ه داود بن سليمان را دروغگو معرفى كرده مى توان به كتاب المغنى فى الضعفاء تاءليف شمس الدين محمد ذهبى (748 ه ) اشاره كرد كه درباره او گويد: اعتبار ندارد (ج 1 ص 218).
حال اگر يك مطلب يعنى ((جعل صحيفة الرضا)) را كه به زودى به آن مى پردازيم ، و بى اساس بودن اين اتهام را اثبات مى كنيم و كنار بگذاريم ، بايد از ابن حجر عسقلانى و ذهبى پرسيد كه به چه دليل داود بن سليمان را جاعل و كذاب مى دانند در حالى كه رجاليون پيش از آنها چنين نسبتى را به او نداده اند.
از طرف ديگر همان طور كه ملاحظه شد علماى بسيارى او را توثيق و تعديل نموده اند و براى او مقامى عظيم در نزد امامان شيعه نقل كرده اند امام موسى بن جعفر عليه السلام آنقدر به اين شخص اعتماد داشته كه وى را شاهد بر وصيت نامه خود گرفته است ، وصيت نامه اى كه ار آن تكليف امامت بعد از خود را تعيين نموده است .
از اينجا به سادگى معلوم مى شود كه چرا برخى از متعصبين اهل سنت او را تكذيب مى كنند زيرا او از خواص اصحاب دو امام شيعه است كه احاديث فراوانى از آن امامان بزرگوار در تقويت مبانى تشيع و تفضيل اهل بيت عصمت و طهارت بر سايرين نقل نموده است .
اما درباره جعل صحيفة الرضا توسط داود بن سليمان بايد بگوييم كه :
اين كتاب را غير از او، يكى ديگر از خواص اصحاب امام على بن موسى الرضا عليه السلام به نام ابوعبدالله احمد بن عامر طائى نيز روايت نموده كه بين روايت او از اين صحيفه ، با روايت داود بن سليمان از آن ، تفاوتى وجود ندارد، جز برخى جزئيات .
ضمن آنكه ، در يك بررسى مقايسه اى معلوم گرديد كه اكثر روايات آن ، خصوصا آن دسته از رواياتى كه امثال ذهبى و عسقلانى نسبت به آنها حساسيت خاص نشان داده اند، به اسناد و طرق ديگر نيز روايت شده است مثل همين حديث ((انى سميت ابنتى فاطمة ... الخ )) كه عسقلانى در لسان الميزان آن را مجعول داود بن سليمان مى داند، در حالى كه اين حديث به اسناد متعدد از دعبل بن على ، از امام رضا عليه السلام ، و از ابوعبدالله طائى ، از امام رضا عليه السلام و از ابوبكر محمد بن عبدالله و از امام صادق عليه السلام ، از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و از زيد بن على عليه السلام ، از پدرش ، از جدش ، از رسول خدا و... روايت شده است (مراجعه شود به : كافى ، ج 4 ص 60 تهذيب ، ج 4 ص ‍ 111 كفاية الاثر، ص 294 عيون الاخبار، ج 1 ص 253 امالى طوسى ، ج 1 ص 376 خصال ، ج 1 ص ‍ 196 بشارة المصطفى ، ص 36 و 140 و 20 و...)، و همين طور است وضعيت اكثر قريب به كل احاديث موجود در اين صحيفه ، كه هر يك به طور جداگانه و با سندهاى متعدد از رسول خدا و ساير ائمه عليهم السلام نقل شده اند.
بنابراين نتيجه مى گيريم كه اتهام جعل صحيفة الرضا اتهامى پوچ و غيرقابل اثبات است و داود بن سليمان نيز ثقه و مورد اعتماد و روايت مذكور نيز از حيث سند مورد قبول مى باشد.
مصادر شرح احوال داود بن سليمان :
1. ارشاد: شيخ مفيد (413 ه ) ص 306
2. كافى ، ج 1 ص 250
3. معجم الثقات ، ص 282
4. منهج المقال ، ص 135
5. نقدالرجال ، ص 128
6. معجم رجال الحديث ، ج 7 ص 107
7. تنقيح المقال ، ج 1 ص 410
8. جامع الراوة ، ج 1 ص 304
9. قيافة الاحوال ، ص 207
10. رجال ابن داود، ج 1 ص 90
11. التدوين ، ج 3 ص 3
12. ميزان الاعتدال ، ج 2 ص 8
13. لسان الميزان ، ج 2 ص 417.
212- علل الشرايع ، ج 1 ص 180 ح 1.
213- محمد بن معقل قرميسينى ناشناخته است .
214- محمد بن زيد جزرى نيز ناشناخته است . سند اين روايت ضعيف و غيرقابل اعتماد است .
215- معانى الاخبار، ج 1 ص 64 ح 15.
216- علل الشرايع ، ج 1 ص 181 ح 3.
217- محمد بن ابراهيم بن اسحاق الطالقانى .
218- عبدالعزيز بن يحيى بن احمد الجلودى البصرى .
219- جعفر بن محمد بن عماره كندى .
220- محمد بن عماره كندى .
221- علل الشرايع ، ج 1 ص 178 ح 2.
222- محمد بن عيسى يقطينى .
223- نامبرده به لحاظ رجالى مجهول است . سند به روايت ضعيف مى باشد.
224- معانى الاخبار، ج 1 ص 64 ح 14.
225- علل الشرايع ، ج 1 ص 178 ح 1.
226- در معانى الاخبار محدوج بن عمير حنفى آمده و در كتابهاى رجال نه محدوج شناخته شده است و نه مخدج ؛ در يكى از نسخه هاى كتاب بشارة المصطفى نام وى محمد بن عمير حنفى آمده ، لكن او نيز ناشناخته است و نامى از وى در كتاب رجال نيامده است .
227- بشير بن ابراهيم انصارى نيز شناخته نشده و نام او در كتابهاى رجال ديده نمى شود. در برخى نسخه هاى معانى الاخبار نام اين راوى بشر بن ابراهيم آمده كه او نيز شناخته نشده است .
228- ابوعمرو عبدالرحمن بن عمرو اوزاعى (ت 157 ه ).
229- ابونصر يحيى بن صالح طائى يمامى (ت 129 ه ).
230- سند روايت به دليل ناشناخته بودن مخدج بن عمير، و بشير يا بشر بن ابراهيم ضعيف و غيرقابل اعتماد است ولى متن روايت از آن جهت كه به طرق و اسناد ديگر نيز نقل شده ، و آن اسناد داراى اعتبار مى باشند، معتبر و مقبول است .
231- ابن جوزى در كتاب الموضوعات ، ج 1 ص 421 و كنانى در تنزيه الشريعة ، ج 1 ص 413، و سيوطى در اللالى المصنوعة ، ج 1 ص 400، اين حديث را به دليل وجود محمد بن زكريا الغلابى و بشر بن ابراهيم انصارى در سند آن ، مجعول دانسته اند زيرا اولى را جاعل حديث مى دانند و دومى نيز ناشناخته مى باشد.
در پاسخ نظريه ايشان گوييم :
اولا: اين حديث به اسناد متعدد از على بن ابى طالب ، ابن عباس ، جابر بن عبدالله ، امام محمدباقر، امام جعفر صادق ، امام على بن موسى عليهم السلام روايت شده است بنابراين ضعف يكى از اين اسناد و طرق ، و وجود يكى از راويان متهم به جعل حديث در آن طريق ، دليل بر مجعول بودن آن حديث نمى باشد.
ثانيا: تعداد قليلى از رجاليون اهل سنت محمد بن زكريا بن دينار غلابى (ت 298 ه ) را جاعل حديث معرفى كرده اند مانند ابن جوزى و ذهبى و منشاء نظريه آنها نيز قول دارقطنى است (المغنى ، ج 2 ص ‍ 581 شماره 5512) و او نيز از كسانى است كه در تضعيف راويان حديث تابع گرايشات مذهبى بوده و هر روايتى را كه محتواى آن مخالف مذهب اهل سنت بوده و يا به طور غيرمستقيم موجب وهن شخصيتهاى مورد قبول آنها باشد مجعول شمرده و راوى آن را جاعل حديث معرفى مى كرده است .
در هر صورت چه اين سخن قابل قبول باشد و چه نباشد آنچه مسلم است اينكه محمد بن زكريا بن دينار الغلابى از مشايخ شيعه و از راويان ثقه و مورد اعتماد در نزد ما و بسيارى از دانشمندان اهل سنت مانند ابوبكر احمد بن عبدالعزيز جوهرى (ت 323 ه ) و محمد بن يحيى بن حبان (270 354 ه ) و ابوعبدالله عبدالعزيز بن محمد ابهرى و ابواحمد عسكرى (ت 382 ه ) و سليمان بن احمد طبرانى (ت 360 ه ) و ابن ابى الحديد (ت 655 ه ) و... بوده است و كثرت نقل آنها از محمد بن زكريا و اتكاى آنها بر روايات او دليل قاطعى بر اعتماد ايشان مى باشد. مراجعه شود به :
شذرات الذهب ، ج 2 ص 206
تنقيح المقال ، ج 3 ص 117
ميزان الاعتدال ، ج 3 ص 550
جامع الراوة ، ج 2 ص 114
فهرست ابن نديم ، ص 121
تاءسيس الشيعه ، ص 243 و 252
معجم الثقات ، ص 107 شماره 719
رجال نجاشى ، ج 2 ص 240 شماره 937
رجال ابن داود، ج 1 ص 172 شماره 1379.
232- حرام شدن آتش بر دوستداران و شيعيان فاطمه عليهاالسلام شرايطى دارد كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آن را در روايتى كه به شماره 54 در اين باب آورده ايم بيان نموده است 