ا اهل بيت را موجب انتظام امت و امامت و پيشوايى ما را براى جلوگيرى از تفرقه و اختلاف قرار داده است، و دوستى ما را سبب عزت اسلام، و صبر و شكيبايى را براى كمك در استحقاق پاداش، و امر به معروف و نهى از منكر را جهت مصلحت عموم، و قصاص را براى حفظ خونها، و وفا به نذر و عهد را براى قرار گرفتن در معرض آمرزش، و تمام دادن پيمانه ها و وزنها را براى جلوگيرى از كم فروشى، و نهى از مى خوارگى را براى پاكى از پليدى، و دورى از تهمت را مانعى از گرفتار شدن به لعنت، و ترك دزدى را سبب عفت نفس قرار داده است و خداوند شرك را براى اخلاص و تسليم شدن به ربويت خود حرام گردتنيد. چنانچه شايسته است از خدا بترسيد كه مبادا به روش غير اسلام بميريد و خدا را در آنچه به شما فرمان داده و يا از انجام آن بازداشته اطاعت كنيد (كه فقط علما هستند كه از خدا مى ترسند).

سپس فرمود: اى مردم بدانيد كه من فاطمه ام و پدرم محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- است، آنچه را كه اول گفتم باز هم مى گويم من فاطمه- سلام الله عليها- و پدرم محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- است «همانا پيامبرى از ميان شما به سوى شما آمد كه رنج شما بر او دشوار بود و بگرويدنتان به اسلام اميدوار و بر مومنان مهربان و غمخوار بود» [ بنا به گفته ابى طاهر طيفورى، خطابه ى فاطمه- سلام الله عليها- از اينجا به بعد بر اساس روايت زيد بن على- عليه السلام- مى باشد.] آيا شما نسبت به محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- آنچه كه كتاب خدا گفته است او را رها مى كنيد؟ و آن را پشت سر خود انداخته ايد؟ در حالى كه خداوند تبارك و تعالى فرموده است: «سليمان از داود ارث برد» و در داستان يحيى ين زكريا (از قول زكريا) مى فرمايد: «پروردگارا از جانب خود مرا فرزندى عنايت كن كه از من و آل يعقوب ارث برد». و باز مى فرمايد: «بعضى از خويشاوندان بر بعض ديگر مقدم اند» و در كتاب خدا چنين آمده است: «خداوند به شما درباره ى ارث فرزندانتان سفارش مى كند كه سهم پسر دو برابر سهم دختر باشد» و باز فرموده است: «اگر كسى از شما مرگش فرا رسيد و مالى از خود باقى گذارد، براى والدين و خويشاوندان به نيكويى وصيت كند كه اين كار، شايسته ى پرهيزگاران است». (و با وجود اين آيات) شما گمان كرديد كه حق و بهره اى براى من نيست و از پدرم ارث نمى برم؟! و ذوى القربا ارث نمى برد؟ آيا خداوند آيه اى را به شما تخصيص داده و پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- (پدر من) را از مفاد آن خارج ساخته است؟ و يا اينكه مى گوييد اهل دو مذهب از يكديگر ارث نمى برند، آيا من و پدرم از اهل يك مذهب نيستيم؟ و يا شما به خاص و عام قرآن از پدر و پسر عم من داناتريد؟!!

آيا با چنين گمانى حكم جاهليت را دنبال مى كنيد؟ و براى اهل يقين چه حكمى بهتر از حكم خداست؟ آيا من بايد درباره ى ارث پدرم مغلوب شوم و زور بشنوم و ظلمى بر من شود؟ و آنان كه ظالم و ستم كردند به زودى خواهند دانست كه به كجا خواهند افتاد و چه منزل گاهى خواهند داشت.

فاطمه- سلام الله عليها- بعد از صحبت با ابوبكر و مهاجرين روى سخن را به جانب انصار نموده و آنها را مخاطب قرار داده و فرموده: اى گروه جوانمردان و بازوان امت و نگهداران اسلام، اين ضعف و سستى از شما در حق من چيست؟ و چرا در دادخواهى من كوتاهى مى كنيد؟ مگر پدرم رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- نفرمود حرمت شخص بايد در مورد فرزندش حفظ شود؟ پس چه زود وضع تان دگرگون شد و چه به شتاب مشا را غفلت گرفت! در صورتى كه شما در آنچه من براى احقاق حق خود كوشش مى كنم توانايى دفاع داريد و قدرت انجام مقصود من در شما وجود دارد. آيا مى گوييد محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- مرد؟ البته اين حادثه يك مصيبت بزرگى بود كه سراسر گيتى را فرا گرفت و اين فاجعه شكافى به وجود آورد كه هرگز جبران نخواهد شد. با رحلت او روى زمين تاريك و ظلمانى گشت و خورشيد و ماه گرفته شد و در مصيبت وى ستارگان از فروغ افتادند و آمال و آرزوها به ياس و نااميدى مبدل گشتند و كوهها متزلزل شد. و در مرگ او (پيامبر) حرمتها پاى مال و حريمها بى پناه ماند. پس به خدا سوگند اين حادثه بزرگتر پيش آمد سوء و مصيبت بس بزرگى بود كه هيچ پيشامد بدى مانند آن نيست و هيچ فاجعه اى با آن برابرى نمى كند و اين واقعه را كتاب خدا پيش از اين علنا به شما گوشزد كرده بود و شما نيز در خانه هاى خود شبانگاه و بامداد آن را به الحان گوناگون تلاوت مى كرديد. و اين مصيبت جانگذاز قبلا نيز به پيامبران پيشين وارد شده بود، زيرا مرگ حكمى است قطعى و قضايى است حتمى (چنانكه خداوند درباره ى پيامبر مى فرمايد) «محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- جز فرستاده اى نسبت، پيامبران پيش از او هم در گذشته اند، پس اگر او بميرد و يا كشته شود شا عقب گرد مى كنيد و هر كس عقب گرد كند (به حال كفر و جاهليت بر گردد) هرگز به خدا زيانى نرساند و خداوند به سپاس گزاران اجر و پاداش نيكو دهد.» اى پسران قيله [ قيله نام زنى است كه نسب و نژاد طوايف انصار به او مى رسد.] آيا سزاوار است كه ميراث پدرم پاى مال شود در حالى كه شما مرا مى بينيد و صداى مرا مى شنويد! و از وضع و حال من با خبريد و از نظر عده و نيرو و ساز و برگ و اسلحه و سپر هم كمبودى نداريد، ولى دعوت مرا اجابت نمى كنيد. و با اينكه فرياد و استغاثه ى مرا مى شنويد، به داد من نمى رسيد، در حالى كه به شجاعت و مردانگى موصوف و به خير و صلح معروفيد، شما منتخبينى بوديد كه انتخاب شديد و برگزيدگانى بوديد كه براى ما اهل بيت برگزيده شديد، با (مشركين و بت پرستان) عرب مقاتله كرديد و رنج و مشقت كار زار و استقامت را تحمل نموديد، با قبايل و امتها شاخ به شاخ شده و جنگيديد، و با قهرمانان و شجاعان درافتاديد، با ما هماهنگ بوديد و آنچه را كه به شما فرمان مى داديم اطاعت مى كرديد، تا اينكه با اين وحدت و هماهنگى آسياب اسلام به گردش درآمد و پستان روزگار پر شير شد. و نعره ى شرك خاضع گرديد و طغيان و جوشش دروغ فرو نشست و آتش كفر و بت پرستى خاموش و فرياد هرج و مرج رو به آرامش نهاد و نظام و بنيان دين استوار گرديد. پس از آن همه بيان و ارشاد، چرا حيرت زده شديد و پس از آشكار ساختن حمايت تان آن را نهان داشتيد و پس از پيشقدم شدن (در پيشرفت دين) عقب نشسته و بعد از ايمان شرك ورزيديد؟! آيا با گروهى كه پيمان خود را شكسته و مى خواستند پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را از مدينه اخراج كنند پيكار نمى كنيد؟ و از اول هم با شما سر جنگ داشتند، آيا از آنها مى ترسيد؟ در حالى كه اگر ايمان داشته بايد از خدا بترسيد.

آگاه باشيد! من چنان مى بينم كه شما به سستى و پستى گرويده و كسى را كه شايسته است و حل و فصل امور شما در دست او بوده و زمامدار و ولى شما باشد (على- عليه السلام-) كنار گذاشته ايد و در گوشه ى خلوت به آسايش و راحتى خو گرفته اند و از تنگى معيشت رهايى يافته و به دارايى و فراخى رسيده ايد و آنچه در نهان داشتيد بيرون افكنديد و آنچه را كه با گوارايى خورده بوديد باز گردانيديد (يعنى هر چه سابقا در حمايت دين خدمات