعالیم بانوی بزرگ، جهان را و جامعه را و تاریخ را می‏شناسیم و جایگاه خود را در عرصه هستی درمی‏یابیم تا نقش و رسالت خویش را و واقعیت‏های اجتماعی را خودآگاهانه فهم کنیم و عبرت‏آموزی از تاریخ داشته باشیم.
«پس از آن‏همه رنج‏ها که دید و سختی‏ها که کشید، رزم‏آوران و سرکشان درنده‏خو و جهودان دین به دنیا فروش و ترسایان حقیقت نانیوش از هر سو بر وی تاختند و با او نرد مخالفت باختند ... و گاهی که گم‏راهی سربرداشت یا مشرکی دهان به ژاژ انباشت، برادرش علی را در کام آنان انداخت. ... هنوز دو روزی از مرگ پیغمبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته، آنچه نبایست، کردید و آنچه از آنتان نبود، بردید و بدعتی بزرگ در دین پدید آوردید ... پسر ابوقحافه! ... اکنون تا دیدار آن جهان، این ستورِ آماده و زین برنهاده تو را ارزانی. وعده‏گاه، روز رستاخیز!»(12)
و. بینش‏ها و شناخت‏ها درباره دنیا و آخرت: و هم با تعالیم فاطمه علیهاالسلام دنیا و آخرت و قیامت را درمی‏یابیم.
سیر در دنیا و حضوری از سر تربیت و تدبیر در آن، در گرو شناخت درست دنیا، زندگی دنیا و رخدادها و آدم‏ها و عناصر آن است.
«وعده‏گاه، روز رستاخیر؛ خواهان، محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ؛ و داور، خدای عزیز. آن روز، ستم‏کار رسوا و زیان‏کار، و حق ستم‏دیده برقرار خواهد شد. به زودی خواهید دید که هر خبری را جایگاهی است و هر مظلومی را پناهی.»(13)
آدمی پس از شناخت خود بر مدار شناخت خدا، شناخت خود و حیات و همنشینی با درون خود، درمی‏یابد که برای تأمین آن‏همه نیازهای عظیم انسانی و سیرابی عطش وجدان، باید که از خود نیز به حقیقت هجرت کند؛ از خود به من نهایی خود؛ به من مطلق؛ هجرتی به نزدیک‏تر از خود؛ به سوی نامحدودِ آگاهِ مهربان. این سیر و سلوک اندیشه‏ای و بینشی و شعوری با آگاهی و شناخت خداوند و هستی شکل می‏گیرد. هنگامی که آدمی درمی‏یابد که خداوند از او به او نزدیک‏تر است، دیگر نمی‏تواند از او جدا شود، حتی اگر خودش را از