وده اند مطابقت و جامعيت را داشته، لذا خطبه ى فاطمه- سلام الله عليها- با هر دو سند آورده شد.

مسئله ى ديگر با توجه به دلائل ذكر شده، علت اينكه خطبه ى فاطمه ى زهرا- سلام الله عليها- از كتاب «بلاغات النساء» آورده شده براى اين است كه طيفورى از كهن ترين و با سابقه ترين محدثين اهل سنت مى باشد و در سنه 204 متولد و 280 هجرى قمرى از دنيا رفته است و در عصر ائمه زندگى مى كرده است. از مورخين و محدثين اهل سنت كسى ديگر خطبه ى فاطمه ى زهرا- سلام الله عليها- را به اين جامعيت ذكر نكرده اند، و كسانى كه به خطبه اشاره كرده اند از جمله ابن ابى الحديد در جلد 16 شرح نهج البلاغه در صفحه ى 211 از قول ابوبكر جوهرى به يك سند از زينب بنت على- عليه السلام- و به سند ديگر از جعفر بن محمد بن على بن الحسين و او از پدرش و نيز به سند ديگر از ابى جعفر محمد بن على- عليه السلام- و به سند ديگر از عبدالله ابن حسن بن الحسين- عليه السلام- و در صفحه ى 249 به يك سند از عروه و از عايشه و سند ديگر از ابوالعيناء بن قاسم يمانى و او هم از ابن عايشه و در صفحه ى 252 از ابى الحسين زيد بن على الحسين بن على- عليه السلام- نقل كرده است. و مسعودى در «مروج الذهب» جلد دو، صفحه ى 311 چاپ بيروت و ابن اثير در ماده لمه و اعلام النساء در جلد چهارم، صفحه ى 116 و تذكره الخواص ابن جوزى، صفحه ى 285 چاپ آل البيت و بعضى منابع ديگر اشاره ى اندكى به خطبه كرده اند، ولى همان طور كه عرض شد جامع ترين آنها خطبه اى است كه طيفورى ذكر كرده است.
فصل دهم

فيى ء از نگاه قرآن

در فصل گذشته ترجمه ى خطبه ى فاطمه- سلام الله عليها- را ملاحظه فرموديد و اينكه فقط به ترجمه ى آن اكتفا شد و از تحليل و بررسى خطبه خوددارى شد به دو علت بود: يكى اينكه تحليل و بررسى آن خود كتاب مستقلى مى شود، و علت ديگر اينكه خطبه ى بى بى دو عالم را بزرگانى مانند علامه ى امينى، در الغدير و علامه ى مجلسى، در بحار الانوار و مولى محمد على بن احمدالقراچه داغى تبريزى انصارى در كتاب «اللمعه البيضاء فى شرح خطبه الزهراء» و علامه سيد محمد كاظم قزوينى، در كتاب فاطمه من المهد الى اللحد و نيز بعضى از بزرگان ديگر تحليل و تفسير و بررسى نموده اند و با توجه به تفسير و تحليل عالمانه و عارفانه ى آن بزرگواران از تحليل خطبه در ضمن اين كتاب خوددارى شد. و اگر حيات عاريه باقى بود، در فرصت ديگر انشاالله خدمت هر چند كوچكى به ساحت قدس و ملكوتى فاطمه- سلام الله عليها- در زمينه ى شرح و بررسى خطبه ى عارفانه ى وى خواهد شد.

فاطمه- سلام الله عليها- در خطبه ى كوبنده و سرنوشت ساز خود به غصب فدك و ميراث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- استدلالات و اشاراتى فرمود و به آيات نورانى قرآن استدلال نمود، پس مناسبت دارد كه فدك را از نظر قرآن بررسى كنيم كه آيا فدك غنيمت بوده و يا اينكه فيى ء بوده است؟ و اگر فيى ء بوده، فيى ء از نظر قرآن بر چه چيزى اطلاق مى شود؟ و آيا فيى ء مال همه است و يا اينكه مخصوص پيامبر اسلام- صلى الله عليه و آله و سلم- مى باشد؟ خداوند تبارك و تعالى در قرآن كريم مى فرمايد: «و ما افاء الله على رسوله منهم فما اوجفتم عليه من خيل و لا ركاب و لكن الله يسلط رسله على من يشاء و الله على كل شى ء قدير.» [ سوره حشر، آيه 6.] : و آنچه را كه خدا از مال آنها (يعنى يهوديان بنى نضير) به رسم غنيمت باز دارد، متعلق به رسول است، كه شما سپاهيان اسلام بر آن هيچ اسب و استرى نتاختيد ( و آزار كارزار نكشيديد وليكن خدا رسولانش را بر هر كه خواهد مسلط مى گرداند و خدا بر هر چيز تواناست. و نيز فرموده است: «و ما افاء الله على رسوله من اهل القرى فلله و للرسول و لذى القربى واليتامى و المساكين و ابن السبيل كيلا يكون دوله بين الاغنياء منكم و ما آتيكم الرسول فخذوه و مانهى كم عنه فانتهوا واتقوا الله ان الله شديد العقاب» [ سوره حشر، آيه 67.] : و آنچه كه خدا از اموال كافران آن ديار به رسول خود غنيمت داد، متعلق به خدا و رسول و ائمه (خويشاوندان) رسول است و يتيمان و فقيران و رهگذران، اين حكم براى آن است كه غنائم دولت توانگران را نيفزايد (بلكه به مبلغان دين و فقيران اسلام تخصيص يابد) و شما آنچه كه رسول حق دستور دهد (منع يا عطا كند) بگيريد و از هر چه نيه كند واگذاريد و از خدا بترسيد كه عقاب خدا بسيار سخت است.

فيى ء از نظر لغت از ماده ى فاء يفيى ء به معنى رجع است و در مصباح المنير آمده است: «فاء الرجل يفى فيئا من باب رجع» [ المصباح المنبر، ج 2، ص 486.] : فاء به معنى مردى كه فيى ء را برمى گرداند و از باب رجع است و بعد فيومى مى گويد: فيئا به معنى برگشت از جانب مغرب به طرف مشرق است. ابن منظور در لسان العرب مى گويد: «و اصل الفيى ء: الرجوع، سميى هذا المال فيئا لانه رجع الى المسلمين من اموال الكفار عفوا بلا قتال» [ لسان العرب، ج 10.] ابن منظور بعد از آن كه آيه 6 سوره حشر را در رابطه با فيى ء و اموال بنى نضير نقل كرده، مى گويد: فيى ء به معنى رجوع است و اينكه مال «بنى نضير» فيى ء ناميده شده است براى اين است كه از اموال كفار بدون جنگ به مسلمانان و پيامبر اسلام- صلى الله عليه و آله و سلم- برگشت. در المنجد آمده است: «فاء يفيى ء فيئا: اى رجع» [ المنجد، ص 601.] : فاء به معنى رجوع و برگشت چيزى مى باشد.

ابن اثير دربارى فيى ء گفته است: «قد تكرر ذكر الفيئى فى الحديث على اختلاف تصرفه، و هو ما حصل للمسلمين من اموال الكفار من غير حرب و لا جهاد، و اصل الفيئى الرجوع... كانه كان فى الاصل لهم فرجع اليهم» [ البدايه والنهايه، ج 3، ص 482.] مسئله ى فيى ء در حديث با برداشتهاى متفاوت زيادى آمده است، آنچه كه از اموال كفار بدون جنگ و جهاد به دست مسلمين رسيده است آن را فيى ء مى گويند، و اصل فيى ء هم رجوع و برگشت مى باشد، گويا آن (فيى ء) در اصل براى مسلمين بوده و سپس به ايشان برگشته.

در المعجم الوسيط آمده است: «فاء فيئا: رجع يقال: فاء عن غضبه، و فاء الى حلمه. و ايضا قال الفيئى الخراج والغنيمه تنال بلا قتال» [ المعجم الوسيء ج 2، ص 707.] : فيى ء به معنى برگشت است گفته مى شود فلان شخص از غضب خودش، به حلم و بردبارى خود برگشت. و نيز گفته است فيى ء خراج و غنيمتى است كه بدون جنگ و كارزار به دست آمده است. در مجمع البحرين بعد از آن كه آيه 6 سوره 59 «وما افاءالله على رسوله...» را ذكر مى كند مى گويد: «و اصل الفيئى الرجوع كانه فى الاصل لهم ثم رجع اليهم، فيئى جمعه، افياء و فيوء» [ مجمع البحرين، ج 1، ص 334 باب مااوله الفاء.] : اصل فيى ء به معنى رجوع و برگشت مى باشد، گويا مال (بنى نضير) در اصل براى مسلمين بوده و به آنها برگشته است، و جمع فيى ء افياء و فيوء مى باشد.

از لغات فارسى در معنى فيى ء، حسن عميد در فرهنگ خود گفته است: «به معنى غنيمت و خراج، آنچه كه از دشمن بدون جنگ و از طريق تسليم يا مصالحه و عقد پيمان گرفته شود، اعم از زمين يا اموال، افياء وفيوء جمع آن». [ فرهنگ عميد، ج 2، ص 1556.] دكتر محمد معين درباره ى فيى ء مى گويد: «1- همه ى چيزهايى كه از دشمن گرفته شود، 2- همه ى چيزهاي