 انجام داده بوديد همه را به هدر داديد) ولى بدانيد: اگر شما و تمام مردم روى زمين كافر شوند خداوند بى نياز و حميد و ستوده است. بدانيد و آگاه باشيد آنچه را كه من با آشنايى كامل گفتم، خوارى و رسوايى است كه شما را فرا گرفته و نيرنگ و فريبى است كه دلهاى شما آن را احساس نموده است، اما چه كنم كه دلم پر خون است و اينهايى كه گفتم مقدار كمى از اندوه دل بود كه بيرون ريخت و غمهايى بود كه در سينه ام جمع شده بود و هم اتمام حجتى براى شما. (اكنون كه سخنان من در دل شما اثر ندارد) اين شتر (خلافت) را بگيريد و بر آن بار بنهيد، اما بدانيد كه پشت اين مركب مجروح و پايش فرسوده است (شما را به سر منزل مقصود و سعادت نمى رساند). و ننگ آن بر دامن شما براى هميشه خواهد ماند و از خشم و غضب خدا داغ ننگ ابدى بر آن زده شده و به آتش سوزان و برافروخته ى خدا كه بر دلها سر مى كشد پيوند خورده است. بنابراين آنچه كه مى كنيد در برابر چشم خداست: و آنان كه ظلم و ستم كردند به زودى خواهند دانست كه به كجا خواهند افتاد. من دختر آن كسى هستم كه شما را از عذاب شديد خدا بيم داد، پس شما كار خودتان را بكنيد، ما هم كار خودمان را، شما منتظر آن روز باشيد ما نيز در انتظاريم.

بعد ابى طاهر طيفورى با سه سند به نقل از عطيه عوفى مى گويد: وقتى كه ابوبكر خطابه و سخنان فاطمه- سلام الله عليها- را شنيد گفت:

اى دختر رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- به تحقيق پدرت رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- به مومنين روف و مهربان و بر كافرين و منافقين سخت گير بود، اگر ما بخواهيم او (پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم-) را، از جهت نسب معرفى كنيم بلى او، پدر توست نه پدر زنهاى ديگر و برادر پسر عموى توست نه پدر مردان ديگر و آن حضرت على را بر تمام خويشان ترجيح مى داد و او (على- عليه السلام-) هم پدرت را در هر امر مهم و سختى يارى و مساعدت مى كرد. خداوند او را بر امر عظيم يارى فرمود، دوست نمى دارد شما را مگر آن كسى كه سعادت بزرگى نصيبش شده است و دشمن نمى دارد شما را مگر آن كسى كه از جهت ولادت و نطفه پست بوده و اشكالاتى داشته است. شما عترت طيبه ى رسول خدا و پسنديده و نجباى او هستيد، و راهنماى ما در آخرت مى باشيد و شما صاحب بهشت هستيد. اما اينكه آنچه را مى خواهيد منع شده ايد، آن براى من نيست! و فدك را پدرت براى تو قرار نداده است!! اگر من تو را از فدك منع كردم پس من ظالم هستم!! و اگر ميراث پدرت را مى خواهى تو مى دانى كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: ما پيامبران ارث نمى گذاريم و هر چه از ما باقى بماند صدقه است!!

بعد فاطمه- سلام الله عليها- در جواب ابوبكر فرمود: خداوند از قول پيامبر از پيامبران خود فرموده است: «خدايا فرزندى به من عطا كن كه از من و آل يعقوب ارث ببرد» و نيز فرموده است: «سيلمان از داود ارث برد». اين قول دو پيامبر خداست و تو (ابوبكر) مى دانى كه نبوت ارثى نيست بلكه پيامبران آنچه را به ارث مى گذارند غير از نبوت است، پس علت چيست كه مرا از ارث پدرم منع مى كنى؟ آيا در كتاب خدا آيه اى نازل شده است كه فقط فاطمه دختر محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- ارث نمى برد؟ اگر چنين آيه اى نازل شده است به من بگو تا اينكه قانع شوم؟ ابوبكر كه در مقابل بيانات بليغ و فصيح فاطمه- سلام الله عليها- درمانده بود، گفت: اى دختر رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- تو حجت خدا و منطق رسالت و نبوت هستى و من دليل و حجتى در جواب تو ندارم و تو را از حقى كه دارى رد نمى كنم! لكن اين ابوالحسن على- عليه السلام- بين من و تو قضاوت كند، و آنچه را كه از تو گرفتم او (على- عليه السلام-) به من خبر داده است!! بعد فاطمه- سلام الله عليها- فرمود: آنچه كه تو مى گويى در واقع همان باشد. پس براى تلخى حق صبر مى كنم، و حمد و سپاس خدايى را كه آفريننده مخلوقات مى باشد.

خطابه و سخنان دخت والا گوهر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- آنچنان پرشور و آتشين و كوبنده و از سوز دل برخاسته بود كه بهت و دهشتى در گروه مهاجر و انصار و از همه بيشتر در شخص خليفه و طرفدارانش به وجود آورد. گويا در و ديوار و فضاى مسجد و زمين و زمان همه همصدا با ملكوت اعلى، به صدق سخنان او گواهى مى دهند. آيا مگر كسى مى توانست در برابر سخنان و خطابه و استدلالات متكى بر آيات قرآن و منطق وحى فاطمه- سلام الله عليها- اعتراض داشته باشد، و يا پاسخى دهد؟! اهل مدينه عموما تحت تاثير بيانات گهربار زهرا- سلام الله عليها- قرار گرفته و چنان مجذوب سخنان دلنشين وى شده بودند كه همه مات و مبهوت به همديگر نگاه مى كردند، كسى كه از همه بيشتر به وحشت و تشويق افتاده بود ابوبكر بود، كما اينكه از اوايل سخنان وى پيداست.

اينكه ابى طاهر طيفورى در بلاغات النساء خطبه ى فاطمه- سلام الله عليها- را با دو سند بيان كرده و با هر دو سند در اين فصل آورده شد، به چند ليل بود: يكى اينكه هدف كتاب اين بوده است كه آنچه از فضائل و مناقب كه در كلام اهل سنت در رابطه با بانوى دو عالم ذكر شده است جمع آورى شود و طبيعى است كه يكى از آن فضائل خطبه ى عارفانه و عالمانه ى محدثه دخت گرامى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى باشد. خطبه ى فاطمه- سلام الله عليها- كه در بلاغات النساء در دو سند ذكر شده است، اگر چه از جهت محتوا اختلافى ندارند، ولى از جهت اينكه جامعيت داشته باشد با دو سند آورده شده است.

دليل ديگر اينكه فاطمه ى زهرا- سلام الله عليها-در خطبه ى به سند زينب بنت الحسين (بنت على) بيانات عارفانه و استدلالات بليغ و فصيح نسبت به اصول و فروع دين مقدس اسلام (و يا شعاير و ارزشهاى مقدس اسلام و زحمات طاقت فرساى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در راه نشر و تبليغ آن و يادآورى اينكه شما مردم هر چه سعادت و سرفرازى داريد از اسلام و زحمات پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بوده) و جامع تر از خطبه ى سند اول خطبه مى باشد.

دليل ديگر اينكه خطابات فاطمه ى زهرا- سلام الله عليها- با مهاجرين و انصار و توجه دادن آنها به اينكه چرا او را تنها گذاشتند و زود عهد و پيمان شان را فراموش كردند و امانتهاى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را مورد تهاجم و يورش قرار دادن، در خطبه ى سند دوم بيشتر عنايت شده است.

دليل ديگر اينكه استدلال فاطمه- سلام الله عليها- نسبت به غصب فدك و ميراث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- توسط حزب حاكم به آيات قرآن و ميراث پيامبران در قرآن در مقايسه با خطبه ى سند اول بيشتر توجه شده است.

دليل ديگر اينكه طيفورى خطبه ى فاطمه- سلام الله عليها- را با دو سند ذكر كرده است، در حالى كه در كتب ارزشمند شيعه (مثل احتجاج، جلد يك، صفحه ى 97، چاپ موسسه الاعلمى بيروت و بحار، جلد 29 و دلائل الامامه، صفحه 31 والشافى، جلد 4، صفحه ى 72 و كتب معتبر ديگر)، به يك سند از قول عبدالله المحض بن الحسن المنثى بن الحسن بن على بن ابى طالب- عليه السلام- ذكر شده است و از جهت اينكه خطبه اى كه طيفورى در «بلاغات النساء» ذكر كرده با خطبه اى كه محدثين معظم شيعه نقل فر